شکلگیری حزب توده
حزب توده ایران در مهر ۱۳۲۰ و در فضای ناشی از اشغال ایران توسط متفقین شکل گرفت. بنا بر منابع تاریخی، نخستین جلسه مؤسسان در منزل سلیمان محسن اسکندری، مشهور به سلیمان میرزا، برگزار شد و او ریاست کمیته موقت مرکزی را بر عهده گرفت. در میان اعضای اولیه، نامهایی چون ایرج اسکندری، جعفر پیشهوری، رضا روستا، عبدالحسین نوشین، بزرگ علوی، محمد یزدی، عباس اسکندری، رضا رادمنش، علی امیرخیزی و محمد بهرامی دیده میشود. در روایتهای تاریخی آمده است که حزب در آغاز میکوشید خود را جریانی ملی، غیرطبقاتی و اصلاحطلب معرفی کند، اما این رویکرد بعدها تغییر کرد و در کنگره اول حزب در سال ۱۳۲۳، مرامنامهای با گرایش مارکسیستی به تصویب رسید.
ساختار تشکیلاتی و سازمان نظامی
ساختار تشکیلاتی حزب توده فقط به فعالیت علنی سیاسی محدود نبود. بر اساس اسناد تاریخی، کمیته مرکزی نهاد اصلی تصمیمگیری بود و دبیر اول در رأس آن قرار داشت، اما در کنار این ساختار رسمی، سازمانهای جنبی متعددی هم فعالیت میکردند؛ از سازمان جوانان و تشکیلات زنان تا اتحادیه کارگران ایران و اتحادیه کشاورزان. در این میان، مهمترین و حساسترین بخش، سازمان نظامیان یا سازمان نظامی حزب بود؛ تشکیلاتی مخفی که در سال ۱۳۲۳ شکل گرفت و دارای هیئت دبیران، هیئت اجرائیه و پنج شعبه شامل تشکیلات، تبلیغات، تعلیمات، مالی و اطلاعات بود. همین بخش بعدها جایگاهی محوری در پرونده حزب توده پیدا کرد.
نفوذ پیش از انقلاب
نفوذ حزب توده پیش از انقلاب، عمدتاً با همین سازمان نظامی گره خورده است. در روایتهای تاریخی آمده که این شبکه توانست شماری از افسران ارتش را جذب کند و در برخی رویدادهای مهم نقش داشته باشد. از جمله به قیام افسران خراسان در سال ۱۳۲۴ اشاره میشود که هرچند نافرجام ماند، اما نشانهای از عمق نفوذ حزب در بخشی از نیروهای نظامی تلقی شده است. همچنین در ماجرای فرقه دموکرات آذربایجان، تعدادی از افسران وابسته به سازمان نظامی برای آموزش به این فرقه پیوستند و پس از فروپاشی آن، بسیاری از آنان بازداشت یا اعدام شدند. درباره نقش حزب در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نیز روایتها چندلایه است؛ برخی شواهد نشان میدهد سازمان نظامی، با وجود طرحهایی برای مقابله با کودتا، به دلیل نرسیدن دستور از رهبری حزب عملاً منفعل ماند. در نهایت، پس از ۲۸ مرداد و در سال ۱۳۳۳، شبکه نظامی حزب کشف شد و از میان بیش از ۶۰۰ افسر بازداشتشده، ۳۶ نفر، از جمله خسرو روزبه، اعدام شدند.

بازگشت پس از انقلاب
با پیروزی انقلاب اسلامی، حزب توده بار دیگر به صحنه بازگشت. نورالدین کیانوری در اردیبهشت ۱۳۵۸ به ایران آمد و بهعنوان دبیر اول کمیته مرکزی، هدایت حزب را بر عهده گرفت. احسان طبری بهعنوان ایدئولوگ ارشد، و محمدعلی عمویی و مهدی پرتوی نیز از چهرههای شاخص این دوره بودند. در ظاهر، حزب سیاست حمایت از انقلاب و «خط امام» را در پیش گرفت؛ اما در روایتهای رسمی بعدی، این پایان ماجرا نبود. در فروردین ۱۳۶۰، در یک جلسه مهم درونحزبی، خطمشی جدیدی با عنوان «حمایت از انقلاب و خط امام» تثبیت شد و در همان مقطع، چهرههایی مانند ایرج اسکندری کنار گذاشته شدند. با این حال، در برخی منابع آمده است که در پشت صحنه، تشکیلات پنهان حزب همچنان فعال بود.
بازسازی تشکیلات نظامی و دوگانگی سیاسی
بر پایه همین روایتها، تشکیلات نظامی حزب توده پس از انقلاب نیز بازسازی شد. گفته میشود از اواسط سال ۱۳۵۸، این سازمان با ۱۱۴ عضو سازماندهی شد و مهدی پرتوی، که از سوی کیانوری در رأس آن قرار گرفت، هدایتش را بر عهده داشت. در این چارچوب، نام افسرانی چون دریادار بهرام افضلی، سرهنگ بیژن کبیری و سرهنگ هوشنگ عطاریان نیز در منابع مختلف مطرح شده است. در روایت رسمی، آنچه حزب توده را از یک بازیگر سیاسی به یک پرونده امنیتی تبدیل کرد، فقط مواضع علنی آن نبود، بلکه دوگانگی میان حمایت آشکار از انقلاب و حفظ شبکههای مخفی، از جمله نفوذ در ارتش، جمعآوری اطلاعات و ارتباطات پنهان، عامل اصلی تلقی شد.
اختلافات سیاسی و پرونده امنیتی
در همین دوره، اختلافات سیاسی نیز بهتدریج پررنگ شد. در برخی روایتها آمده است که بر سر موضوعاتی مانند ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر یا مباحثی نظیر قانون کار، میان حزب و برخی جریانهای تأثیرگذار در ساختار سیاسی کشور اختلافنظرهایی شکل گرفت. با وجود این، در ظاهر کیانوری همچنان از خط امام حمایت میکرد، اما نهادهای امنیتی نسبت به آنچه فعالیتهای پنهان و سازمانیافته حزب میخواندند، هشدار میدادند. در نهایت، همین مجموعه عوامل به تشکیل پروندهای انجامید که بعدها با اتهاماتی چون جاسوسی برای اتحاد جماهیر شوروی و تلاش برای براندازی یا کودتا همراه شد.

بهمن ۱۳۶۱ و اعترافات تلویزیونی
بهمن ۱۳۶۱ نقطه عطف این پرونده بود. در این مقطع، نخستین مرحله بازداشتها با دستگیری نورالدین کیانوری، همسرش مریم فیروز و دخترش افسانه اسفندیاری آغاز شد. سپس احسان طبری، محمدعلی عمویی و دیگر رهبران حزب نیز بازداشت شدند. در آن زمان، دادستانی انقلاب و دیگر مراجع رسمی، اتهام اصلی را جاسوسی به نفع کشورهای شرقی و بهطور مشخص اتحاد جماهیر شوروی اعلام کردند. پس از آن، اعترافات تلویزیونی برخی رهبران حزب، از جمله نورالدین کیانوری، به یکی از محورهای مهم بازنمایی رسانهای این پرونده تبدیل شد. کیانوری در آن اعترافات، حزب توده را از آغاز تأسیس تا آن مقطع، ابزاری برای جاسوسی و انتقال اطلاعات توصیف کرد.
گسترش پرونده امنیتی نفوذ
اردیبهشت ۱۳۶۲، پرونده وارد مرحله دوم شد؛ در این مقطع، بیش از هزار نفر از اعضا و حدود ۲۰۰ افسر ارتش، شهربانی و ژاندارمری بازداشت شدند. نامهایی چون دریاداربهرام افضلی، فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، سرهنگ هوشنگ عطاریان، سرهنگ بیژن کبیری و مهدی پرتوی در میان چهرههای شاخص این مرحله دیده میشود. در روایتهای رسمی، این مرحله با اتهام طرح کودتا و نفوذ در ساختارهای حساس کشور همراه بود و پرونده حزب توده را از یک مسئله سیاسی به یکی از برجستهترین نمونههای تهدید امنیتی در دهه نخست انقلاب تبدیل کرد.
ماجرای کودتای قطبزاده
در کنار این پرونده، روایتی دیگر نیز درباره نقش حزب در ماجرای کودتای قطبزاده مطرح شده است. بر اساس اظهارات نورالدین کیانوری، حزب توده از طریق برخی نیروهای نفوذی خود، از طرح مورد نظر صادق قطبزاده برای اقدام علیه امام خمینی مطلع شده و این اطلاعات را به نهادهای ذیربط منتقل کرده بود. در این روایت، از سرهنگ بیژن کبیری و سرهنگ عطاریان نیز نام برده میشود.
نگاهی ویژه به پرونده دریادار بهرام افضلی
دریادار بهرام افضلی از چهرههای شاخص و بحثبرانگیز در پرونده حزب توده بود که در سالهای نخست جمهوری اسلامی، فرماندهی نیروی دریایی ارتش را بر عهده داشت. او بهعنوان یکی از افسران باسابقه و تحصیلکرده ارتش شناخته میشد و در مدیریت و دفاع از مرزهای آبی کشور نقش داشت. در جریان بازداشتهای گسترده اعضای حزب توده، نام او بهعنوان یکی از عالیرتبهترین نظامیان متهم به عضویت پنهانی در سازمان نظامی حزب مطرح شد. بر اساس اسناد و روایتهای رسمی وقت، افضلی متهم بود که اطلاعات طبقهبندیشده و استراتژیک نظامی را در اختیار رهبران حزب قرار میداد. پس از بازداشت در اردیبهشت ۱۳۶۲، دادگاه برای او حکم اعدام صادر کرد و در زمستان ۱۳۶۲ همراه با چند تن دیگر از افسران ارشد متهم، اعدام شد.
سرنوشت رهبران حزب
سرنوشت رهبران و اعضای شاخص حزب پس از این بازداشتها متفاوت بود. نورالدین کیانوری، بنابر برخی منابع، با وجود صدور حکم اعدام، از اعدام نجات یافت و پس از آزادی از زندان، تا پایان عمر در حبس خانگی تحت نظارت ماند. او در مرداد ۱۳۷۷ درگذشت. احسان طبری به زندان محکوم شد و در سال ۱۳۶۸ درگذشت. درباره مهدی پرتوی نیز آمده است که ابتدا به اعدام محکوم شد، اما این حکم بعدا به حبس تقلیل یافت.
فیلم لباس شخصی و بازخوانی تاریخ
در چنین بستری است که فیلم «لباس شخصی» معنا پیدا میکند. اهمیت این فیلم فقط در پرداختن به یک موضوع سیاسی-امنیتی نیست، بلکه در بازسازی بخشی از فضای پیچیده سالهای آغازین پس از انقلاب است؛ سالهایی که در آن، مرز میان فعالیت حزبی، رقابت ایدئولوژیک، نگرانیهای امنیتی، جنگ و مسئله نفوذ، بیش از هر زمان دیگری به هم نزدیک شده بود. «لباس شخصی» از دل یک پرونده تاریخی، این پرسش را پیش روی مخاطب میگذارد که چگونه یک تشکیلات سیاسی میتواند از سطح فعالیت علنی عبور کند و به ابزاری برای پیشبرد منافع دشمنان کشور و دولتهای خارجی تبدیل شود.