دریادار علی عظمایی، فرمانده نیروی دریایی سپاه: هیچ شناور خارجی  بدون  شناسایی، رصد و تحت نظر بودن از سوی نیروهای ایرانی از تنگه هرمز عبور نخواهد کرد

پاسدار هرمز

نیروی دریایی سپاه
تنها ۲۵ روز پس از امضای تفاهم اسلام‌آباد، چرخه درگیری با سرعتی غیرمنتظره ازسر گرفته شد. حملات تازه آمریکا به جنوب ایران، پاسخ‌های موشکی و پهپادی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، انسداد تنگه هرمز و تهدید رئیس‌جمهور آمریکا به بازگشت محاصره، همگی نشان می‌دهد که بحران کنونی دیگر صرفا یک رویارویی نظامی محدود نیست؛ بلکه به نزاعی بر سر حاکمیت، امنیت دریایی و تعیین قواعد نظم آینده در خلیج‌فارس تبدیل شده است.
کد خبر: ۱۵۵۹۰۹۱
نویسنده مهدی سیف‌تبریزی - گروه سیاسی

بامداد دوشنبه، پس از آن‌که فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) مسئولیت دور تازه‌ای از حملات علیه اهدافی در جنوب ایران را برعهده گرفت و مدعی شد این حملات با هدف کاهش توانایی ایران در تأثیرگذاری بر تردد دریایی در تنگه‌هرمز انجام شده‌، سلسله‌ای از حملات و ضدحملات نظامی سراسر منطقه را دربر گرفت. از بندرعباس، سیریک، ماهشهر و برخی مناطق جنوبی ایران تا پایگاه‌های آمریکا در اردن، کویت، بحرین، قطر و عمان، آتش درگیری بار دیگر زبانه کشید و نشانه‌های فروپاشی آخرین بقایای آتش‌بس و تفاهم‌نامه اسلام‌آباد آشکارتر از همیشه شد.
در طول ۲۴ ساعت گذشته، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی ایران در چند بیانیه جداگانه از حمله به مراکز فرماندهی، سامانه‌های پدافندی، مخازن سوخت، زاغه‌های موشکی، تأسیسات راداری و زیرساخت‌های نظامی آمریکا در کشورهای مختلف منطقه خبر دادند. در مقابل، واشنگتن نیز حملات جدید خود علیه اهدافی در خاک ایران را تأیید کرد. همزمان گزارش‌های دریانوردی بین‌المللی از کاهش شدید تردد کشتی‌ها در تنگه‌هرمز حکایت داشت؛ تا جایی که داده‌های سامانه‌های ردیابی دریایی نشان دادند از عصر یکشنبه تاکنون تقریبا هیچ کشتی تجاری دارای سامانه شناسایی فعال از این گذرگاه عبور نکرده است. دونالد ترامپ در تازه‌ترین گفت‌وگوی خود با شبکه فاکس‌نیوز، با لحنی کم‌سابقه مدعی شد که آمریکا «کنترل تنگه‌هرمز را در دست خواهد گرفت»، «نگهبان تنگه خواهد شد» و حتی از دریافت عوارض برای عبور کشتی‌ها سخن گفت. او پا را فراتر گذاشت و اعلام کرد واشنگتن احتمالا اداره این آبراه راهبردی را برعهده خواهد گرفت. ساعاتی بعد، او در شبکه اجتماعی تروث‌سوشال پا را فراتر گذاشت و مدعی شد که آمریکا محاصره دریایی ایران را دوباره برقرار می‌کند، تنگه هرمز «چه با ایران و چه بدون ایران» باز خواهد ماند و واشنگتن به‌عنوان «حامی تنگه هرمز» برای تأمین امنیت این آبراه، معادل ۲۰ درصد از ارزش کل کالاهای عبوری را دریافت خواهد کرد. 
تقریبا همزمان با این سخنان، پاسخ تهران نیز از زبان مقامات نظامی و سیاسی با صراحتی مشابه بیان شد. دریادار علی عظمایی، فرمانده نیروی دریایی سپاه، تأکید کرد که هیچ شناور خارجی بدون شناسایی، رصد و تحت‌نظر بودن از سوی نیروهای ایرانی از تنگه‌هرمز عبور نخواهد کرد. به بیان دیگر نیروی دریایی سپاه پاسداران به‌صراحت اعلام کرده که پاسدار حریم تنگه‌هرمز خواهد بود و رجزخوانی‌های دشمن خللی در اراده ایرانیان ایجاد نخواهد کرد. سخنگوی سپاه نیز اعلام کرد که جمهوری اسلامی ایران همچنان «حاکمیت و مدیریت بر تنگه‌هرمز را با قوت و قدرت اعمال می‌کند» و آنچه آمریکا امروز به‌عنوان هدف خود مطرح می‌کند، در واقع نتیجه شکست اهداف بزرگ‌تری است که در آغاز این بحران دنبال می‌کرد.
در سطح سیاسی نیز ادبیات تهران نسبت به هفته‌های گذشته تغییر محسوسی یافته است. اگر تا چندی پیش مقام‌های ایرانی از ضرورت حفظ تفاهم‌نامه اسلام‌آباد سخن می‌گفتند، اکنون اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، از سندی سخن می‌گوید که به گفته او آمریکایی‌ها آن را «مُثله کرده‌اند». بقایی با اشاره به نقض مکرر تعهدات واشنگتن تأکید کرد که تفاهم وارد مرحله بحران شده و آمریکا حتی به مهلت‌های زمانی پیش‌بینی‌شده در متن توافق نیز پایبند نمانده است. اکنون در تهران کمتر کسی از «آتش‌بس» سخن می‌گوید؛ واژه‌ای که تا همین چند هفته پیش قرار بود آغازگر دوره‌ای از کاهش تنش باشد، زیر سایه حملات متقابل، تهدیدهای آشکار واشنگتن و بیانیه‌های تند دو طرف، به مفهومی فرسوده و بی‌جان تبدیل شده است. 
   

تفاهمی که روی کاغذ ماند
تفاهم اسلام‌آباد مدت‌ها پیش از حملات اخیر آمریکا وارد مرحله بحران شده بود و آنچه امروز شاهد آن هستیم، نه آغاز یک بحران جدید، بلکه آشکار شدن بحرانی است که از همان روزهای نخست در دل این توافق وجود داشت. جمهوری اسلامی ایران از ابتدای امضای تفاهم‌نامه اسلام‌آباد تأکید داشت که ادامه هرگونه روند سیاسی و مذاکراتی، منوط به اجرای کامل و متوازن تعهدات طرفین خواهد بود. در واقع فلسفه شکل‌گیری این تفاهم آن بود که دو طرف با اجرای هم‌زمان تعهدات خود، از بازگشت به چرخه تنش و درگیری جلوگیری کنند. اما آنچه در عمل رخ داد، فاصله‌ای آشکار با آن چیزی داشت که روی کاغذ نوشته شده بود.
در میان بندهای مختلف این تفاهم، بند پنجم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود؛ بندی که در آن مدیریت تنگه‌هرمز و ترتیبات عبور و مرور دریایی در چارچوب حاکمیت جمهوری اسلامی ایران تعریف شده بود. در مقابل، واشنگتن از همان ابتدا تلاش کرد با ایجاد مسیرهای جایگزین در بخش جنوبی تنگه و افزایش مداخلات نظامی و دریایی خود، عملا نوعی نظم امنیتی آمریکایی را بر این آبراه تحمیل کند؛ نظمی که نه با روح تفاهم اسلام‌آباد سازگار بود و نه با برداشت واقعی از مفاد آن.
البته مسأله تنها به هرمز محدود نمی‌شد. بخش مهمی از تعهدات اقتصادی آمریکا نیز هرگز اجرایی نشد. آزادسازی منابع مالی بلوکه‌شده ایران، کاهش محدودیت‌های اقتصادی و سایر تعهداتی که قرار بود فضای جدیدی در روابط دو طرف ایجاد کند، در حد وعده باقی ماند. از سوی دیگر، بند نخست تفاهم که بر پایان درگیری‌ها در جبهه‌های مختلف منطقه‌ای تأکید داشت نیز هیچ‌گاه به‌طور کامل محقق نشد. استمرار جنگ در لبنان و تداوم تنش‌های امنیتی در منطقه، عملا نشان داد که یکی از مهم‌ترین پیش‌فرض‌های توافق از همان ابتدا با چالش جدی مواجه بوده است.
اظهارات اخیر اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه که از مُثله شدن تفاهم‌نامه اسلام‌آباد سخن گفت، در واقع بازتاب همین واقعیت است. 
   

هزینه‌های ماندن در توافق بی‌حاصل
با این حال شاید مهم‌ترین پرسش امروز نه درباره گذشته تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، بلکه درباره آینده آن باشد. آیا تهران همچنان باید خود را متعهد به چارچوبی بداند که طرف مقابل عملا از آن عبور کرده است؟ تحولات میدانی روزهای اخیر این پرسش را به شکل جدی‌تری مطرح کرده است. حملات مکرر آمریکا به اهدافی در جنوب ایران، هدف قرار گرفتن برخی زیرساخت‌ها و تأسیسات غیرنظامی، حمله به مراکز خدماتی و شهادت تعدادی از شهروندان ایرانی، سطح تنش را از اختلاف بر سر اجرای یک توافق فراتر برده است. در چنین شرایطی، بسیاری از ناظران معتقدند که دیگر نمی‌توان از یک تفاهم فعال و معتبر سخن گفت؛ زیرا یکی از طرف‌های اصلی آن نه تنها تعهدات خود را اجرا نکرده، بلکه همزمان به استفاده از ابزار نظامی برای تحمیل اراده سیاسی خود روی آورده است.
خطر اصلی همین جنگ فرسایشی است؛ جنگی که در آن آمریکا بدون ورود به یک نبرد گسترده و پرهزینه، می‌تواند از طریق حملات محدود اما مستمر، هزینه‌های امنیتی و اقتصادی قابل‌توجهی به ایران تحمیل کند و همزمان با زنده نگه داشتن فضای مذاکره، مانع از شکل‌گیری پاسخ‌هایی شود که معادلات میدانی را به‌طور کامل تغییر دهد. بر همین اساس، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که تهران به‌زودی درباره سرنوشت تفاهم‌نامه اسلام‌آباد تصمیمی روشن اتخاذ خواهد کرد. حفظ توافقی که طرف مقابل آن را عملا بی‌اعتبار کرده، نه تنها دستاورد ملموسی برای ایران به همراه نداشته، بلکه می‌تواند قدرت مانور کشور را نیز محدود کند. 
در چنین شرایطی، بازتعریف قواعد بازی و پایان دادن به وضعیتی که در آن آمریکا هم‌زمان از ابزار فشار و مذاکره بهره می‌گیرد، ممکن است به یکی از مهم‌ترین الزامات راهبردی ایران در روزهای پیش‌رو تبدیل شود.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها