به گزارش جام جم آنلاین این کتاب که به عنوان اولین اثر نویسنده راهی بازار نشر شده، بیش از آنکه به دنبال جلب رضایت عامه باشد، نوعی بیانیه بصری و ذهنی در ساحت ادبیات مدرنیستی است. اگر از آن دسته خوانندگانی هستید که به ساختار کلاسیک داستان و روایتهای خطی با آغاز، میانه و پایان مشخص وفادارید، احتمالا در مواجهه با مجموعه داستان گروسو دچار سردرگمی خواهید شد. پوران در این مجموعه، جادههای مستقیم را رها کرده و مخاطب را به مسیری پرپیچوخم میبرد که هر لحظه امکان یک «تصادف ذهنی» در آن وجود دارد. نویسنده در این اثر، جایگاه قدسی الگوهای کهن را نادیده گرفته و به جای ارائه یک نقشه راه مشخص، خواننده را در میان تداعیهای غیرارادی و پیچیدگیهای روانشناختی شخصیتها رها میکند.
فرم مدرنیستی و تکنیک جریان سیال ذهن
یکی از برجستهترین ویژگیهای فنی این کتاب که آن را در زمره آثار مدرنیستی قرار میدهد، بهرهگیری هوشمندانه از جریان سیال ذهن است. رامین پوران در اولین تجربه جدی خود، توانمندی بالایی در خلق تصاویر ذهنی نشان داده است. او با استفاده از تکگوییهای درونی و رعایت ایجاز و فشردگی در زبان، فضایی را میسازد که مرز میان واقعیت و رویا در آن رنگ میبازد. این جسارت در نوشتن، باعث میشود خواننده پس از پایان اولین داستان، از خود بپرسد: «آیا آنچه خواندم، در تعریف سنتی داستان میگنجد؟»
آشنازدایی در پستمدرنیسم
هرچند زیربنای اثر بر پایه مولفههای مدرن بنا شده، اما تکیه اصلی پوران بر آشنازدایی است؛ تکنیکی که از ارکان اساسی ادبیات پستمدرن محسوب میشود. این درهمآمیزی سبکها، پرسشی جدی را پیش روی منتقدان قرار میدهد: آیا این انتخابهای فرمی حاصل یک استراتژی آگاهانه است یا از استعدادی نهفته و غریزی سرچشمه میگیرد؟ آنچه مشخص است، رامین پوران به جای شکستن قواعد، راه دشوارتر یعنی نادیده گرفتن آنها را برگزیده است؛ انتخابی که همچون یک شمشیر دولبه عمل میکند.
از یک سو فرصتی برای رامین پوران ایجاد کرده است که خود را در بازار مکاره ادبیات امروز ایران جدا کند به شرطی که در آثار بعدی بتواند برای فرمی که نوشتن آن را آغاز کرده قواعدی نسبتا ثابت ایجاد کند تا جایگاهی به عنوان مولف کسب کند تا در آثار بعدی خود به یک «قاعده ثابت در بیقاعدگی» دست یابد تا به عنوان یک مولف صاحبسبک شناخته شود. در مقابل، اما همیشه این خطر در کمین آنهایی که بر خلاف جریان شنا میکنند وجود داشته که با برخورد تند جوامع سنتی هنری روبهرو شوند؛ مسیری که پیش از این بزرگانی، چون نیما یوشیج در شعر پیمودند و از تهمتها نهراسیدند تا امروز به عنوان پیشرو شناخته شوند. باید منتظر ماند و دید که آیا پوران میتواند از پس هزینههای این نوآوری در داستاننویسی برآید یا خیر.
عبور از مرزهای کلاسیک
خلاصه اینکه؛ مجموعهداستان گروسو اثر رامین پوران، نمونهای قابلتوجه از عبور از مرزهای کلاسیک در داستاننویسی معاصر ایران است. این کتاب با فاصله گرفتن از روایت خطی، آغاز و پایان مشخص، و الگوهای سنتی داستان، مخاطب را وارد فضایی ذهنی، چندلایه و گاه پیشبینیناپذیر میکند. مهمترین ویژگی فرمی این اثر، استفاده از تکنیک جریان سیال ذهن است؛ روشی که با تکگوییهای درونی، ایجاز زبانی و تصویرسازیهای ذهنی، مرز میان واقعیت و رویا را کمرنگ میسازد. همین رویکرد باعث میشود خواننده با نوعی تجربه متفاوت از روایت مواجه شود و ساختار آشنای داستان کلاسیک را به چالش بکشد.
از سوی دیگر، در گروسو میتوان ردپای آشنازدایی و برخی مؤلفههای پستمدرنیستی را نیز مشاهده کرد؛ عناصری که به اثر هویتی متمایز میدهند و آن را از بسیاری از آثار رایج امروز جدا میکنند. هرچند این انتخابهای فرمی ممکن است برای برخی مخاطبان دشوار یا حتی غریب به نظر برسد، اما همین جسارت، ارزش اصلی کتاب است. رامین پوران در نخستین تجربه جدی خود، نوید ظهور نویسندهای صاحبسبک را میدهد؛ نویسندهای که اگر در آثار بعدی نیز این مسیر را با انسجام ادامه دهد، میتواند جایگاهی را در ادبیات معاصر ایران به دست آورد.
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد