آنچه در روزهای گذشته مشاهده کردیم، حضور حداقل ۲۰میلیون نفر ــ بنا بر آمار اعلام شده ــ در مراسم وداع و تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی ایران است. حال تصور کنیم که خلاف این اتفاق رخ میداد؛ یعنی مراسمی برای وداع و تشییع اعلام میشد و تنها ۲۰ هزار نفر در آن شرکت میکردند. در آن صورت تحلیلگران سیاسی در ایران و جهان چه میگفتند؟ چه گزارههایی صادر میکردند؟ مگر نه اینکه از پایان کار جمهوری اسلامی، عدم مشروعیت نظام، قرار گرفتن جمهوری اسلامی در نهایت ضعف، پایان بازدارندگی جمهوری و نظایر آن سخن میگفتند؟
اگر این گزارهها در فرض حضور ۲۰ هزار نفر صادق بود، اکنون نیز باید همان گزارهها را متناسب با حضور ۲۰ میلیون نفر مورد توجه قرار داد. هنگامی که برای تشییع جنازه، ۲۰ میلیون انسان از یک کشور ۹۰ میلیونی شرکت میکنند ــ گذشته از اینکه میلیونها نفر نیز در شهرهای خود مراسم برگزار کردهاند ــ این، در علم سیاست به معنای برخورداری نظام سیاسی از انسجام و وحدت درونی است؛ امری که قدرت بزرگی از حیث مشروعیت و محبوبیت داخلی برای آن نظام سیاسی ایجاد میکند.
از منظر خارجی نیز پیام این حضور آن است که این ملت توانسته با چنین عظمت و جمعیتی، برای کشور خود بازدارندگی ایجاد کند؛ حداقل به اندازه بازدارندگی هستهای و موشکی. اهمیت این مسأله تا آنجاست که نظام سیاسی ایران با پشتوانه این سرمایه مردمی، میتواند هر اقدام اصلاحی، تغییر و تحول لازم را در درون کشور انجام دهد. به تعبیر رهبر کبیر انقلاب اسلامی، با پشتیبانی این مردم میتوان دولت تعیین کرد.
به تعبیر دیگر، با چنین پشتوانهای میتوان هر آنچه برای اصلاح و پیشرفت کشور لازم است، به انجام رساند.
از سوی دیگر، این اتفاق در میانه یک جنگ رخ داده است. شاید بتوان عنوان دیگری نیز برای این پدیده انتخاب کرد و گفت که قاطبه مردم ایران در میانه معرکه جنگ، دو رزمایش برگزار کردند: یک رزمایش وداع و یک رزمایش تشییع. پیام این دو رزمایش به جهانیان و قدرتهایی که ما را به تسلیم دعوت میکردند، این بود که ما در میانه میدان، استوار و آماده نبردهای بعدی هستیم.
بر همین اساس، دولت جمهوری اسلامی ایران میتواند در پرتو این پشتوانه مردمی، کارهای ناتمام خود را در منطقه و جهان دنبال کند. ازجمله نمونههایی که انجام شد، راهاندازی پرواز به یمن و اقدامات مشابه است که در عراق، لبنان، خلیجفارس و دیگر نقاط منطقه نیز با اتکا به این سرمایه عظیم مردمی قابل پیگیری است.
سطح دیگری از تحلیل این رخداد، توجه به دو رنگ غالب در مراسم تشییع است. در تصاویر، دو رنگ بیش از همه دیده میشود: رنگ سیاه و رنگ قرمز. رنگ سیاه، در لباس اقیانوس مردمانی که از زن و مرد، پیر و جوان، کوچک و بزرگ در خیابانها حضور داشتند، تا هرجا که چشم کار میکرد جاری بود. در کنار آن، رنگ قرمز نیز به شکلی کاملا متمایز، این مراسم را از دیگر تجمعات مردمی پس از انقلاب اسلامی متفاوت کرده بود. در تصاویر هوایی، ترکیبی از سیاه و قرمز به چشم میآمد.
در فرهنگ ایرانی، رنگ سیاه نماد عزا، مصیبت، ماتم، غم، اندوه و اشک است. این صحنه را دیروز در تهران و امروز در قم بهوفور مشاهده کردیم؛ جایی که مرثیهسرایان و روضهخوانان از امام حسین(ع) میخواندند که اوج مصیبت در فرهنگ شیعی است و در پرتو آن، مردم بر مصیبت از دست دادن رهبر شهید میگریستند، بر سر و سینه میزدند و مویه میکردند.
در مقابل، پرچم قرمز یا رنگ سرخ، نماد خونخواهی و انتقام است. اگر در بخش نخست، غم شهادت رهبر انقلاب و خانوادهاش نوعی احساس شکست و اندوه را بر دلها سنگین میکرد، در بخش دوم، یعنی در نماد پرچم سرخ، آنچه مبنا قرار میگرفت قیام، خروش و اقدام و در قالب همان شعار«باید برخاست» بود. به تعبیر دیگر، یک سوی ماجرا زانوی غم در بغل گرفتن و سر به گریبان بردن بود و سوی دیگر، دادخواهی، اقدام و انتقام.
این دوگانه در فرهنگ ایرانی با عنوان «سوگ و حماسه» شناخته میشود. همانگونه که در تاریخ خواندهایم چگونه در سوگ سیاوش حماسه آفریده شد و چگونه قرنهاست در سوگ امام حسین(ع) این حماسه استمرار یافته است، دیروز نیز در تهران بهروشنی همنشینی سوگ و حماسه را مشاهده کردیم. دیدیم مردمانی که در حال گریه، زاری و سینهزنی بودند، بلافاصله پس از آن رجز میخواندند، مطالبه میکردند، شعار میدادند و آمادگی خود را برای ادامه دادن راه ناتمام اعلام میکردند.
اگر رهبر شهید ایستاد، عزتمندانه ایستاد؛ برای ایران و به نام خدا. امروز نیز مردم به نام خدا و برای ایران اعلام آمادگی میکنند که ادامهدهنده آن راه باشند. اگر او تصمیم میگرفت تسلیم شود، امروز خود و خانوادهاش در قید حیات بودند اما تصمیم گرفت تسلیم نشود، هرچند به بهای خون خود و خانوادهاش. این تصمیم، عزت جدیدی را در ایران تزریق کرد و مسیر تازهای را آغاز نمود؛ یا اگر این مسیر از پیش وجود داشت، آن را بازنمایی، بازسازی و بازتولید کرد.
از این پس، با این پیوند میان سوگ و حماسه، شاهد ایرانی جدید در آینده خواهیم بود. این اتفاق اگر در هر جای دیگری از دنیا نیز رخ میداد، همین تحلیل از آن ارائه میشد و اختصاصی به نگاه بنده بهعنوان یک معلم ایرانی ندارد.
در پایان، همان فرض ابتدای سخن را بار دیگر مطرح میکنم. فرض کنید چنین اتفاقی امروز در ایالات متحده آمریکا برای ترامپ خودشیفته و فاسد رخ میداد و ۲۰ میلیون آمریکایی در خیابانهای واشنگتن در حمایت از او شعار میدادند. آیا در آن صورت، کسی میتوانست از کبر، غرور و تفرعن او بکاهد؟ این نشان میدهد که پشتوانه مردمی، سرمایهای است که کمتر جامعه و کشوری از آن برخوردار است. با چنین سرمایهای اجتماعی عظیم میتوان بسیاری از امور را پیش برد و خیلی از امور به ظاهر ناممکن را ممکن ساخت.