رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در گفتگو با «جام‌جم»:

تولیدات سینمایی مشترک، شتاب می‌گیرد

شکست ایران‌هراسی در  جنگ رمضان

روزنامه
در دنیای امروز که مرزهای فیزیکی در میان ملت‌ها رنگ باخته و فرهنگ‌ها در حال آمیزش با یکدیگر هستند رقابتی میان کشورها درگرفته که هر کشور سعی می‌کند با دیپلماسی فرهنگی، فرهنگ خود را فارغ از این‌که برگرفته از تاریخش است یا فرهنگی را که ریشه در صنعت‌های سرگرمی دارد در کشورهای دیگر ترویج کند. در این میدان پر زد و خورد بعضی کشورها مثل ایران شرایط ویژه‌ای دارند. از یک‌سو تاریخی به درازای عمر بشریت دارند و از سوی دیگر بنابر دلایل گوناگون، تبدیل به نشانی برای هجمه کشورها و فرهنگ‌های گوناگون شده‌اند. به همین جهت است که دیپلماسی فرهنگی برای ایران اهمیت دارد و دهم تیرماه به‌عنوان «روز دیپلماسی فرهنگی و تعامل با جهان» نامگذاری شده. به همین بهانه با دکتر هادی آجیلی رایزن سابق فرهنگی ایران در تونس درباره دیپلماسی فرهنگی ایران امروز گفت‌وگو کرده‌ایم. 
کد خبر: ۱۵۵۷۸۶۷
نویسنده امیرحسین حیدری-گروه فرهنگ و هنر
 
به عنوان سوال اول می‌خواستم نظر شما را درباره دیپلماسی فرهنگی در ایران امروز بدانم. اصولا ماموریت اصلی دیپلماسی فرهنگی ایران در عصر امروز چیست؟ 
یکی از فاکتورهای اصلی قدرت کشورها قدرت نرم و نفوذ فرهنگی آنها در افکار عمومی سایر کشورهاست. یعنی همان‌طور که عناصر قدرت سخت را داریم، عناصر قدرت نرم را هم داریم. خیلی مهم است که یک کشور در دنیا چهره خوبی داشته باشد و افکار عمومی بین‌المللی نسبت به آن احساس مثبتی داشته باشند. یکی از مشکلات جدی که در چند دهه اخیر داشتیم این بوده که رسانه‌های معاند و رسانه‌های اروپایی، آمریکایی و برخی کشور‌های عربی خیلی تلاش کردند در جهت ایران‌هراسی حرکت کنند و چهره ایران فرهنگی را در دنیا مخدوش سازند. 
آنها تلاش داشتند افکار عمومی دنیا را نسبت به ایران بترسانند و ایران را اولا یک کشور عقب‌مانده از لحاظ توسعه‌یافتگی و ثانیا کشوری کاملا بسته که فضای سرکوب و وحشت در آن برقرار است معرفی کنند و حتی اجازه ندهند گردشگر خارجی واردش شود. این مسأله اهمیت دیپلماسی فرهنگی را می‌رساند. این‌که رسانه‌های مختلف برای تخریب ایران در افکار عمومی بسیج شده‌اند، نشان‌‌دهنده اهمیت دیپلماسی فرهنگی از سوی ماست. لذا تلاش برای خارج کردن چهره ایران از آن حالت مخدوش امر فوق‌العاده مهمی است و باید برای برطرف کردن شبهات، اشکالات و خدشه‌هایی که در اثر راهبرد ایران‌هراسی در رسانه‌ها ایجاد شده کاری کرد. زدودن سیاهی‌های مصنوعی ایجاد شده توسط رسانه‌های غربی از روی چهره ایران، راهبرد اصلی دیپلماسی فرهنگی ماست و فوق‌العاده اهمیت دارد. نکته دوم برمی‌گردد به این‌که همه کشورها در دنیا صاحب تمدن نیستند. تعداد کشورهایی که صاحب فرهنگ و تمدن مجزایی هستند - یعنی تولید فرهنگ و تمدن کرده‌اند- در دنیا به زور به تعداد انگشتان یک دست می‌رسد و ایران یکی از این کشورهاست. حدودا ۲۰۰کشور در دنیا داریم که اکثرشان به‌نوعی ذیل و زمینه یک فرهنگ دیگر هستند و ادامه آن فرهنگ محسوب می‌شوند. مثلا کشورهای جنوب شرق آسیا متاثر از فرهنگ کنفوسیوسی و چینی هستند یا کشورهای اروپایی متاثر از فرهنگ و تمدن روم باستان هستند و تمدن مصر هم به همین ترتیب اما ایران چون صاحب تمدن و فرهنگ است، فرهنگ‌سازی می‌کند. از این ۲۰۰کشور شاید پنج شش کشور این خصلت را داشته باشند که الهام‌بخش فرهنگی باشند و تمدن‌سازی کرده باشند. ایران یکی از آنهاست. پس اگر فضای ایران‌هراسی و لزوم اصلاح چهره ایران در دنیا مطرح نبود، باز هم به‌دلیل این‌که صاحب یک فرهنگ و تمدن الهام‌بخش برای دنیا بودیم و هستیم، به دیپلماسی فرهنگی نیاز داشتیم.  در عرصه تولیدات فرهنگی برای عرضه به جهان، محصولات بسیار خوبی در طول تاریخ داشته‌ایم. مثلا در عرصه شعر و ادب فارسی، سینمای ایران که یک مکتب مجزا در دنیاست، آلات موسیقی و دستگاه‌های موسیقی ایرانی که از آنها الهام‌گیری می‌شود. این نشان می‌دهد فارغ از فضای پدافند فرهنگی که باید جلوی ایران‌هراسی بایستیم، به‌صورت ایجابی نیز محصولات و عناصر فرهنگی بسیار زیادی برای عرضه داریم. این دو عامل باعث می‌شوند دیپلماسی فرهنگی اهمیت زیادی داشته باشد. 
 سوال بعدی من دو بخش دارد. با توجه به شرایط امروز کشور دیپلماسی فرهنگی ایران تا قبل از جنگ اخیر (جنگ رمضان) تا چه حدی در کاهش سوءبرداشت‌ها و اصلاح تصویر ایران موفق بوده است و این جنگ چه ابزار قدرتی را در اختیار دیپلماسی فرهنگی ما می‌گذارد تا این سوءبرداشت‌ها را کاهش دهد؟ 
طبیعتا تا قبل از جنگ اخیر و حتی جنگ ۱۲روزه تلاش‌های فرهنگی و رسانه‌ای از سوی دستگاه‌های دیپلماسی فرهنگی کشور صورت گرفته بود تا چهره ایران اصلاح شود. این تلاش‌ها تا حدودی موفق و تا حدودی ناموفق بوده‌اند اما اتفاقاتی که در مرحله اول در جنگ ۱۲روزه افتاد و در مرحله اصلی در جنگ اخیر رخ داد، این‌که ایران توانست جلوی آمریکا و اسرائیل به‌عنوان دو قدرت هسته‌ای بایستد و مقاومت کند و مردم در شرایط جنگی حدودا چهار ماه در خیابان‌ها حضور یابند الهام‌بخشی عجیبی در افکار عمومی دنیا در مورد فرهنگ ایرانی ایجاد کرده است. 
راحت بگویم که چند دهه راهبرد ایران‌هراسی از سوی رسانه‌های غربی و برخی رسانه‌های عربی با جنگ اخیر نقش بر آب شد. اکنون از نظر افکار عمومی جهان اسلام و حتی غیرجهان اسلام، مردم ایران در قله قرار دارند چراکه ملت بافرهنگی هستند که می‌توانند در برابر کشورهایی مقاومت کنند که هیچ‌کس یارای مقابله با آنها را نداشته. کشورهای دیگر با یک تهدید واقعی از سوی ترامپ یا حتی تهدید غیرواقعی سفیر آمریکا تسلیم می‌شوند اما این ایستادگی عظمتی از مردم ایران را به دنیا نشان داد؛ به‌خصوص ماجرای برخورد ما با رژیم صهیونیستی جهان اسلام و جهان عرب را خیلی به‌سمت ما آورد. افکار عمومی جهان عرب با وجود این‌که برخی کشورهای عربی را تنبیه کردیم، عمدتا با ایران همراه است و به‌دلیل مقابله به مثل ما با اسرائیل کاملا حامی ایران هستند. 
موضوعات بسیار اختلاف‌برانگیزی مانند شیعه و سنی یا عرب و عجم که دهه‌ها در جهان اسلام اختلاف ایجاد کرده بود، با جنگ اخیر به حاشیه رفت. اغلب اهل سنت حامی ایران در این جنگ بودند و هستند و اعراب نیز با وجود این‌که ما عجم هستیم و حتی برخی کشورهای عربی را مورد اصابت موشک قرار دادیم، در این جنگ همراه و حامی ایران بودند. این اتفاق بسیار مهمی است. بنابراین در مرحله پس از جنگ اخیر در دیپلماسی فرهنگی، باید این حاصل مقاومت مردم و نیروهای نظامی در میدان را حفظ کنیم و تبیین درستی از آن داشته باشیم. یعنی تبیین کنیم که فرهنگ ایرانی چه فرهنگی است که توانسته چنین مقاومتی از خود نشان دهد و از همین بهانه برای عرضه فرهنگ ایران و برطرف کردن تصویرسازی‌های غلط استفاده کنیم. 
 برای تاثیرگذاری بیشتر روی افکار عمومی جهانی به‌نظرتان رایزنان فرهنگی ما و سیاست‌های کلی کشور در حوزه دیپلماسی فرهنگی باید روی ایران رسمی تکیه کند یا ایران متکثر؟ در کشورهای مختلف دنیا گاهی یک ویترین بسیار زیبا می‌بینیم اما وقتی وارد کشور می‌شویم واقعیت با آن متفاوت است و ایران فارغ از این تعریف نیست. آیا ما باید روی کل واقعیت ایران تکیه کنیم یا فرهنگ زنده‌ای که در سطح جامعه رواج دارد؟ 
در اینجا دو نکته وجود دارد. اول این‌که باید اصل را بر نشان دادن واقعیت ایران بگذاریم. چون آن‌قدر تصویر غلط و زشتی از ایران در دنیا ساخته‌اند که اگر چهره واقعی ایران را نشان دهیم، همه به‌سمت ما برمی‌گردند. با وجود تمام اشکالاتی که در داخل داریم، چهره ساخته ‌شده توسط دشمنان بسیار مخدوش است و نشان دادن چهره حقیقی ایران، خود به خود آنها را متعجب می‌کند و نیازی به روتوش یا سانسور نیست. بنابراین مواردی مثل متکثر بودن قومی، متکثر بودن از نظر مذاهب و ادیان، وجود نظرات مختلف، برقراری دموکراسی_ که یک‌بار جریانی روی کار می‌آید و بار دیگر جریان مخالف آن_ و حتی وجود دعواهای سیاسی داخلی بد نیست و نشان‌دهنده یک جامعه باز است که به‌لحاظ مذهبی و قومی مسالمت‌آمیز در کنار هم زندگی می‌کنند. اینها نیاز به روتوش ندارند. نکته دوم این است که در جاهایی لازم است تصویر رسمی ارائه شود. یعنی در جاهایی که افراطی‌گری‌هایی صورت می‌گیرد. به‌عنوان مثال ممکن است در داخل ایران عده‌ای ناسیونالیست ایران‌پرست باشند که حرف‌های  ضدعرب بزنند. ما نباید به اینها مشروعیت بدهیم. چون گفتمان غالب و رسمی کشور این نیست و ایران‌پرستی به این معنا غلط است. یا اگر عده‌ای شیعه افراطی داشته باشیم که به مقدسات اهل سنت توهین می‌کنند یا دشنام می‌دهند، این گفتمان رسمی کشور نیست و نباید آن را به‌عنوان واقعیت پذیرفته‌ شده معرفی کرد. در این‌گونه موارد اتفاقا باید گفتمان رسمی معرفی شود و بگوییم ما آنها را تایید نمی‌کنیم. بنابراین نمی‌توان همیشه تمامی تکثرها را تایید کرد. 
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها