اینکه انتظار داشته باشیم دشمن یا طرف مقابل ما، کسانی که مورد امضا قرار دادند، بیایند و حقوق ما را در این زمینه بدهند و زمینه نظارت ما را فراهم کنند، انتظاری بسیار بیهوده است. اتفاقا مسأله بسیار مهم الان، این است که آمریکاییها، برعکس گذشته که بدون به اصطلاح بیگدار به آب زدن و یکدفعه با یک برنامهریزی غلط وارد جنگ با ایران شدند، الان با محاسبه کار میکنند و در واقع با بهکارگیری هوش مصنوعی، بهکارگیری وکلای مربوطه و کارشناسان، یک جمعبندی دارند که چگونه از اعمال اشراف ایران بر تنگه هرمز جلوگیری کنند؛ یا بهتر است بگوییم چگونه حکمرانی ما در این منطقه و حقوق ما را به نحوی مدیریت کنند که طرفهای مقابل خودشان را راضی نگه دارند. منظور از طرفهای مقابلشان یعنی همه کسانی که سالها با دستفرمان آمریکایی در این منطقه سرمایهگذاری کردند، خریدار اسلحه بودند و الان هم در صدد سرمایهگذاری یا حفظ سرمایههایشان هستند، منتظرند آمریکاییها شرایط مطلوب را برایشان محقق کنند.
پس آمریکاییها شاید خودشان خیلی از نفت خلیجفارس استفاده نکنند، ولی از گردش دلارهای نفتی و سرمایه گذاریهای مرتبط با آن نهایت بهره را میبرند. بنابراین میتواند اهداف برنامهریزی فعلی آمریکاییها در این مرحله، اول شکستن تصویر ایران بهعنوان قدرت مشرف بر منطقه و دوم زمینهسازی برای تسهیل سودی است که از سرمایهگذاریهای نجومی در این منطقه به دست میآوردند.
بنابراین هرگونه نارضایتی در کشورهای حوزه خلیجفارس و آشکار شدن ناتوانی برای احیای نظم سابق در این منطقه توسط آمریکاییها به معنای سست شدن موقعیت آنها در سطح خود منطقه و حتی در سطح جهانی خواهد شد.
مسأله دیگری که آمریکاییها دنبال میکنند، خواست اسرائیلیهاست. اصولا راهبردهای امنیتی آمریکاییها در منطقه، از چند دهه پیش بر دو محور استوار بوده است: یکی حفظ امنیت اسرائیل که در صدر سیاست خاورمیانه یا غرب آسیای آنها بوده و دوم حفظ روند انتقال نفت در کل جهان، بهخصوص منطقه که جزو رسالتهای خودشان میدانند.
میدانیم آمریکاییها لااقل از جنگ جهانی دوم به این سو با حساسیت بالایی خطوط انتقال نفت و ضمانت انتقال آن را در خلیجفارس یا در هر جایی از دنیا دنبال میکنند. یکی از اهداف نظامیگری آمریکاییها و ابرقدرتنمایی، همین تأمین و تثبیت روند انتقال انرژی به دنیای غرب است. و پیرو همین مساله آنها همیشه به دنبال تضعیف کشورهای منطقه از نظر نظامی و سیاسی و وابستهسازی آنها به خود بودهاند. تمرکز حملات آمریکایی به جنوب کشور و زدن برخی از تاسیسات ما هم با هدف تضعیف عملکرد ما برای اعمال تسلط بر این منطقه صورت میگیرد. التبه طبیعی است که نباید انتظار داشت آمریکاییها حقوق ما را به رسمیت بشناسند. بنابراین در این فضا ما ضمن تداوم اقدامات نظامی و امنیتی در جهت ایجاد یک نظم امنیتی مطلوب در منطقه باید دنبال ایجاد سازوکارهای حقوقی و نهادسازیهای لازم باشیم و در جهت شرح و بسط این سازوکار و نهادها طبیعتا باید در سطح دیپلماسی با کشورهای منطقه درباره اداره تنگه هرمز به تفاهم برسیم. سفر آقایان عراقچی و غریبآبادی به عمان و رایزنی با این کشور با توجه به موقعیت جغرافیایی ما و آنها امری طبیعی است. به این ترتیب همه تلاشهایی که الان برای ایجاد یک سازوکار اشراف و مدیریت تنگه هرمز توسط دیپلماتهای ما انجام میشود، در راستای تاکید رهبری برای مدیریت ایرانی تنگه هرمز است. ایشان در پیام ابتدایی خود فرمودند که این موضوع باید فراهم شود و بعد از آن درباره معاهده و اجرا صحبت کنیم.
یک دیپلماسی فعال با کشورهای منطقه در این رابطه هم نشاندهنده حسن نیت ماست و هم میتواند باطل کننده تبلیغات دشمن باشد و هم میتواند گفتمان لازم در سطح افکار عمومی مردم منطقه برای ایجاد نظم منطقهای ناشی از همکاری میان کشورهای همین منطقه به جای نظم وابسته به آمریکا و غرب را زمینهسازی کند. باید توجه داشت که وضع عوارض و دریافت هزینههای مرتبط با ایجاد سازوکارهایی برای مباحث زیست محیطی و ارتقای خدمات مربوط به امنیت دریانوردی به لحاظ حقوق بینالملل کاملا توجیهپذیر است و این نیازمند پیگیریهای مستمر دستگاه دیپلماسی ماست.