همه، مهمان امام شهیدند

تجمع
کمتر از چهار روز تا یکی از بزرگ‌ترین مراسم‌های کشور باقی مانده‌؛ آیینی که قرار است در آن مردم پیکر رهبر شهید انقلاب اسلامی را تا خانه ابدی بدرقه کنند و میلیون‌ها نفر برای آخرین‌بار، فرصت وداع با رهبر عزیزشان را پیدا کنند. شهرهای میزبان این مراسم چند روزی است به تکاپو افتاده‌اند. برای نمونه پایتخت‌ ‌این‌بار تنها میزبان شهروندان خود نیست، بلکه پذیرای جمعیت عظیمی از مردمی است که از دورترین شهرها و روستاهای کشور راهی آن می‌شوند؛ مردمانی که ساعت‌ها در مسیر خواهند بود، تنها برای این‌که در آخرین دیدار، سهمی از بدرقه رهبر شهیدشان داشته باشند. در این میان آنهایی که می‌توانند پذیرای تشییع‌کنندگان رهبر شهید باشند می‌توانند به ارگان‌های فعال در این مراسم مراجعه کنند‌ یا به  صفحه «باید برخاست» در پیام‌رسان‌های داخلی ‌بروند. البته کم نیستند افرادی که مانند مراسم پیاده‌روی اربعین قصد دارند خودشان زائران را به خانه‌های‌شان دعوت کنند.
کد خبر: ۱۵۵۷۶۷۷
نویسنده نرگس خانعلی‌زاده-گروه جامعه
 
مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب رنگ تازه‌ای به تهران زده است. خانه‌های بسیاری از مردم تهران، این روزها دیگر تنها خانه نیستند، بلکه به زائرسراهایی خودجوش تبدیل شده‌اند که درهای‌شان را بی‌هیچ چشمداشتی به روی مسافرانی گشوده‌اند که مقصد و داغی مشترک دارند. در این میان، میزبان و مهمان، شاید تا پیش از این همدیگر را نمی‌شناختند اما در یک احساس مشترکند. هر دو سوگوار عزیزی هستند که آمده‌اند برای آخرین‌بار، با او وداع کنند. این گزارش، چند روایت کوتاه، از همین خانه‌ها‌ و صاحبان‌شان است. 
 
آخرین مهمان‌های مادر
هنوز ۴۰ روز نشده که مادرش به رحمت خدا رفته است؛ مادری که رهبر شهید را دوست داشت و از خبر شهادتش اشک ریخت. آقای محبی می‌گوید: «‌من و مادرم، در واحدهای روبه‌روی هم زندگی می‌کردیم. اوایل خرداد‌، مادرم از دنیا رفت. تنها زندگی می‌کرد و حالا سی و خرده‌ای روز است که خانه‌اش، دست‌نخورده خالی مانده و چراغش خاموش شده است.» او می‌گوید تا همین چند روز پیش، دلش را نداشتیم دست به وسایلش بزنیم. لیوان آبش، همان‌جا که بود هنوز هست. ‌آقای محبی که از شهروندان ساکن شرق تهران است، ادامه می‌دهد: «‌اولین زمزمه‌ها از مراسم تشییع رهبر شهید را که شنیدم، به مادرم فکر کردم. به این‌که اگر بود، چگونه خودش را به مراسم می‌رساند؛ همان‌طور که پیش از اینها، خودش را به مراسم تشییع شهید سلیمانی و شهید رئیسی رسانده بود. همان‌طور که در تشییع شهدای غواص و شهدای گمنام و دیگر شهدای عزیز این کشور حضور داشت.» همین روحیه مادرش بود که باعث شد فرزندانش، تصمیم متفاوتی برای خانه مادرشان بگیرند. او می‌افزاید: «‌فکر کردیم خودش نیست ولی خانه‌اش می‌تواند میزبان افرادی باشد که دل‌شان می‌خواهد در مراسم تشییع رهبر شهید حضور داشته باشند.»
 حالا آن خانه هشتاد و چند متری در مجیدیه تهران، قرار است پذیرای خانواده‌ای باشد که مثل مادرشان، مهر کشور و رهبر شهید را در دل‌شان دارند؛ مهری که آن‌قدر در وجودشان ریشه دارد که در این گرما و از راه دور، به تهران بیایند و برای آخرین‌بار، با رهبرشان خداحافظی کنند. 
آقای محبی توضیح می‌دهد: «‌حتما مادرمان هم اینطوری خوشحال‌تر است. یک عمر او ما را خوشحال کرد و این بار هم نوبت ماست.»‌ قرارش را هم گذاشته‌اند؛ خانواده یکی از دوستان دوران سربازی پسرشان، از یزد قرار است از راه برسند و آخرین مهمان‌های خانه مادربزرگ باشند. 
 
اینها دست ما امانت است
«این دومین‌بار است که پدرم را از دست می‌دهم؛ یک‌بار چهل و چند سال پیش و یک‌بار هم در آخرین ماه سال ۱۴۰۴ که خبر شهادت رهبر انقلاب را شنیدم. می‌خواهم همان‌طور که آن روزها از مهمان‌هایی که برای خاکسپاری پدرم آمده بودند پذیرایی کردم، پذیرای مهمان‌هایی که برای تشییع رهبر عزیزم می‌آیند باشم.» خانم صادقی، اشک می‌ریزد و برای‌مان تعریف می‌کند که تنها زندگی می‌کند و همسرش را سال‌ها پیش از دست داده و فرزندانش همگی سر خانه و زندگی خودشان هستند و چه موقعیتی بهتر از این برای این شکل از پذیرایی؟ می‌گوییم سخت‌تان نیست؟ خانه، زندگی؟ چند آدم غریبه؟ اصلا فکر نمی‌کند و بدون مکث جوابم را می‌دهد: «‌این خانه، این زندگی و این وسایل برای ما نیست. ما مالک حقیقی آنها نیستیم؛ فقط مدتی دست ما امانت است و چه بهتر که از این امانت‌های موقتی، برای خیر رساندن به بندگان خدا استفاده کنیم.»  بعد ادامه می‌دهد که تمام این روزها را لحظه‌شماری کرده برای این وداع باشکوه؛ برای بدرقه رهبری که دست ما را گرفت و پا به پای خودش به اوج رساند. او ادامه می‌دهد‌: «‌این‌که همنشین کسانی باشم که دوستدار رهبرم هستند، آرزوی همیشگی‌ام بوده است؛ اگر از آنها پذیرایی هم کنم که دیگر جای خود دارد! به دوستان و آشنایان سپرده‌ام که می‌توانم پذیرای ۱۰ نفر از خانم‌های زائری که می‌شناسند و می‌خواهند برای تشییع رهبر شهید، به تهران بیایند باشم.» او حتی فکر وعده‌های غذایی آن چند روز را هم کرده و می‌‌گوید: «‌مگر چند بار فرصت چنین میزبانی‌‌ای را به‌دست خواهم آورد؟ پذیرایی از عزیزترین مهمان‌ها برای عزیزترین فرد زندگی‌ام؟ ما بیشتر از اینها به آقا مدیون هستیم؛ برای هر آنچه که امروز هستیم و او به ما یاد داده است.» 
 
یک یا حسین سهم شما
 خانه خانم صابری، ‌هشتگرد است. خانه سبز و روشنی دارد؛ پرنور و پر از گل و گیاه؛ از آن خانه‌هایی که معلوم است یک مادربزرگ واقعی در آن زندگی می‌کند؛ خانه‎‌ای که ممکن است این روزها، هر لحظه در‌ آن را بزنند و مهمانی عزیز به خود ببیند. 
او می‌گوید: «‌همان‌طور که خبرهای مربوط به وداع و تشییع رهبر شهید را در فضای مجازی می‌خواندم، به خبری با عنوان «‌خانه‌‌های ما، میزبان زائران رهبر شهید» برخوردم.» خانم صابری هم مشتاق چنین فعالیت‌های جهادگونه‌ای است و حالا بیش از ۱۰۰ شب است عکس رهبر شهید و پرچم ایران، در میدان اصلی شهر هشتگرد، از دستش نیفتاده. او ادامه می‌دهد: «‌محتوای آن خبر این بود که اگر آمادگی اسکان برای پذیرایی از زائرانی را که برای تشییع رهبری به تهران می‌آیند‌، دارید، کلمه یا‌حسین را برای ما بفرستید‌» و او هم بدون لحظه‌ای مکث، تلفن همراهش را برمی‌دارد و یک «یاحسین» برای آن سرشماره می‌فرستد: «‌نمی‌دانم اصلا منطقی هست که کسی بخواهد از اینجا خودش را به مرکز شهر تهران برساند یا نه؛ کاری که البته خودم قرار است بکنم ولی همین از دستم برمی‌آمد؛ این‌که شاید راهش را کوتاه‌تر کنم. خانه‌ام کوچک و دور است اما در آن به روی دوستداران رهبر شهیدم باز است.» حالا هم نشسته‌ است چشم انتظار؛ شاید یک نفر از راه برسد و این خانه کوچک، دور و ساده او را برای چند روز مهمانی در تهران انتخاب کند.
newsQrCode
ارسال نظرات

۸ سریال خارجی که تابستان ۲۰۲۶ نباید از دست بدهید

نیازمندی ها