این کتاب را انتشارات «راهیار» منتشر کرده و روایت دلبستگی ۱۲ راوی از ملیتهای مختلف به ایران و شهید سلیمانی است.
هدف اصلی از نگارش «تو را وطن دیدم» چیست؟
کتاب «تو را وطن دیدم» روایت زندگی و دلبستگی ۱۲راوی از ملیتهای مختلف افغانستان، پاکستان، هند، نیجریه، سیرالئون، کومور، سوریه، عراق، یمن، فلسطین، لبنان و بحرین به ایران، انقلاب اسلامی و سردار شهید حاجقاسم سلیمانی است. هدف ما این بود که نشان دهیم حاجقاسم نهفقط یک قهرمان ملی، بلکه یک چهره بینالمللی است و ایران برای بسیاری از آزادیخواهان جهان، فراتر از یک کشور، «وطن» معنا شده است. ما در ایران، اغلب بزرگی جمهوری اسلامی و برکت انقلاب را بهدرستی درک نمیکنیم. این کتاب میخواهد بگوید که مردم جهان حاجقاسم را میشناسند و دوستش دارند. ما در دریایی از نعمت غوطهور هستیم و از ماهیهای کوچک و تشنهای که برای این دریا ارزش قائلاند، غافل ماندهایم.
بزرگترین چالش پژوهش در این کتاب چه بود؟
بزرگترین چالش این بود که راویان درباره شهادت حاجقاسم، روایتهای متفاوت و ویژهای نداشتند، چون واکنشها در مواجهه با شوک و سوگ بهطور معمول شبیهبههم است. برای همین تلاش کردیم از روایتها «شخصیت» بسازیم. با هر راوی چند جلسه مصاحبه کردیم، از کودکی، بازیهای کودکانه، خاطرات پدر و مادر، تنبیهها و سوگهایشان پرسیدیم. آرامآرام جلو آمدیم تا به مهاجرت به ایران و شهادت حاجقاسم برسیم. این جزئیات کمک کرد تا مدل سوگواری هر راوی خاص و بهیادماندنی شود.
چگونه لحن بومی راویان را در کتاب حفظ کردید؟
برای حفظ لحن، وقتی راوی خاطرهای تعریف میکرد، از او میپرسیدیم که در لهجه بومیشان به آن واژه چه میگویند. بهعنوان مثال، بهجای «بابابزرگ» میگویند «جدی» یا بهجای «مادر» میگویند «ماما». این کلمات را جداگانه پرسیدیم تا بدون اینکه انسجام متن برهمبخورد، از واژگان بومی استفاده کنیم.
چالش جلب اعتماد راویان چگونه بود؟
بهعنوان مثال، وقتی برای مصاحبه با ثریا السامعی (دانشجوی پزشکی اهل سنت) رفتم، او خیلی ساکت بود. ابتدا از تحصیلات و زندگی خودم گفتم و گفتوگویی صمیمی ایجاد کردیم تا اعتمادش جلب شود. عجیب بود که راویان خارجی چقدر راحت اعتماد میکردند؛ حتی کسانی که پدرانشان شغلهای امنیتی داشتند، خیلی باز درباره آن صحبت میکردند و میگفتند «چون شما ایرانی هستید، به شما اعتماد داریم.»
مواجهه با راویان اهل سنت چهحسی داشت؟
قبل از مصاحبه کمی اضطراب داشتیم که چطور صحبت کنیم تا احساس جدایی نکنند، اما وقتی حرف زدیم، شگفتزده شدیم. آنها خودشان را از شیعیان جدا نمیدیدند، دوستان شیعه زیادی داشتند و به مراسم شیعیان میرفتند. راویان شیعه هم دوستان اهل سنت داشتند. این آمیختگی میتواند نگاه فرقهگرایانه به حاجقاسم را بشکند.
ایده نام کتاب «تو را وطن دیدم» از کجا آمد؟
راویان حس تعلق عمیقی به ایران داشتند. آنها اخبار ایران را دنبال میکردند، در کرونا به مراکز درمانی کمک میکردند، در شهادت حاجقاسم عزاداری برپا میکردند و زبان فارسی برایشان شیرین بود. جرقه نام کتاب را آقای محرمحسین نوری (راوی افغان) زد که گفت این حس تعلق را به کشورهای دیگر ندارد. یا آقای علیالعباس که بورسیه اروپا را رها کرد و ایران را انتخاب کرد. بههمین دلیل از شعر محمود درویش الهام گرفتیم و نام «تو را وطن دیدم» را انتخاب کردیم.
ویژگی برجسته این کتاب چیست؟
نگاه زنانه؛ ما بهدنبال ارائه یک گزارش سیاسی نبودیم، بلکه میخواستیم نشان دهیم وقایع سیاسی چهتاثیری بر زندگی واقعی این آدمها گذاشته است. این نگاه باعث شد به جزئیاتی مثل احساسات یک دختر در محاصره داعش، ازدستدادن دوستان، آخرین نوبت خروج از خانه و احساس جمعآوری وسایل باسرعت بپردازیم؛ جزئیاتی که شاید یک نویسنده مرد کمتر به آنها توجه کند.
وقایع منطقهای چهتاثیری بر روند تدوین کتاب داشت؟
در زمان طوفانالاقصی و ترور فرماندهان مقاومت، ما در حال تدوین بودیم. وقتی سفارت ایران در دمشق زده شد، سیدحسن نصرالله شهید شد و جنگها ادامه یافت، ما درحال ویرایش بودیم. تدوین کتاب پشت لایهای از اشک انجام شد. با وجود تفاوت ملیت، زبان و رنگ پوست، محبت قلبی به مقاومت ما را هموطن کرده بود. انقلاب اسلامی و محبت مقاومت ما را جمع و یکی کرد.
حاجقاسم یک قهرمان بینالمللی است
میخواستیم نشان دهیم حاج قاسم فقط قهرمان ملی نیست، بلکه قهرمان بینالمللی است. امیدواریم این کتاب به ما ایرانیها کمک کند تا بزرگی انقلاب اسلامی، برکت جمهوری اسلامی و شگفتانگیزبودن اندیشه مقاومت را بهتر درک کنیم. از نگاه مردم آزادیخواه و ظلمستیز جهان، ایران بسیار شگفتانگیز است و ما برای آنها غبطهبرانگیز هستیم.