
عملگرایی در ایران کنونی راهی برای رهاکردن و دست شستن از منافع کلان روایت اسلامی انقلاب و اهرمهای قدرتمند استقلالخواهی واقعی، به سود ساختن موهوم و خیالی و توسعه ناممکن درفضای تسلیمطلبانه و تصورات بیبنیان و در حقیقت یک تغییر نظام بیسروصداست؛ یعنی همان چیزی که رهبر سیاسی و فکری این جریان دکتر بشیریه و جهانبگلو و ساگردانشان حجاریان و تاجزاده و آقاجری و محصولات حلقه کیان و حلقه نیاوران و اقتصادانان لیبرال و متفکران سیاسی همزبان با هم آخوندی، رنانی، غنینژاد، نیلی، نهاوندیان و حتی طیبنیا و همتی و؛ و رده دیگر عادلی و جهانگیری و نوبخت و امروز مدنیزاده همین تفکر را تزریق نمودهاند یعنی جریان غربگرا در قلمرو تفکر و سیاست اقتصادی و اندیشه سیاسی طرحهایی در سر داشتهاند و شکل مبتذلش به فکرهای سطحی سریعالقلمها و زیباکلامها و فلاحتپیشهها و مطهرنیاها و.. ـ بدل شد و عملگرایانی لیبرال و غربگرا در رأس کشور، چون آقایان هاشمی و روحانی و خاتمی و ظریف و مرعشی و امروز حتی قالیباف و پزشکیان با پشتوانه نیروهای نامور جریان اصلاحطلبان تئوریپرداز یا مدیران تکنوکرات دولتهای سابق یا سردمداران احزابی، چون سازندگی و اعتدال و توسعه پیکره رفرمیسم غربپرستانهاش اقتدار نیروهای عملگرا و لیبرال و درگیر با حکومت دینی را میسازند. البته این گروه هرگز اعتبار اقتصادانان مشهور عملگرا و لیبرال ایران در آمریکا و اروپا را که منبع الهاماتشان هستند، ندارند. آنان متفکران در هم تافته با اقتصاد سرمایهسالار جهانی و رهبران فکری این پراگماتیستهای ایرانی هستند همچون انصاری، آموزگار، محمد هاشم پسران، خاوند، اسفندیار معصومی، فرزانگان، بهمنی اسکویی و میبینیم عملگرایی، چون نیروی عظیم رژیم چنج در ایران اصلا شوخیبردار نیست
★★☆☆★★
شناخت کارکرد عملگرایی جدید ایرانی، ریشه در جریانشناسی کابینههای رضا شاه و محمدرضا شاه دارد. بعد از انقلاب اسلامی، طراحان نقشه آمریکا در ارتباط با تغییر نظام در ایران دو جریان سیاسی را به کار گرفتند. جریانهای سیاسی رادیکال و مسلحانه برای رهبری کل براندازی نظامی و غیر نظامی و جریانهای غربگرای درون حکومت برای تفرقه درون حکمرانی علیه خط اسلام ناب امام بزرگوار (قده) و مناسبترینشان عملگرایان بودند نقششان ضدیت با انقلاب و مبانی اعتقادی و توحیدی آن بود و تلاش برای استحاله نامحسوس انقلاب اسلامی از سوی انگلیس و آمریکا قبل از۲۲بهمن سال ۵۷ طراحی شده بود، با کارگردانی آمریکا به طور غیرمستقیم جهت هدایت و تربیت اپوزیسیون شاه که در آن عنصر غلیظ عملگرایی ایرانی حاکم بود. نهضت آزادی اولین و کنفدراسیون دانشجویان مسلمان در آمریکا و اروپا کانون این تربیت بود. بعد از انقلاب اسلامی و گسست مرحوم بازرگان غربگرای صادق، تلاش برای برسر کار آمدن عملگرایانی نقابدار نظیر بنیصدر ادامه یافت که نقاب انقلابی داشتند. عملگرایان نیرومندی، چون هاشمی رفسنجانی و اصلاحطلبان و احمدینژاد دور دوم و روحانی با تمام تفاوتشان، با پراگماتیستهای امروزی گره خوردند که البته اینان امروز دغدغه مهمشان ساختن ایران با نگاه عملگرایی است نه خیانت با هدف وابستگی به آمریکا؛ اما بیتردید آنان در خصوص نتایج ماهوا ناممکن ساختن ایران با تفکر پراگماتیستی، راهی لجبازانه و غیر مسئولانه در پیش گرفته و به برهانها و تجربههای مکرر بیاعتنا هستند و نیز در میان مشاوران عملگرایان از زمان بنیصدر و سپس هاشمی و خاتمی تا روحانی و پزشکیان مشاورانی تا سرحد دلدادگی به غرب و غربپرستی اگر نگوییم جاسوس وجود داشتهاند که پرونده جاسوسیشان هم موجود است. چه کسی است نداند و چه آدم منصف، دانا، واقعگرا و عاقلی وجود دارد که نوشتههای سریعالقلم و زیباکلام و اساتید بیانیههای رنگارنگ اخیر و کمیته سیاسی جبهه اصلاحات را خوانده باشد و بوی عفونت خواستهای رژیم چنج پراگماتیستی را استشمام نکرده باشد؟
در ایران انقلاب اسلامی، مسئولانی از قوا به سببهای گوناگون از جمله عدم تزکیه و تهذیب منظم نفس و علم قرآنی مضبوط و منظم و باور حقیقی به راه آن امام بزرگوار و مجدد عصر خمینی بزرگ مدام در تعارض با ولایت فقیه و عدم اجرای فرامین قرآن دچار پراگماتیسم شدند و در برابر راه انقلاب قرار گرفتند و فاحعه به بار آوردند. چرا عملگرایی این حضرات چنین نقشی ایفا میکند؟
باید اول پراگماتیسم را درست بشناسیم. بدون شناخت عملگرایی از آسیبهای هولناکش در امان نخواهیم بود.
☆☆☆☆☆
عملگرایی در غرب یک جریان فلسفی و نیز یک روش و سبک رفتار سیاسی آبرومند در رفع اختلافات سرمایهسالاران است. هرچند از برجستهترین فیلسوفان پراگماتیست، چارلز ساندرس پیرس (۱۸۳۹_۱۹۱۴، آمریکایی و فارغالتحصیل و استاد هاروارد) معتقد بود پراگماتیسم یک جهانبینی نیست بلکه روشی تأملی است که هدفش روشنگری تصورات است. پس پراگماتیسم از منظری به روش شناخت تعلق دارد، یک نهضت فلسفی و شناختی است. هر چند در عمل به نحوی به تعیین تکلیف جهانبینانه با پرسش هستی سوق داده میشود. اما مقدم بر هر چیز تاکیدش بر روابط منطقی در قلمرو معناداری و تحلیل پراگماتیستی معناست ـ به قلمرو فلسفه سیاست و اخلاق بساطش را پهن میکند.
مشکل ما در ایران خلاف بیاهمیتی موضوع در آمریکا آن است که بین شناخت پراگماتیستی و شناخت توحیدی تفاوت آشکاری وجود دارد.
نکته اتفاقا دقیقا بر سر همین اختلاف ذاتی است. در مدرنیته غربی که در رأس هدایت تفکر بشر خود بنیان و وحیستیز قرار دارد پراگماتیسم تفکر همگن و در ایران حکم براندازی نرم مبانی نظام معنا میدهد.
فلسفه مدرن خود پیشوای تفکر غربی است. احزاب و حکومتها و رهبران غرب همه دارایی و راه حلهای فکریشان را که حافظ منافع طبقاتی و حکومتگری و قدرتمندیشان است، از این مرجعیت خودبنیان مکاتب فکری میگیرند نه از خدا. اما در انقلاب اسلامی همه تفکرات، فقط در صورتی مشروعیت و صلاحیت راهنمایی اداره امور فردی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگ را مییابند که به امضای خدا، اسلام یعنی قرآن و عقل و عترت برسد و در غیاب حکم محرز، اجتهاد مضبوط با مبنای فقه جعفری است. عملگرایی به عنوان روش شناخت و روش با دین سازگاری ندارد، اما عملگرایانی مثل آقایان هاشمی، قالیباف و پزشکیان و. تحت هدایت اسلام و در حکمرانی جمهوری اسلامی، تحت اوامر ولی فقیه یعنی مجتهد دارای تزکیه و علم و قدرت تفقه و استنباط از هدایت قران و عترت میتوانند مفید باشند و وقتی این اصل رها از لفاظی فریبنده، عملا زیر پا نهاده شود عملگرایی تبدیل میشود به تفکر و عملی محصول نگرش انسان رها از وحی که کشور را به ورطه راه حلهای خارج از نظارت هدایت الهی و اغوا و بردگی و تسلیم به شیطان بزرگ میکشاند؛ و پراگماتیستها یکی از مهمترین گزینههای گورباچفسازی از سوی شیطان بزرگ در جمهوری اسلامی است.
عملگرایی چه میاندیشد؟
اکنون و اینجا زمان و جای بحث پیچیده در باره مسائل فلسفی تصورات و تحلیل پراگماتیستی معنا و نسبت آن با رئالیسم و پوزیتیویسم نیست و میخواهم تا آنجا به عملگرایی بپردازم که خواسته یا ناخواسته، دانسته یا نادانسته به مسیری شیطانی علیه ایمان توحیدی و مبنا و حقیقت انقلاب اسلامی بدل میشود.
در بهترین حالت با واسطه عمل به شناخت پراگماتیستی و جنگ پنهان با نگرش توحیدی سر عملگرایی ایرانی از طرف نفیکنندگان حقیقت متعال کلاه میرود. از این بابت آقای قالیباف و پزشکیان و؛ که در روش و نگاه یک عملگرای تکنوکرات دنبالهرو آقای هاشمی هستند باید مراقب مشکل دیدگاهی خویش باشند. آیا میتوان گفت این جریان اگر حقیقتا و عملا تابع حکم و سیاست اصولی ولی فقیه باشد فایدههایی برای سیاست عملی جمهوری اسلامی دارد و تنها اگر در آشکار تا قبل از ۸۸ مثل مرحوم هاشمی سیاستش آن باشد که در لفظ بله قربانگوی امام انقلاب اسلامی باشد و در عمل در پی کار ارتباط غربگرایانه خودش و تصورات جاهطلبانه الیگارشیک گام بردارد و از هدایت ولایت فقیه سرباز زند، خطرناکترین جریان اسیر اغوای شیطان بزرگ و ابزار استحاله غربپرستان و نفی شالوده توحیدی جمهوری اسلامی و تسلیمش به منافع شیطان است؟ یا حتی در حال پذیرش نظام ولایت فقیه پراگماتیسم و مثلا یک عملگرا هیچ پایبندی عمیق به استفاده روزمره از هدایت قرآن مجید و عترت، به عبودیت و تزکیه و تعلیم قرآنی حق و باطل ندارد و مرجع او تجربه و باورها و فهمیدههای فیزیکی خود است؛ و هر ین دن شیایو پینگهای انقلاب اسلامی بشمار میآیند؟ بدیهی است این روش، عملگرایان را در اقتصاد و سیاست و کشورداری (جدا از لفاظی) در عمل از حقیقت راههای انقلاب اسلامی جدا کرده و آنان را به ابزار استحاله بدل میسازد. رمزگشایی این چهره عملگرایان ایرانی را باید در نگاه پیرس به متافیزیک و جهاننگری، جستوجو کرد. کاپلستون در جلد هشتم تاریخ فلسفه نقل قول پیرس در مجموعه مقالات پیرس جلد ۵ پاراگراف ۴۲۳ را مینویسد:
پراگماتیسم این خدمت را میکند که نشان میدهد «تقریبا همه گزارههای متافیزیک یک هستی شناختی یا تکرار مکررات بیمعنی است.»
این گریز از هدایت عالم غیب مبتنی بر آن است که یک عملگرا بر تصورات تجربه عملی که سودی حسی و عینی در بر دارد متکی است. البته بحث مستوفا برمیگردد به مشکل عملگرایان در فهم مقولات اساسی شان، چون معقول اول و ثانی و ثالث و بحث منطقی و عقلی و صور مختلفشان.
پیرس صریحا چیزی را اعلام میکند که عمود اندیشه همه پراگماتیستها و نیز عملگرایی غریزی سیاستمداران کنونی ایران است: «تصور ما از هر چیز همانا تصور از آثار محسوس آن است» ـ شارح فلسفه پیرس میگوید اگر این گزاره در هیأت کلی آن جدی گرفته شود، آشکارا جهان نگری متافیزیکی خود پیرس را متزلزل میگرداند. او در واقع میکوشد این اصل را به مفهوم خدا اطلاق کند، بی آنکه این مفهوم را زایل کند.» درک طبیعی از ذهن الهی و ادعای احاطه به آن ازطریق علم طبیعی و روانی و روانشناسی و این درک عملگرایانه از خدا را مبنای اعتقادات دینی قرار دادن در حقیقت کلید انحراف عملگرایان ایرانی و ریشه اومانیستی و علمگرایی مدرن و سیاستورزی منحرف و ضد اسلامی و ضد انقلاب و آمادگیشان برای استحاله میراث امام خمینی و خطر بزرگ کنونی و ابزار غربیسازی و مدرنسازی تجدیدنظرطلبانه و استحاله کنونی و گورباچفسازی است
☆☆☆☆
ویلیام جیمز ۱۸۴۲-۱۹۱٠ متولد نیویورک، فیلسوف و از بنیانگذاران نهضت پراگماتیسم، روش روشنی را در بیارزشسازی نقش عالم غیب و امرمقدس و وحیزدایی با روش عملگرایانه ارائه میدهد که عملگرایان ایرانی بسیار به آن علاقهمندند. جیمز میگوید: «پراگماتیسم اولا و در اصل «فقط یک روش است». چه در درجه اول «روش فیصله دادن به بحثهای متافیزیکی است که غیراین روش چه بسا پایان ناپذیر باشند» به این شرح که اگر A بیانگر نظریه X و B بیانگر نظریه Y باشد، پراگماتیست پیامدهای عملی هر نظریه را (منهای پیامدهای اعتقادی و دینی و آرمانی) رابررسی میکند و اگر هیچ تفاوتی بین پیامدهای آن دو نیابد، نتیجه خواهد گرفت که از همه جهات اساسی اینها یک نظریهاند وتفاوت صرفا لفظی است. در این صورت بحث و مناقشه بین A و B بیهوده خواهد بود... حیمز خور روش پراگماتیستی را به مسألهای که برای او جاذبهی نهانی داشت یعنی بحث و برخورد بین خداشناسی توحیدی و اصالت ماده، اطلاق میکند. نظر جیمز این است که در درجه اول میتوان خداشناسی توحیدی و اصالت ماده را با نظر به گذشته شان ملاحظه کرد. به این شرح که میتوانیم تصور کنیم خداشناس توحیدی و اصالت مادی، جهان و تاریخ جهان را به یک شیوه مینگرند؛ و سپی خداشناس فرضیه وجود خدا را که جهان را اداره میکند، بر این تصویر گذشته میافزاید، حال آنکه اصالت مادی این فرضیه را لازم شمرد و پس میزند و به جایش «ماده» را مینشاند. چگونه باید بین این دو موضع انتخاب کنیم؟ بر مبنای اصول پراگماتیسم نمیتوانیم انتخابی بکنیم. جیمز میگوید: «بحث بین اصالت مادی و خداشناسی توحیدی کاملا بیهوده و بی اهمیت خواهد بود.» از نطر جیمز تنها ارزش خدا در اینجا آن است که اجازه نمیدهد سامان اخلاقی فروبپاشد.
درست همین باطن پراگماتیسم است که سرمنشأ سیاست شیطان بزرگ جهت استحاله و دین زدایی قدم به قدم است عملگرایی متحد سکولاریسم و سکولاریسم متحد لاییستیسم و لائیسیته متخد نهان روش اصالت ماده است؛ و این فرایند از عملگرایی و ترک عملی ولایت فقیه شروع شده و در صورت عدم مهار عملگرایی. ندای نکرده، به نابودی جهموری اسلامی ختم میشود.
☆☆☆☆☆
امروز در ایران نفوذ عمل گرایی در میان مسئولان رده اول مملکت یک وفاق اشکار ایجاد کرده است؛ و البته عملگرایی ما ابعاد گوناگون دارد، هم روش شناختی برای دوران کنونی تغییرات اقتصادی و اجتماعی و ساختن ایران به شیوه رها از ملاکهای انقلابی اسلام با تفسیر امام خمینی ره و امام شهید، به طور ناگفته و بی سروصداست و هم شناختی است با اساس بهبودگرایی در مسیر جانشینی سکولاریسم بطئی و توسعه سرمایه سالارانه غربگرا، بجای حکومت دینی. این رخداد به صورت یک رژیم چنچ و استحاله نامحسوس و تغییر بنیادین همه چیزها اتفاق میافتد. تغییر نقش اساسی اسلام و آرمانهای انقلاب اسلامی در ساختن اقتصاد وسیاست مستقل علیه سلطه؛ و سیاست داخلی و خارجی و صرفا به کارگیری فریبنده آیات و روایات در تبلیغات ولی در عمل طی مسیر افزایش شکاف طبفاتی و فشار هولناک بر ۵۰ میلیون ایرانی که ضمن وفور قادر نیستند حتی به اندازه نیمی، یا دوسوم میزان نیازهای ضروریشان نسبت به ۳یا ۴ ماه پیش، احتیاجاتشان را برآورده سازند!
روش عقب ماندهی پرشور خواندن طوطی وار آیات قرآن حکیم و نهج البلاغه و عمل کردن به طرحهای ناعادلانه که امکان حداقل زندگی را تنزل میدهد روش قدیمی قدرت هاست. آیا فریب یارانه هر چهارنفر یک مرغ و سبدکالای هر نفر یک مرغ وگرانی نان و آب و برق وگاز ودارو و برنج و گوشت و سبزی و تخم مرغ و پنیر و شیر بدون تامین و حفظ قدرت خرید مستضعفان به اندازه سه ماه پیش به معنی سیاستی به سود اقشار و طبقات نادار است؟ این هزینه هاکه مطلقا برای قشر دارا و پر درآمد رقم مهمی نیست.
این پدیده یعنی عمل گرایی از روز نخست، نگرش گرایش سکولار «نهضت آزادی»، جریان خاضع برابر قدرت آمریکایی بود؛ و در قامت سازندگی و راه ساختن ایران پس از دفاع مقدس، رهبری آشکار آن به دست مرحوم هاشمی افتاد که سخنرانیهای داغ عدالت اجتماعی او طبق ذائقه امام ره در نمازهای جمعه دهه شصت مشهور بود، چنآنکه سخنرانیهای مانور اشرافیتش برای حاکم کردن جریان الیگارشی خاندانی و ویژه خوار، نافذ در بازرگانی و بانکداری و مافیای ارز و پترو دلار و چپاول انفال و بخشایشهای عجیب مالیاتی و خصوصی سازی فاحعه بار و به خاک سیاه نشاندن کارخانه هاوکارگاهها، در دهه هفتاد و هشتاد نامورشد. این انتهای همان زمان بود که مستند مادر کشی در خصوص زیر پانهادن حقوق مردم در مراقبت از آب زیر پا گذاشته و آب مردم برای توسعه و چاق شدن قشر رانتخوار مصرف بی رویه میشد.
عملگرایی مسئولان که به آرمانهای انقلاب پشت کرده بودند به معنی انتخاب یک فلسفه نبود انان فاقد این دانش بودند. این مشاوران غرب پرست بودند که آنها را تئوریزه میکردند. اما استعداد آنان برای پذیرش این راه محصول گرایش خودشان جهت ترک انقلاب و اسلام و منافع مادی و اقناع شناختی و عدم شور و خردبرای یاری به مستضعفان و جدی نگرفتن عدالت اسلامی و گاه منبعث از فضای طبقاتی مرفه خانوادگی بود. این امر برعکس راه دو امام انقلاب اسلامی بود که عمیقا به اسلام و خدمت به مستضعفان و عدالت گستری اقتصادی و اجتماعی ایمان داشتند. نکته ترک نگرش انقلاب اسلامی ومیل به تسلیم به نظام ظالمانه جهانی موجود و همگونی با دیگران خیلی مهم در قشر ممتازی درون حکمرانی ماست.
پراگماتیسم یک نهضت فلسفه آمریکایی نیمه دوم قرن نوزده و برای آشتی بین اصالت ماده و خدا شناسی توحیدی به سود فایده گرایی و حل مشکلات سرمایه داری صنعتی کلاسیک بود که به سمت انحصارات پیش میرفت و افق آینده اش امپریالیسم محتاج هم سرکوب و هم راهی فکری برای برای آشتی کاتولیسیسم و تفکر ماتریالیستی بود که شالوده اندیشه سوسیالیستی انقلابی پس از کمون ۱۸۷۵ پاریس محسوب میشد. سرمایه مهاجم و سرکوب جنبش هایکارگری معترض به بیعدالتی نیاز یک فلسفه ایدئولوژی و انقلاب زدا بود. پراگماتیسم از چنین فضایی زاده شد.
☆☆☆☆
تبارشناسی گرایشهای عملگرای قدیم در جهان صدر اسلام بدرد بحث ما میخورد.
معلوم است فلسفه قرن نوزدهمی ربطی به آن فضا ندارد. ولی گونهای عملگرایی از سقیفه تا امویان و عباسیان علیه اهل البیت و اوامر قرآنی به کارگرفته شد.
عمل گرایان انواع مقاومت در همه اشکال بهویژه عدم بیعت امام حسین علیه السلام
در عاشورا را بی فایده و هزینه زامی دانستند.
در عاشورا گویی همه برتریهای توحید در یک سو و همه انحرافات، خشونت درونی، و سیاهیهای شرک و نفاق درسوی دیگر بیرون زد. در عاشورا گویا همه قدرت و مشیت الهی همه ثمر بخشی خلوص، همه نیکفرجامی انسانهای با قلوبی بی شائبه با تمام ناتوانیهای بشری شان و همه چهرههای پاکجانی از پیر دلداده و تا ششماهه باب الحوائج سرمست باده گرد آمد، زیبایی انسان، از زن و مرد و کودک و نوجوان همه امکان عاقبت بخیری پیرو جوان، غنی و فقیر و حتی امکان نجات و حرّیت حرّی.
اما فرمانده دلیر دشمن تا نمایش امکان دوست حق شدن دشمن در صحنه حیات بشری به نمایش در آمد و در میان همه با تابش و فاصله نجومی بندگی و تاب آوری معصومانهی معصوم پنجم تجلی جمع عنصر اول تا چهارم، امام سوم ذبیح دوم سردمدار عشق و عقل و عبداللهی اول، بندگی بی تای حسین بی همتا، چون خورشی درخشید! او کاروانسالار شهادتهای بی شبیه، اسارتهای بی مانند و پیروزی پایان ناپذیر خدا تا قیام قیامت شد. او را ببینید بر اریکه عرش خدا ر تماشا کنید.
در صف مقابل هم همه نابندگیها از الف تا یا به نمایش درآمد: قساوت ظلم و کفر. عفونت درونی نفاق، خصومت و کینجون رجس بویناک با پاکان و پاک کنندگان، سیاهروزی اهل استدراج، رفیقان نیمه راه، بد عهدان و پیمان شکنان سیاه، بزدلان سیاه، سیاهکاران سیاه.
در میان همهی تیره روزان، سرنوشت عمل گرایان اسف انگیزتر است آنان با دست شستن از اجتهاد رأی به عاقبت شوم تنها نهادن حسین گرفتار شدند. اما نپذیرفتن مقام بی بدیل امامت و خود برتربینی بجای تبعیت و پیش و پس افتادن و ملحق نشدن گرفتارشان و گرفتکارشان کرد. دردشان اندیشه غیر توحیدی عمل گرایی بود. عملگرایی در گسست از رهبری عبداللهی و ولایت الهی و فقاهت و تفقه نورانی و غیب باوری و اسیر خود اجتهادی، سرچشمه تبدیل سعادت خود به شقاوت خود است. آنان چشم برو بستند ورنه میدیدند بارها، چون سردمداران سقیفه در چاه جهل فرو افتادند و اگر امام به فریادشان نرسیده بود به قعر دوزخ فرو شده بودند و راه جهالت بارشان بارها خود و امتی را به بی چاری و دچاری گرفتار کرد و باز درس نگرفتند و سرآخرشد آن چه که نبایدمی شد. حذف مکرر امام علیهم السلام از زندگی آشکار، جهان را در ظلمات حکومت بی امام فرو برد. عاشورا یک واقعه معمولی تاریخی نیست، یک رویداد دینی معمولی هم نبود، یک فاجعه صرفا دردناک و فقط یک جنگ کلا مظلومانه نبود. یک طرح متعلق به عالم امر بود که به صورت رخداد عالم خلق رخ نمود؛ و راز زیبایی و جمالش هرگز برای غیر معصوم علیهم السلام راز گشایی نخواهد شد. عاشورا خود یک هستی و هستی شناسی و هستی نمایی است و ممتد و جاودانی است و همه فیوضات آن هستی از خاکش تا تابش بر افلاکش و تا انوار عرشی وجود پاکش ار همان امر ازل سرچشمه میگیرد؛ و هماره درسش نو به نو است. شناخت عملکرایی و فایده گرایی که شخصیت بزرگ را دچار کژ فهمی و زیانهای بیشمار کرد و از امام جدانمود امروز هم، چون چاهی در دوزخ دهان گشوده تا جدا افتادگان عملگرای کنونی را گمگشته کندو به دوزخ بکشاند، چنآنکه در مراحل و پیچهای مختلف هربار عدهای فرو افتادند و غربال شدند. عملگرایان مثل قاسطین و ناکثین و حتی مارقین نیستند. مثل باندها ومافیای فساد اقتصادی و صنعتی و تجاری و ارزی نیستند هرچند به سود این مفسدان عمل میکنند و گاهی هم خود به آنان میپیوندند و صاحب منافع نامشروع میشوند و به خاندانهای ویژه خوار میگروند. از قدرت که قراربود برای خدمت به ولینعمتان خود سودجویند برای تکاثر بهره گرفتند. این عملگریی بود که سبب شد پارهای از اینان انفال و امکانات حکومتی سود جویند و ثروت عمومی را به ثروت خاندانی و میراثی بدل سازند و این سبب سرکشی هاشمی ها، مرعشیها روحانیها و.. دیگران علیه ولی فقیه شدو وشد آن چه که نباید میشد. وسال ۸۸ رافراموش نکن!
☆☆☆☆
امروز هم عملگرایی پیش و پس افتاده و بی باور به امام و ولی فقیه همان راه را دارد تکرار میکند. در جمهوری اسلامی یکی از انحرافات درون حکمرانی از آغاز عملگرایی بوده است.
عملگرایی آخرین نمایش ذلت پذیری ضد توحید، است. عریان شدگی خطر پراگماتیسم (عمل گرایی) علیه مشی انقلاب اسلامی و تفقه جعفری و خط سه امام بزرگوار این انقلاب دینی قابل انکار نیست. البته نظریه پراگماتیسم در عملگرایی هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد این دشمن هاشمی ظاهرشد.
امروز عملگرایی آقای قالیباف و پزشکیان همان خطر بزرگی را باز تولید میکند که از زیر قبایش نفی حکمرانی مبتنی بر قرآن و عترت و عقل سر بر میآورد و به بهانه ساختن و جلوگیری ازخونریزی به نفوذ شیطانی و متفرعن خصم خونخوار ضریب میدهد. وجنگ پیروز را به شکست از میزمذاکره مبدل میکند. اگر این یاران انقلاب اسلامی مراقب انحراف خود نباشند ابزار شیطان خواهند شد. گسست از ولی فقیه شوم و ذلت آور است. این را از یاد نبریم.