خدا در جست‌وجوی انسان؛ روایت کشف‌های قرآنی مصطفی شاهرضایی در «لب پنجره نشسته بود»

کتابی که شما را به مکث دعوت می‌کند

مصطفی شاهرضایی، نویسنده کتاب «لب پنجره نشسته بود»، معتقد است برخلاف تصور رایج که انسان را جوینده خدا و خدا را مقصد این جست‌و‌جو می‌داند، آیات قرآن بیش از هر چیز از دعوت همیشگی خداوند به سوی انسان سخن می‌گویند. او می‌گوید این کتاب نه حاصل دانستن، بلکه روایت شوقِ یافتن و کشف معنا‌هایی است که در انس و تأمل در آیات قرآن برایش آشکار شده‌اند؛ کشف‌هایی که تلاش کرده است مخاطبان را نیز در آن سهیم کند. گفت و گوی ما را با او بخوانید.
مصطفی شاهرضایی، نویسنده کتاب «لب پنجره نشسته بود»، معتقد است برخلاف تصور رایج که انسان را جوینده خدا و خدا را مقصد این جست‌و‌جو می‌داند، آیات قرآن بیش از هر چیز از دعوت همیشگی خداوند به سوی انسان سخن می‌گویند. او می‌گوید این کتاب نه حاصل دانستن، بلکه روایت شوقِ یافتن و کشف معنا‌هایی است که در انس و تأمل در آیات قرآن برایش آشکار شده‌اند؛ کشف‌هایی که تلاش کرده است مخاطبان را نیز در آن سهیم کند. گفت و گوی ما را با او بخوانید.
کد خبر: ۱۵۵۷۲۰۸

در بسیاری از نوشته‌های مذهبی، انسان در جست‌وجوی خداست؛ اما در «لب پنجره نشسته بود» گاهی این احساس به خواننده منتقل می‌شود که خدا در جست‌وجوی انسان است. آیا این برداشت درست است؟ 

این دقیقاً یکی از کشف‌های شخصی من در انس با قرآن بود. ما معمولاً خود را جوینده می‌دانیم و خدا را مقصد؛ اما هرچه بیشتر در آیات تأمل کردم، بیشتر احساس کردم که پیش از جست‌وجوی ما، نوعی دعوت از جانب او وجود داشته است.
گویی ما یک قدم به سوی خدا برمی‌داریم، اما پیش از آن، هزار نشانه از جانب او در زندگی ما پراکنده شده است. بسیاری از آیات قرآن، بیش از آنکه روایت جست‌وجوی انسان باشند، روایت دعوت خداوند به بازگشت انسان‌اند.
شاید نام کتاب هم از همین احساس آمده باشد؛ اینکه او از ابتدا رفته نبود که بخواهد بازگردد؛ این ما بودیم که گاهی از پنجره فاصله گرفته بودیم.

اگر بخواهید تفاوت «لب پنجره نشسته بود» را با بسیاری از کتاب‌های دینی در یک جمله بیان کنید، چه می‌گویید؟ آیا این کتاب حاصل دانستن است یا حاصل یافتن؟ 

من این نوشته‌ها را بیش از آنکه حاصل نویسندگی بدانم، حاصل مهمان شدن می‌دانم. گاهی در برابر یک آیه، انسان احساس می‌کند به ضیافت معنایی دعوت شده است که پیش از آن از کنارش عبور می‌کرده. آنچه در کتاب آمده، بیش از آنکه شرح یک دانسته باشد، روایتِ شوقِ یک یافته است؛ شوقِ آنکه دیگران را نیز بر سر سفره آن کشف بنشاند.

در فصل «از بیم آتش تا شوق دیدار»، گویی انسان از ترس جهنم عبور می‌کند و به اشتیاق خدا می‌رسد. آیا این فصل نقد دینداری مبتنی بر ترس است؟ 
 نه، نقد ترس نیست؛ نقد توقف در ترس است.

قرآن از بهشت و جهنم سخن گفته و این بخشی از تربیت انسان است. اما پرسش من این بود که آیا مقصد نهایی مؤمن فقط نجات از آتش است؟ 

در زندگی انسان لحظه‌ای فرا می‌رسد که دیگر سؤال اصلی‌اش این نیست که «چه چیزی نصیب من می‌شود؟» بلکه می‌پرسد «خودِ او کجاست؟»
من گمان می‌کنم بسیاری از اولیای الهی از این نقطه عبور کرده‌اند. آنان خدا را نه فقط برای نعمت‌هایش و نه فقط از ترس مجازاتش، بلکه برای خود او دوست داشتند. شاید بتوان گفت آغاز دینداری با بیم است، اما بلوغ دینداری با شوق آغاز می‌شود. آنجا که انسان آرام‌آرام از «ترس از آتش» به «اشتیاق دیدار» می‌رسد.

در کتاب، گاهی این احساس به خواننده منتقل می‌شود که شما صرفاً در حال خواندن آیات نیستید؛ بلکه آیات در حال خواندنِ انسان‌اند. آیا این برداشت درستی است؟ 
بله. گاهی ما گمان می‌کنیم مخاطب قرآن هستیم، اما ناگهان متوجه می‌شویم موضوعِ سخن قرآن خودِ ما هستیم. آن لحظه، خواندن تبدیل به خوانده شدن می‌شود. آیه دیگر فقط بر صفحه نیست؛ در زندگی انسان حضور پیدا می‌کند

یکی از ویژگی‌های کتاب، توجه به گفت‌وگوی خدا با انسان است. چرا این ویژگی برای شما مهم بوده است؟ 
زیرا گمان می‌کنم یکی از شگفتی‌های قرآن همین است؛ خدای نامتناهی، با انسان محدود سخن می‌گوید. نه از موضع قدرت صرف، بلکه گاه با دعوت، گاه با محبت، گاه با پرسش و گاه حتی با شکایت.

طراحی جلد و عناصر گرافیکی کتاب «لب پنجره نشسته بود» نیز بسیار متفاوت و نمادین است. همکاری شما با آقای فرزاد ادیبی چگونه شکل گرفت و این نشانه‌ها و تصویر‌ها چه نسبتی با محتوای کتاب دارند؟ 
خوشبختانه در جریان انتشار کتاب، افتخار همراهی اقای فرزاد ادیبی را داشتم؛ هنرمندی که سال‌هاست نام او با طراحی‌های ماندگار و خوشنویسی معاصر پیوند خورده است. ایشان با دقت و وسواس فراوان تلاش کردند ظاهر کتاب نیز به اندازه محتوایش حامل معنا باشد.

در طرح جلد، رنگ خاکی آجر‌ها نماد جهان مادی و زندگی روزمره انسان است و در مقابل، آبی روشن پنجره و آسمان، اشاره‌ای به افق معنا، امید و عالم قدس دارد. پنجره در واقع همان نقطه اتصال زمین و آسمان است؛ جایی که انسان می‌ایستد و به افقی فراتر از زندگی روزمره نگاه می‌کند.
در صفحات آغازین نیز چهار پرنده از پایین صفحه به تدریج اوج می‌گیرند و در نهایت به «مرغِ بسم‌الله» تبدیل می‌شوند. این تصویر برای من نمادی از سفر انسان از عالم خاک به سوی معنا و ذکر است؛ حرکتی از کثرت به وحدت و از پراکندگی به حضور.
همچنین خوشنویسی‌ها و طرح‌نگاره‌هایی که در ابتدای هر فصل آمده‌اند، صرفاً تزیین نیستند؛ هرکدام تلاشی هستند برای آنکه مخاطب پیش از ورود به متن، باحال‌وهوای معنوی آن فصل مواجه شود.
احساس می‌کنم استاد ادیبی فقط برای کتاب طراحی نکردند؛ بلکه کوشیدند روایت تصویریِ همان سفری را خلق کنند که متن کتاب در قالب واژه‌ها روایت می‌کند.

در روزگاری که سرعت بر زندگی انسان غلبه کرده است، فکر می‌کنید کتابی مانند «لب پنجره نشسته بود» چه نیازی را پاسخ می‌دهد؟
شاید مهم‌ترین نیاز انسان امروز، نه اطلاعات بیشتر، بلکه فرصت بیشتر برای تأمل باشد. ما در عصر شتاب زندگی می‌کنیم؛ شتاب در خبر، ارتباط، قضاوت و حتی اندیشیدن. این کتاب دعوتی است به مکث؛ مکثی کوتاه برای نگاه دوباره به خود، به زندگی و به افقی که گاه در میان روزمرگی‌ها از یاد می‌رود.

پس از سال‌ها فعالیت علمی و پزشکی، چه شد که به نگارش «لب پنجره نشسته بود» رسیدید؟
پزشکی بیش از آنکه انسان را با بیماری‌ها روبه‌رو کند، او را با خودِ انسان مواجه می‌کند؛ با رنج، امید، ترس، انتظار، دلتنگی و معنا. در طول سال‌های طبابت بارها احساس کردم بسیاری از پرسش‌های عمیق زندگی، پاسخ‌هایی فراتر از علم می‌طلبند. «لب پنجره نشسته بود» حاصل همین سال‌ها تأمل در مرز میان تجربه زیسته، آیات الهی و پرسش‌های همیشگی انسان است.

newsQrCode

نیازمندی ها