ادبیات کهن؛ شناسنامه فرهنگی ایرانیان

مجموعه ۲۰‌جلدی «گنج قصه‌ها» یکی از تازه‌ترین کارهای محمدمیرکیانی، نویسنده کودک‌ونوجوان است که طی روزهای اخیر با‌ حضور وزیر آموزش‌وپرورش و مدیر‌عامل کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان در نمایشگاه کتاب کانون رونمایی شد. میرکیانی را می‌توان یکی از پرسابقه‌ترین نویسندگان در این حوزه دانست که تاامروز نگارش آثار متعددی در ژانرهای مختلف ادبی را در کارنامه خود ثبت کرده است. به‌بهانه انتشار این مجموعه، درباره پیوند ادبیات کهن با هویت ملی و انتقال مفاهیمی ازاین‌دست به نسل جوان امروز،  با او به گفت‌وگو نشسته‌ایم.
مجموعه ۲۰‌جلدی «گنج قصه‌ها» یکی از تازه‌ترین کارهای محمدمیرکیانی، نویسنده کودک‌ونوجوان است که طی روزهای اخیر با‌ حضور وزیر آموزش‌وپرورش و مدیر‌عامل کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان در نمایشگاه کتاب کانون رونمایی شد. میرکیانی را می‌توان یکی از پرسابقه‌ترین نویسندگان در این حوزه دانست که تاامروز نگارش آثار متعددی در ژانرهای مختلف ادبی را در کارنامه خود ثبت کرده است. به‌بهانه انتشار این مجموعه، درباره پیوند ادبیات کهن با هویت ملی و انتقال مفاهیمی ازاین‌دست به نسل جوان امروز،  با او به گفت‌وگو نشسته‌ایم.
کد خبر: ۱۵۵۵۵۶۵
نویسنده آزاده صالحی-گروه فرهنگ و هنر
 
در روزهای اخیر، تازه‌ترین مجموعه شما با عنوان «گنج قصه‌ها» در کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان رونمایی شد؛ شما نویسنده‌ای هستید که در این‌سال‌ها با اتکا به ادبیات کهن، آثار نویی در حوزه نوجوان خلق کرده‌اید؛ اگر ممکن است دراین‌باره توضیح دهید. 
این مجموعه نوعی بازآفرینی در حوزه ادبیات کهن ایران به‌شمارمی‌رود و فراتر از بازنویسی و ساده‌نویسی بوده است. اصولا خاصیت بازآفرینی این است که نویسنده می‌کوشد با حفظ بن‌مایه‌های ادبیات کهن، داستان‌های قدیم را به فضای امروزی نزدیک کند و این تغییر در زاویه‌دید، شخصیت‌پردازی، زبان، فصل‌بندی، تعلیق و... صورت می‌گیرد؛ به‌گونه‌ای که وقتی مخاطب به خواندن چنین اثری می‌پردازد، به‌دلیل مولفه معاصرت، با رخدادهای داستان همذات‌پنداری می‌کند. تجربه ثابت کرده نوجوانان به خواندن آثار دنباله‌دار علاقه زیادی دارند و مجموعه‌های ترجمه توانسته‌اند از‌ این ‌منظر نزد این گروه سنی بااقبال زیادی روبه‌رو شوند. ازآنجایی که درحوزه آثار تالیفی با خلاء جدی دراین زمینه روبه‌رو هستیم، به این فکر افتادم که نگارش چنین کاری می‌تواند برای نوجوانان جذابیت داشته باشد، به‌ویژه این که سعی کردم عنوان هرکدام از مجلدهای این مجموعه را به‌شکلی انتخاب کنم که نوجوانان به‌سمت مطالعه این کتاب‌ها ترغیب شوند؛ مثل «غارهای غول بیابانی»، «مسافران تاریکی»، «طوفان و جزیره بی‌نام»، «قصر هزار افسوس»، «پدر و پسران چوبی» و... 

 بدیهی است که ذائقه نوجوانان امروز در قیاس با نسل گذشته و حتی به‌نسبت یک دهه پیش، تفاوت‌ زیادی پیدا کرده است، این وجه افتراق هم احتمالا به‌واسطه وقایع اجتماعی و تغییرات زندگی روزمره صورت گرفته؛ بااین‌حال فکر می‌کنید چطور می‌توان به‌کمک ادبیات کهن، نخی نامرئی بین نوجوانان و کتاب برقرار کرد و از این رهگذر به تقویت فرهنگ مطالعه پرداخت؟
اساسا ادبیات کهن و عامیانه ما از گذشته تا امروز، نوعی پیوند تاریخی بین نسل حاضر و گذشته برقرار می‌کند. در حقیقت، پایه‌های اندیشه و تفکر ما، بر دو حیطه ادبیات کهن و عامیانه بنا گذاشته شده است. این دو، در حقیقت شناسنامه فرهنگی مردم ایران هستند و همچون آینه‌ای، بازتاب‌دهنده آداب‌ورسوم، سبک زندگی، نگاه دقیق به لایه‌های پیدا‌و‌پنهان زندگی انسان ایرانی هستند. به‌همین خاطر است که به‌شخصه ادبیات کهن را شاخه‌ای از ادبیات پایداری ایران می‌دانم. در کشور ما ظرفیت گسترده‌ای وجود دارد که می‌توان به‌مدد این گستره وسیع، به طراحی و تولید آثار ارزشمندی برای نسل جوان پرداخت. منتها چندان که اشاره کردم، می‌بایست در این زمینه فضاهای تازه ایجاد کرده و از تکرار پرهیز کنیم. طبعا تکرار در هر شاخه‌ای آزاردهنده است، ضمن این‌که نوجوانان در شرایط فعلی و باوجود دسترسی به اینترنت، دیگر خواندن هر اثری را قبول ندارند و به‌راحتی با یک اثر ادبی ارتباط برقرار نمی‌کنند. در نتیجه، معتقدم اگر قرار است برای مخاطب نوجوان به خلق اثری مبتنی بر ادبیات کهن بپردازیم، نیازمند توصیف فضاهای نو هستیم تا اثری که خلق می‌شود برای او تازگی داشته باشد. 
 در شرایطی که اغلب نوجوانان با هوش مصنوعی آشنایی پیدا کرده و به‌قول شما با غوطه‌ورشدن در فضای مجازی، جذابیت‌های تصویری ‌و بصری مختلفی را تجربه می‌کنند، این مساله کمی دشوار به‌نظر می‌رسد. 
ما در این زمینه با دو مشکل مواجهیم؛ یک بخش این مساله به خود اهل قلم برمی‌گردد که باید جذاب و دلنشین بنویسند تا نظر خواننده جلب شود؛ چرا که فطرت انسان با حیطه‌های نو سازگار است و نوجویی همواره برایش دلنشین و جذاب می‌نماید. این مولفه باید در آثار نوجوان نهادینه شود. مساله دیگر، توزیع کتاب در حوزه ادبیات نوجوان است، سال‌هاست بااین مشکل مواجهیم که کتاب کمتر در دسترس نوجوانان سراسر کشور قرار می‌گیرد، درحالی‌که اگر کتاب به‌دست این گروه سنی برسد، حتما استقبال می‌کنند. درعین‌حال، فعال‌ترین ناشران درحال‌حاضر، ناشران کودک‌ونوجوان هستند که خدا را شکر، وضع‌شان روزبه‌روز بهتر می‌شود و هرروز شاهد تاسیس ساختمان و فروشگاه تازه‌ای ازسوی آنها هستیم. 
 به‌نظرم رونق مالی و گردش مطلوب اقتصادی این گروه از ناشران بیشتر درگروی چاپ کتاب‌های ترجمه است تا تالیف. 
نه، این ناشران در حوزه آثار تالیفی هم فروش خوبی دارند. متعاقب سؤال پیشین شما، می‌خواهم بگویم بخشی از این مساله به‌همت ناشران برمی‌گردد که باید تحمل و بردباری کرده و روی کتاب‌های نویسندگان داخلی هم مانند کارهای ترجمه سرمایه‌گذاری کنند. در سال‌های اخیر، ناشران بزرگی به فعالیت در این حیطه مشغولند که به‌رغم میل ناشران خصوصی، کارهای ارزشمندی در این زمینه انجام داده‌اند. نمونه این ناشران، «به‌نشر» و «کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوان» هستند که پرچم‌دار انتشار آثار خوبی دراین‌حیطه به‌شمار می‌روند؛ به‌خصوص کانون که در این‌سال‌ها، انتشار مجموعه آثار بومی از نویسندگان مختلف را در کارنامه کاری خود گنجانده است. به‌عنوان مثال، هیچ ناشری جز کانون قبول نمی‌کرد که مجموعه «گنج قصه‌ها» را به‌شکل رنگی و با کاغذ گلاسه منتشر کند. تا از این مبحث دور نشده‌ایم جا دارد به این مساله اشاره کنم که قراراست کانون، یک مجموعه بیست‌جلدی پویانمایی براساس این داستان‌ها بسازد. اتفاقاتی که امروز در حوزه نشر نوجوان دارد می‌افتد، خوشایند است و می‌تواند منتج به گشایش افق‌های تازه‌تر به‌نفع این گروه از مخاطبان سنی شود، آن‌هم در شرایطی که جای خالی آثار تالیفی بومی به‌شدت احساس می‌شود. هرچند ما از مطالعه آثار ترجمه بی‌نیاز نیستیم و نوجوانان باید با ادبیات جهان هم آشنا شوند، مشروط براین‌که خواندن کتاب‌های ترجمه، دلبستگی آنها را نسبت به فرهنگ خودی کمرنگ نکند. امروز اغلب آثاری که در حوزه ترجمه منتشر می‌شوند کتاب‌های زرد هستند و دربین این آثار، به‌ندرت می‌توان به کتاب‌های فاخر برخورد. 
 آیا بازنمایی هویت ملی برای نسل جوان از طریق ادبیات کهن، تاثیرگذارتر از دیگر مسیرها صورت می‌گیرد؟
در سال‌هایی که در حیطه ادبیات نوجوان فعالیت داشته‌ام، بیش از ۱۰۰ کتاب از من منتشر شده که نیمی از آنها در حوزه ادبیات عامیانه و ادبیات کهن بوده است. اگرچه، معتقدم در کارهای واقع‌گرایانه هم می‌توان به نهادینه‌کردن هویت ملی پرداخت، چندان که خود من این شاخصه را در برخی از آثارم مانند حکایت‌های کمال، شب‌های شیرین، عمو‌رستم و دایی‌سهراب، ماجرای دشت مرموز  و... انجام دادم. می‌خواهم بگویم در فضای رئال هم می‌شود آثاری متناسب با هویت‌ملی انجام داد و این مساله فقط از مسیر ادبیات کهن نمی‌گذرد اما باید توجه داشته باشیم که انتقال چنین مفاهیمی به نوجوانان نیازمند این است که نویسنده با مطالعه گسترده درحوزه تاریخ ایران، تاریخ قبل و بعدازاسلام، تاریخ معاصر، آشنایی با مبحث اسطوره‌شناسی و... به ظرفیت‌های موجود دراین‌حیطه تسلط کافی داشته باشد تا بتواند سهم خود را در تبیین این مفهوم برای مخاطبان ادا کند. 
 شما تاامروز در عرصه‌های مختلفی فعالیت داشته‌اید؛ در برهه‌ای از زمان، مدیر گروه کودک‌ شبکه دوی سیما بودید؛ در سال‌هایی نگارش «قصه ظهر جمعه» برای رادیو را برعهده داشتید و در کنار این مسئولیت‌ها، به‌شکل مستمر، به نگارش رمان برای نوجوانان پرداختید. بااین‌همه، مهم‌ترین نقیصه در این حوزه از دید شما چیست؟
کمبود آثار خلاقه! به‌نظرم باید سعی کنیم فضای نوشتاری را خلاق‌تر کنیم تا اثری که منتشر می‌شود، به‌مثابه یک پل ارتباطی برای مخاطب و عبور از آن پل برای رسیدن به وادی‌های دیگر باشد. بدیهی است که نوآوری در این زمینه نقش به‌سزایی دارد. به‌باور من، آثار نویسنده باید مانند یک آلبوم عکس باشد و تنوع ژانرها از واقع‌گرا، فانتزی، رئال و... در این آلبوم 
دیده شود. 
 چرا ادبیات ما برخلاف کشورهای دیگر، کمتر جهانی شده است؟
ما در‌این‌زمینه به‌لحاظ تولید محتوا مشکلی نداریم؛ این گلوگاه‌های ما دراین‌زمینه هستند که درست عمل نمی‌کنند. البته نمی‌خواهم از این گلوگاه‌ها اسم ببرم، ولی برخوردهای شخصی بعضی از آنها باعث شده تا ادبیات ما از معرفی و شناخت در جهان باز بماند. 
 منظورتان رایزنان فرهنگی است؟
نه‌؛ منظورم کسانی است که بانی معرفی نویسندگان ادبیات کودک هستند و در این زمینه به‌دلایل مختلف کوتاهی می‌کنند. مساله این است که اشخاصی باید در این زمینه متولی باشند که نسبت به انتخاب آثار برای حضور در جوایز جهانی، بیطرفانه برخورد کنند. متاسفانه نمایندگان ما تا امروز بی‌طرف نبوده‌اند، به‌همین دلیل گاه آثاری را از ایران به‌عنوان نامزد حضور در جشنواره‌های بین‌المللی معرفی کرده‌اند که بعضی از این کارها فاقد اعتبار جهانی است و یا نویسندگان این آثار واجد شرایط حضور در مجامع جهانی نبوده‌اند. 
 بخشی از تولیدات سینمایی در حال ‌حاضر به‌دلایل سیاسی در سکوهای بین‌المللی به‌عنوان آثار برگزیده شناخته می‌شوند؛ به‌نظر شما درباره ادبیات هم این اتفاق افتاده است؟
در ادبیات این مساله کمتر صورت گرفته ولی به‌هرحال داوران برخی از جشنواره‌های خارجی به‌دنبال این هستند که فضای کشورهای جهان سوم را تیره‌و‌تار نشان دهند تا از این طریق به مردم خود بگویند که بهترین زندگی را در غرب دارند. ازاین‌رو، آن‌دسته از تولیدات خاورمیانه که حالت سیاه‌نمایی دارند، بیشتر مورد پسند این جشنواره‌ها قرار می‌گیرند و با این رویکرد به انتخاب اثر می‌پردازند. این معیار البته همان‌طور که اشاره کردم، در حوزه ادبیات کمتر از سینماست‌؛ ولی وجود دارد و برخی از کشورها از این مساله به‌نفع خود سود می‌برند.  
newsQrCode
برچسب ها: ادبیات کهن
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها