در این نبرد نابرابر، پرسش اساسی این است که چگونه یک پیام مستقل میتواند از سد تحریمها، فیلترینگ و بایکوت خبری عبور کند و وجدان بیدار جهانی را مخاطب قرار دهد؟ تجربه تحولات اخیر_ بهویژه پس از وقایع غزه و پاسخهای مقتدرانه ایران_ نشان داد ترک خوردن دیوار بلند انحصار رسانهای غرب، نه یک رویا بلکه واقعیتی در دسترس است که از مسیر «خلاقیت محتوایی» و «صدق روایت» میگذرد.
شکستن انحصار رسانهای غرب، با توجه به تعدد رسانههای زنجیرهای، بودجههای میلیاردی و سابقه یک قرن پروپاگاندا مسیری دشوار است؛ بهویژه آنکه جریان سلطه هرگاه با روایتی متفاوت و فراتر از استانداردهای خود مواجه شود به ابزار تحریم و حذف متوسل میشود. تجربه حذف وبسایت و فیلترینگ شبکه «پرس تیوی» در کشورهای مختلف گواهی بر این مدعاست که آنها اجازه شنیده شدن صدای مخالف را نمیدهند. با این حال آنچه میتواند این سد را بشکند، دو عامل کلیدی است: نخست «تعدد صدای مخاطبان و نقشآفرینی آنها در اشتراکگذاری محتوا» و دوم «خلاقیت در ارائه محتوای مؤثر».
در باب محتوا معتقدم پیام جبهه مقاومت به ذات خود ارزشمند و جذاب است. اگر این پیام بهدرستی و بهدور از غبار پروپاگاندای دشمن معرفی شود، بر دل و جان مخاطب جهانی مینشیند. مفاهیم «عدالتطلبی» برای تمام مردم دنیا آشناست. گره کار تنها در اینجاست که حقیقت مقاومت سالها برای جهانیان وارونه روایت شده، اما این تصویر مخدوش، در جریان پخش زنده نسلکشی در غزه فرو ریخت. افکار عمومی دنیا دریافت که «سوپرمن» دنیای واقعی اسرائیل نیست بلکه حماس است. آنها فهمیدند جای «تروریست» و «قهرمان» در رسانههای جریان اصلی جابهجا شده است. همین بیداری باعث شد اعتمادشان به رسانههای غربی سلب شده و بهدنبال حقیقت پشت پرده بگردند.
در این میان، تقارن خشم جهانی از کشتار غزه با پاسخ مقتدرانه ایران به تلآویو، نگاهها را بهسمت ایران تغییر داد. شکست رسانههای جریان اصلی در این مقطع مدیون دو عامل بود: نخست وقاحت و شدت جنایات رژیم صهیونیستی که سربازانش با افتخار از جنایت خود فیلم منتشر میکردند و دوم، «عمل ایران» در دفاع از ملت مظلوم فلسطین. بهقول معروف «صدای عمل از حرف بلندتر است».
وقوع آنچه «جنگ تحمیلی سوم» علیه ایران مینامیم، آن هم پس از «هولوکاست غزه» به نشر پیام رسانهای ایران کمک شایانی کرد. مردم دنیا که نفاق رسانههای غربی را در پوشش وارونه یا سکوت در قبال کشتار غزه دیده بودند، آمادگی بیشتری برای پذیرش روایت ایران داشتند. در حالی که رسانههای جریان اصلی، جمهوری اسلامی را متهم میکردند مخاطب جهانی میدید مهاجمان به ایران، همان جنایتکاران هولوکاست غزه هستند.
از سوی دیگر، رسانه در داخل نیز به تجربهای بالغتر دست یافت. تمرکز بر «روایتهای انسانی» بهجای تکرار صرف آمار شهدای زن و کودک، امکان همذاتپنداری را فراهم کرد. پوشش چندجانبه جنایت جنگی در «مدرسه میناب» با ابزارهای متنوع از مستند تا هوش مصنوعی، عمق فاجعه را به جان مخاطب نشاند. همچنین رفتار مسئولان نیز خود به یک «رسانه» تبدیل شد. برای نمونه سفر مقامات دیپلماتیک با پرواز «میناب ۱۶۸» همراه با نمادهایی از دانشآموزان شهید، پیامی رسا به دنیا مخابره کرد که توسط خود مردم در شبکههای اجتماعی تکثیر شد.
عنصر «خلاقیت» نیز موتور محرک این تحول بود. توئیتهای خلاقانه سفارتخانههای ایران (مانند زیمبابوه) با لحنی ساده و طنزآمیز میلیونها بار دیده شد. همچنین توئیتهای دکتر قالیباف که با فرهنگ نوشتار آمریکایی همخوانی داشت بسیار مؤثر واقع شد، اما اوج این خلاقیت، «انیمیشنهای لگویی» بود؛ مدیومی بهروز که حقایق را به زبان ساده بیان کرد و بیش از یک میلیارد بازدید داشت تا جایی که رسانههایی، چون BBC و CNN ناچار به پوشش آن شدند. هرچند تلاش کردند آن را «پروپاگاندای غیراخلاقی» جلوه دهند.ایکاش این دستاوردها برای مردم خودمان نیز بیشتر تبیین میشد تا مایه افتخار ملی گردد. در جبهه داخلی نیز برنامه «به وقت ایران» در تبیین مسائل موفق عمل کرد که بازنشر بخشهایی از آن با زیرنویس انگلیسی میتوانست بسیار سودمند باشد.
معتقدم فراتر از تکنیک و خلاقیت آنچه باعث موفقیت رسانهای جمهوری اسلامی شده، «حقیقت پیام» است. اگرچه با تکنولوژی و بودجههای کلان میتوان سالها ذهنها را شستوشو داد و رژیم صهیونیستی را «تنها دموکراسی خاورمیانه» نامید، اما دیدیم که آن پروپاگاندای میلیاردی در عرض چند ماه پخش زنده نسل کشی غزه دود شد و به هوا رفت. استفاده از ابزارهای نوین حیاتی است، اما وفاداری به حقیقت از هر چیزی مهمتر است چراکه روزی پردهها فرو میافتد و تنها حقیقت باقی میماند. به امید آن روز که همچنان قهرمان عدالتطلبان جهان باقی بمانیم.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)