داستان فرهنگی ما، عبارت است از:
نفوذ و تاثیر و ایجاد «تغییرات» قابل مشاهده در شهر و جامعه، و جوانان شهری، توسط خوانندگان برجسته و مشهور غربی در ایران قبل از انقلاب یا ایران قبل از ۵۷؛ خوانندگانی که در تمدن غرب، «ستاره» شده بودند و از مرزهای فرهنگی و احساسی، عبور کرده و پا، در دایره عاطفی جوانان شهری ایران بزرگ، گذاشته بودند، کم نبودند: «کت استیونز»، «دمیس روسوس» - «دیوید کسیدی»، «جان لنون»، خواننده گروه بیتلها، «کارلوس سانتانا» گیتاریست برجسته مکزیکی؛ و «خولیو ایکلسیا» خواننده مشهور اسپانیایی ... بر این «اسمهای ستارهای» میتوان، «اسمهای دیگری» را، علاوه کرد که همگی در بازار مصرف فرهنگی وطن، مشتاق و خریدار داشت و سلیقه و احساسات جوانان را به خود مشغول ساخته بود.
... و در این بازار بزرگ، که چشم های دوربین و نزدیکبین، بزرگترین سازمانهای اطلاعاتی امنیتی جهان، آن را پایش میکند ...، ناگهان، صدای یک خواننده جوان و تازه بهپاخاسته، منتشر شد؛ به نام «آلبانو» ... این صدای تازه در شهر تهران، با یک فیلم سینمایی عاشقانه، بهنام: «جوانان زیر آفتاب»، مطرح شد و هر روز که از نمایش آن میگذشت، بر دامنه نفوذ و چنگ انداختن بر احساسات جوان و جوانان شهر تهران، بهگونهای چشمگیر افزوده میگشت.
بعد از ۶۰ ــ ۵۰ روز از انتشار این «صدای خواننده ایتالیایی»، و پشتیبانی حسابگرانه نشریات و هفتهنامههای پایتخت، «آلبانو»ی خواننده، قهرمان رفتار و آرایش و ظاهر جوانان شده بود و همه کارهای او را، تقلید میکردند و در بالاترین این رفتارهای شبیهگرانه و پذیرش شخصیت ظاهری او، استفاده از «عینک دور طلایی» این خواننده ایتالیاییتبار بود که «مد اول جوانان» گشته بود و میتوانست چهرهها را، همانند او، شبیهساز کند.
همه این حرفها و سخنان، تنها درباره تهران ۳ ــ ۲ سال قبل از انقلاب است و این حادثه بزرگ و چشمگیر فرهنگی، از نگاه هر کارشناس خبره اجتماعی - امنیتی و از نگاه موشکافانه سازمانهای اطلاعاتی بزرگ مانند سیا و سرویس اطلاعاتی سلطنتی انگلیس - شایسته تأمل و بررسی عمیق است.