
یکی از اصلیترین چالشهای فعلی رسانهها در کشور محدودیتهایی است که در فضای رسانهای وجود دارد؛ محدودیتهایی که بیش از هر چیز ناشی از نگاه غیرمشارکتی برخی نهادهای کلان کشور به رسانههاست. این چالشها_ چه بهطور مستقیم و چه غیرمستقیم_ بر عملکرد صداوسیما و تعامل آن با مخاطبان تأثیرگذار است. باید توجه داشت ساختار فعلی رسانهای کشور اجازه نمیدهد رسانهها در سطحی فراتر از یک بازوی تبلیغاتی عمل کنند. این مشکل ریشهای نهتنها عملکرد رسانه را محدود ساخته بلکه مردم را نیز بهسمت منابع خارج از کشور سوق داده است.
برای مثال، مسأله دسترسی رسانههای ملی به اخبار و اطلاعات از موضوعات کلیدی است که نیازمند بازنگری جدی است. در بسیاری از موارد رسانههای داخلی بهدلیل نبود شفافیت، دسترسی محدود به اطلاعات و عدم همکاری نهادهای مختلف قادر نیستند روایت اول از اخبار را ارائه دهند. این مسأله بارها باعث شده روایتهای اولیه و جریانساز از رویدادهای مهم توسط رسانههای خارجی یا مخالف نظام تبیین شود. نمونههایی مانند سفر مقامات ارشد کشور (از جمله سفر اخیر رئیس مجلس شورای اسلامی به قطر) یا اتفاقات دیگر در حوزههای امنیتی و نظامی نشان میدهند رسانههای داخلی بهلحاظ جایگاه اطلاعرسانی دچار محدودیتهای بسیاری هستند.
این روند باعث کاهش اعتماد مخاطبان به رسانههای داخلی میشود. در نتیجه میدان برای رسانههای خارجی بازتر شده و آنها به روایتگری دلخواه خود درخصوص موضوعات مختلف میپردازند. جالب اینجاست حتی در مواردی که رسانههای داخلی توانستهاند وارد میدان شوند، بهدلیل اطلاعات ناقص یا مدیریت ضعیف نتوانستهاند تأثیرگذاری لازم را داشته باشند.
از سوی دیگر نمیتوان تمام ضعفهای موجود را متوجه سازمان صداوسیما دانست. بسیاری از ایرادات به فضای کلان کشور بازمیگردد. برخی نهادها و مسئولان، رسانهها را نه بهعنوان ابزاری شفافساز و اطلاعرسان میدانند بلکه صرفا آنها را بازویی تبلیغاتی قلمداد میکنند. در چنین شرایطی طبیعی است رسانهها نتوانند جایگاه واقعی و حرفهای مورد انتظار را ایفا کنند.
با این حال باید اذعان کرد که صداوسیما در بسیاری از موارد عملکرد قابل دفاعی داشته است. برنامههای مختلفی تولید و پخش شده که توانسته در بسیاری از موارد صدای کشور را بهخوبی منعکس کند. باید توجه داشت که موضوع رسانه در جهان امروز، صرفا به جنگ منبع و اطلاعات محدود نمیشود. امروز جنگ روایتهاست که تعیینکننده افکار و رفتار مخاطبان است. ما نمیتوانیم در چنین فضایی، دست رسانه داخلی را ببندیم و از آن انتظار تأثیرگذاری داشته باشیم.
نکته کلیدی دیگری که باید به آن اشاره کرد، لزوم تقویت روایت اول از سوی رسانههای داخلی است. تا وقتی روایت اول از اخبار و حوادث در دسترس ما نباشد، هیچ جریانسازی رسانهای نیز شکل نخواهد گرفت. باید به رسانه میدان داد، از آن حمایت کرد و شرایطی فراهم ساخت که رسانه بتواند در برابر هجمههای بیرونی فعالانه و مؤثر عمل کند.
در نهایت، سؤال کلیدی این است: در شرایط فعلی آیا زمان مناسبی برای طرح این انتقادات است؟ باور دارم که کشور در شرایط خاصی قرار دارد. طبق فرمایش مقام معظم رهبری، اکنون زمان وحدت است. انتقادات خود را به وقت مناسب موکول کنیم چراکه اکنون وحدت و انسجام داخلی اولویت دارد. با این حال باید تأکید کرد که بازتعریف جایگاه رسانه، رفع محدودیتها و باز کردن فضای رسانهای کشور در بلندمدت میتواند تمامی این مسائل را حل و فصل کند. رسانه بخشی جدانشدنی از سیستم حکمرانی است. اگر آن را دریابیم و برای آن جایگاهی متناسب با اهمیتش قائل شویم، میتوانیم به آیندهای روشنتر برای تعامل رسانه و مردم امیدوار باشیم.