یادداشتی به قلم علی اکبر بنی اسدی، دکترای تخصصی گردشگری

ایران؛ قدرتی تمدنی برای آینده گردشگری؟

علی اکبر بنی اسدی دکترای تخصصی گردشگری در یادداشتی برای جام جم آنلاین، به نقش تمدنی ایران و جایگاه آن در آینده گردشگری کشور پرداخت.
کد خبر: ۱۵۵۴۷۸۵
نویسنده بهروز بهشتی

تصور کنید گردشگری از شرق آسیا، پس از سال‌ها رؤیای دیدن جاده ابریشم، وارد ایران می‌شود؛ سرزمینی که در فاصله‌ای نه‌چندان طولانی می‌تواند از شکوه معماری صفوی در اصفهان به سکوت رازآلود کویر مرکزی، از آیین‌های کهن جنوب به روایت‌های زنده ترکمن‌صحرا و از بازارهای تاریخی تا کاروانسراهایی برسد که زمانی شریان‌های تجارت جهانی بوده‌اند. کمتر کشوری در جهان چنین فشردگیِ تمدنی را در یک جغرافیای واحد دارد. اما پرسش مهم اینجاست: چرا ایران با این حجم از ظرفیت تمدنی، هنوز به یک مقصد برجسته گردشگری تمدنی در جهان تبدیل نشده است؟

ایران در کنار دارابودن مجموعه‌ای از بناهای تاریخی ، یک «جغرافیای تمدنی زنده» است. از میراث چند هزار ساله فلات ایران تا شبکه شهرهای تاریخی جاده ابریشم، از تنوع قومی و زبانی تا ادبیات، موسیقی، خوراک، صنایع‌دستی و آیین‌های محلی، همه و همه می‌توانند ستون‌های یک برند ملی گردشگری باشند. در جهان امروز، گردشگر دیگر فقط به‌دنبال دیدن یک اثر تاریخی نیست؛ او به‌دنبال تجربه است، معنا می‌خواهد، روایت می‌خواهد و می‌خواهد بخشی از یک داستان بزرگ‌تر شود. این همان نقطه‌ای است که ایران می‌تواند در آن مزیت رقابتی داشته باشد.

در سال‌های اخیر، مفهوم «گردشگری تمدنی» بیش از گذشته در ادبیات جهانی گردشگری مطرح شده است؛ رویکردی که به‌جای تکیه صرف بر جاذبه‌های منفرد، بر روایت تمدن‌ها، شبکه‌های تاریخی و تجربه‌های فرهنگی اصیل تأکید می‌کند. ایران از این منظر،  یک کانون تمدنی است؛ کشوری که در پیوند شرق و غرب، نقش تاریخی ایفا کرده و هنوز هم ردپای آن در شهرها، زبان‌ها، غذاها، هنرها و حافظه جمعی مردمانش دیده می‌شود.

اما همین‌جا باید از خود پرسید: آیا ما توانسته‌ایم این ظرفیت را به‌درستی روایت کنیم؟

واقعیت آن است که میان «ثروت تمدنی» و «قدرت گردشگری» فاصله‌ای قابل توجه وجود دارد. یکی از ضعف‌های اصلی، نبود یک روایت منسجم ملی برای معرفی ایرانِ تمدنی است. گردشگری ایران هنوز در بسیاری موارد، بخشی و ناهماهنگ اداره می‌شود؛ هر استان بر داشته‌های خود تأکید می‌کند، هر شهر مسیر و اولویت مستقلی دارد و کمتر شاهد پیوندی روشن میان ظرفیت‌های متنوع کشور هستیم. این مسئله نه‌تنها درباره مسیرهای تاریخی، بلکه در حوزه زیارت نیز قابل مشاهده است. ایران، به‌واسطه حضور شهرهای مذهبی و آیین‌های ریشه‌دار، یکی از مهم‌ترین کانون‌های «تمدن شیعی» در جهان به شمار می‌رود؛ ظرفیتی که فراتر از زیارت صرف، می‌تواند روایتگر تاریخ، اندیشه، هنر، معماری، سنت‌های اجتماعی و سبک زندگی برآمده از این تمدن باشد. شهرهایی چون مشهد، قم و شیراز، در کنار مقاصد زیارتی بودن ، لایه‌هایی از میراث علمی، فرهنگی، هنری و هویتی ایران را نیز در خود جای داده‌اند. با این حال، ظرفیت زیارت در ایران هنوز بیشتر به‌صورت بخشی و تک‌منظوره دیده می‌شود و کمتر در قالب یک تجربه تمدنی گسترده‌تر روایت شده است؛ تجربه‌ای که بتواند میان زیارت، میراث فرهنگی، هنر اسلامی، آیین‌های مذهبی، صنایع‌دستی، روایت‌های تاریخی و زندگی معاصر پیوند برقرار کند. البته در سال‌های اخیر اقداماتی برای توسعه خدمات پیرامون شهرهای زیارتی و معرفی جاذبه‌های مکمل انجام شده، اما این تلاش‌ها هنوز به یک الگوی منسجم و ملی تبدیل نشده‌اند. به همین ترتیب، مسیرهای تاریخی جاده ابریشم در ایران نیز با وجود پیشینه غنی، بیشتر در سطح مجموعه‌ای از نقاط پراکنده باقی مانده‌اند تا یک تجربه هماهنگ و روایت‌محور برای گردشگر؛ در حالی‌که بسیاری از کشورها، حتی با پیشینه تاریخی محدودتر، توانسته‌اند با طراحی مسیرهای فرهنگی و معنوی از مفهوم «مسیرهای تمدنی»، تجربه‌ای پیوسته‌تر و قابل‌فهم‌تر برای بازدیدکنندگان ایجاد کنند.

نقطه ضعف دیگر، فاصله میان میراث و تجربه است. بسیاری از آثار تاریخی ما ارزشمندند، اما برای گردشگر امروز کافی نیستند. یک بنای تاریخی بدون روایت، بدون تجربه تعاملی، بدون فناوری‌های نوین تفسیر و بدون پیوند با زندگی محلی، به‌تدریج به «تماشای سنگ‌ها» تقلیل پیدا می‌کند. جهان امروز از موزه‌های تعاملی، روایت‌گری دیجیتال، تورهای تجربه‌محور و مشارکت جامعه محلی سخن می‌گوید، اما ما هنوز در بخشی از مدیریت گردشگری، درگیر نگاه‌های سنتی و گاه صرفاً حفاظتی هستیم.

در کنار این‌ها، زیرساخت‌های نامتوازن، دشواری‌های ارتباطات بین‌المللی، ضعف بازاریابی حرفه‌ای و ناپایداری سیاست‌های گردشگری نیز چالش‌هایی واقعی‌اند؛ چالش‌هایی که انکارشان کمکی به آینده نمی‌کند. با این حال، تأکید صرف بر ضعف‌ها نیز تصویری ناقص از واقعیت است. ایران همچنان از مزیت‌هایی برخوردار است که بسیاری از کشورها آرزوی آن را دارند: تنوع اقلیمی، امنیت نسبی در بسیاری از مناطق گردشگرپذیر، مهمان‌نوازی فرهنگی، هزینه‌های رقابتی سفر و از همه مهم‌تر، «داستانی بزرگ» که هنوز به‌طور کامل روایت نشده است.

شاید زمان آن رسیده باشد که به‌جای نگاه پروژه‌ای و کوتاه‌مدت، گردشگری تمدنی را به‌عنوان یک راهبرد ملی ببینیم. این مسیر نیازمند طراحی روایت‌های تمدنی، توسعه مسیرهای گردشگری فرهنگی، آموزش جوامع محلی، تقویت زیرساخت‌ها، بهره‌گیری از فناوری‌های نوین و شکل‌گیری نوعی مدیریت هماهنگ مقصد است؛ مدیریتی که بتواند میان شهرها، نهادها و بازیگران مختلف پیوند برقرار کند.

ایران اگر بخواهد در رقابت جهانی گردشگری جایگاهی درخور داشته باشد، شاید بیش از هر چیز باید دوباره خود را برای جهان «روایت» کند؛ نه فقط با تصاویر کارت‌پستالی از بناها، بلکه با نشان دادن زندگی، فرهنگ، حافظه و روح تمدنی‌اش.

حال آیا ما آماده‌ایم ایران را نه فقط به‌عنوان کشوری با گذشته‌ای پرافتخار، بلکه به‌عنوان یک تجربه تمدنی زنده برای آینده جهان معرفی کنیم؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها