این یعنی عدالت مصرف، جای خود را به یک قطببندی افراطی داده است؛ جایی که اکثریت قریببهاتفاق مردم با مصرف بهینه زندگی میکنند اما اقلیتی کوچک، امنیت انرژی کشور را برای روشنماندن کولرهای صنعتی و وسایل غیرضروری خود گروگان گرفتهاند.
برای درک عمق این شکاف، بیایید آمار را سادهتر کنیم. تصور کنید کل برق مصرفی بخش خانگی ایران یک پیراهن گرانبهاست. حالا ۷۵ درصد جمعیت (اکثریت خوشمصرف) تنها از یک آستین این پیراهن استفاده میکنند اما ۲۵ درصد باقیمانده، بقیه پیراهن را برای خود میدوزند!
به عبارت فنی، ضریب نابرابری مصرف برق در میان خانوارهای ایرانی بهشدت بالاست. یک خانوار پرمصرف، نه دو یا سه برابر که گاهی تا ۱۰ برابر یک خانوار خوشمصرف، برق مصرف میکند. این در حالی است که تعرفه برق برای پرمصرفها نیز بهصورت پلکانی گرانتر میشود اما انگار انگیزه اقتصادی برای این گروه آنچنان مؤثر نبوده است.
بخش قابل تحسین ماجرا، رفتار ۷۵ درصد مشترکانی است که با وجود حق مساوی برای استفاده از برق، داوطلبانه و از روی فرهنگ مصرف بهینه، تنها نصف میانگین کشوری را مصرف میکنند. این قشر شامل خانوادههای کمدرآمد، ساکنان مناطق معتدل و شهروندانی است که در خانه خود حتی یک لامپ اضافی را هم خاموش میکنند.
این گروه ثابت کردهاند که مدیریت مصرف بدون اعمال فشار اجباری امکانپذیر است اما مشکل اینجاست که صرفهجویی آنها با هدررفت برق توسط یکچهارم مشترکان پرمصرف، خنثی میشود. در واقع، هر مشترک پرمصرف، صرفهجویی سه خوشمصرف را بهباد میدهد.
اما چرا ۲۵ درصد مشترکان چنین حجم نجومیای از برق را مصرف میکنند؟ بررسیها نشان میدهد این خانوارها عمدتا در مناطق مرفهنشین یا خانههای بزرگ با چندین دستگاه تهویه مطبوع، جکوزی، سونا، استخر شخصی و روشنایی معماری افراطی سکونت دارند. برخی نیز از تجهیزات فرسوده و غیراستاندارد استفاده میکنند که بازدهی پایینی دارند.
مساله فقط «راحتی» نیست؛ نوعی بیتفاوتی اجتماعی در این قشر دیده میشود. گویا آنها نمیدانند (یا نمیخواهند بدانند) که روشنبودن ۲۴ ساعته کولر گازی در یک ویلای شمال شهر، معادل خاموشی چندساعته در یک روستای گرمسیری است.