در چنین شرایطی، همجهتی یک ملت ــ حتی اگر در جهتی نسبتا ضعیف، ناقص یا با سطح آگاهی نابرابر شکل گرفته باشد ــ بهمراتب بر چندسویگی فلجکننده برتری دارد. دلیل روشن است: تجاوز خارجی یک تهدید وجودی زماندار است که در آن «سرعت واکنش» و «وحدت کنش» از «بهبود مستمر مسیر» مهمتر میشوند. دشمن از شکافهای داخلی تغذیه میکند، نه الزاما از اشتباهات راهبردی یک جبهه متحد.
همجهتی ملی، حتی با تمام کاستیهایش، امکان تصمیمگیری سریع، تمرکز منابع پراکنده، کاهش اضطراب جمعی و ایجاد بازدارندگی در برابر دشمن را فراهم میآورد. در مقابل، چندسویگی ــ هرچند مبتنی بر تحلیلهای درست جزئی باشد ــ در عمل به بنبست تصمیمگیری، هدررفت منابع، افزایش احساس ناامنی در میان مردم و مهمتر از همه، نمایش صحنه «ملت چندپاره» به چشم دشمن منجر میشود. تجربه تاریخی کشورهایی که درگیر جنگهای تحمیلی بودهاند، نشان میدهد که فروپاشی سیاسی و سرزمینی غالبا از درون و بهواسطه تفرقه رخ میدهد، نه صرفا بهدلیل ضعف نظامی در برابر متجاوز.
با اینحال، تأکید بر برتری همجهتی به معنای توجیه تعصب کور یا سرکوب هرگونه نقد و اصلاح نیست. نقطه آسیبزای همجهتی ضعیف آنجاست که به «مصونیت مطلق مسیر اشتباه» تبدیل شود. ملتی که در بحران، مکانیسمهای نقد درونی کارشناسی را تعطیل کند، ممکن است اشتباهات راهبردی جبرانناپذیری را تا پایان جنگ حمل کند. همچنین آنچه در شرایط اضطراری جنگ مفید است (تمرکزگرایی و همجهتی مطلق) در دوران صلح میتواند به استبداد، جمود فکری و عقبماندگی منجر شود؛ بنابراین همجهتی صرف، یک «مسکن اضطراری» خوب است، نه یک «درمان دائمی».
یک ملت بالغ، سه مرحله را در مواجهه با تجاوز خارجی طی میکند: در مرحله اول بحران، همجهتی فراگیر ــ حتی با شعارهای ساده و نمادین ــ حاکم میشود. در مرحله تثبیت، سازوکارهای نقد درونی و محرمانه را فعال میکند تا مسیر راهبردی اصلاح شود، بدون اینکه وحدت ملی خدشهدار گردد و در مرحله بازسازی پس از جنگ، بهتدریج به تکثر سیاسی سازنده بازمیگردد و دستاوردهای همبستگی را حفظ میکند. خلاصه آنکه: در میدان تجاوز، یک مسیر متحد هرچند ناقص، بهتر از چند مسیر پراکنده است. اما هنر یک ملت، تبدیل «همجهتی اضطراری» به «فرهنگ وحدت انتقادی و اصلاحپذیر» است؛ نه تعصب کور و نه هرجومرج خودتخریبگر.
در پایان، شایسته است بر این نکته تأکید شود که وحدت انتقادی، نه سادهانگارانه است و نه بدبینانه. این نوع وحدت، از یکسو، خطر تفرقه و خودزنی ملی در بحران را جدی میگیرد و از سوی دیگر، هوشیاری در برابر خطاهای راهبردی را حفظ میکند. ملتی که در برابر تجاوز خارجی، هم «متحد» بماند و هم «ناقد»، نه تنها دشمن را ناامید میسازد، بلکه پس از بحران نیز با سرمایهای از اعتماد و خرد جمعی، مسیر تعالی را هموارتر خواهد یافت. این همان «عقلانیت مقاومت» است: ایستادن در برابر دشمن، بدون بستن پنجرههای نقد به روی خود.
در واقع آنچه در این یادداشت «وحدت انتقادی» خوانده شد، در حقیقت بازخوانی همان «وحدت مقدسی» است که رهبر شهیدمان و شخصیتهای فرهنگی کشور بر آن پای فشردند؛ وحدتی که نه تعصب کور است و نه هرجومرج خودتخریبگر، بلکه انسجامی هوشمندانه، نقاد و اصلاحپذیر در برابر تجاوز دشمن است.