
شهرتِ او به سبب هفتبند مشهوری است که در مدحِ امیرالمؤمنین علی (ع) بر مزارِ مطهرِ آن حضرت در نجف اشرف انشاد کرده است. قاضی نورالله شوشتری در «مجالس المؤمنین» گوید: «اکثر استادان متأخرین، در تتبّع آن، درها سفتهاند و به آن لطافت تا غایت چیزی نگفتهاند.» و میرزا عبدالله افندی اصفهانی در «ریاض العلماء» مقامِ او را با علامه حلی و محقق کرکی در انتشار مذهب شیعه برابر دانسته است. گویند که هفتبند او، تشیع را از عصرِ تقیه به عرصهٔ ابراز کشاند و تأثیری پایدارتر از تیغ و غضب صفوی بر جانِ مردم نهاد.
در خلاصه معانیِ هر هفت بند
بند نخست – در توحید و تنزیه و ولایتِ تکوینی و تشریعی
شاعر با سلامی بلند آغاز میکند و علی (ع) را سایهی خورشیدِ ربالعالمین و آفتابِ داد و دین میخواند. او را مفتیِ چهار کتابِ آسمانی و داورِ هر شش جهت معرفی میکند. به حدیث «سَلُونی» و «لَوْ کُشِفَ» اشاره مینماید و علی (ع) را «نقشبندِ کاف و نون» از روزِ فطرت میداند، یعنی واسطهٔ امرِ «کُن» در آفرینش. در پایان، بیهمتاییِ او را با این معنا میسنجد که اگر همتایی باشد، جز رسولِ خدا (ص) نخواهد بود.
بند دوم – در شجاعت و قدرت و فتوحاتِ آن حضرت
شاعر علی (ع) را در میدانِ نبرد چنان توصیف میکند که مردانِ سعادتجو، اسب از دست میدهند و او، چون خورشید از مشرقِ میدان برمیآید. از شمشیرِ ذوالفقار و حدیث «لا فتی الا علی» یاد میکند و صولتِ بازویش را چنان میشمارد که مرغِ روح از بیم، قفس میشکند. قدرتِ علی (ع) را برتر از نیرویِ چرخ و مهر میداند.
بند سوم – در عصمت و جود و سببِ خلقت
شاعر، علی (ع) را سببِ آفرینش میخواند و میگوید اگر ذاتِ پاک او نبود، حوّا سترون میماند و آدم عزب. از مهرِ حورالعین که بر محبتِ او بسته شده سخن میگوید و میافزاید که هر که مهرِ مهرِ او بر جان نقش کند، دل را توانگر یابد. کیمیاگر، گوگردِ احمر را از غبارِ درگه او مییابد.
بند چهارم – در نسبتِ علی (ع) با مصطفی (ص) و اظهارِ عجزِ شاعر
شاعر، علی (ع) را جانِ جهانِ مصطفی میخواند و کسی را جز او سزاوارِ مقامِ پس از پیامبر نمیداند. خود را با حسان بن ثابت مقایسه میکند، لیکن لافِ مداحی نمیزند، چه خدا خود از زبانِ مصطفی ثناخوانِ اوست. سپس از منتِ خلق به جان میآید و از علی (ع) یک نظر به حرمتِ جانِ پیامبر درخواست میکند.
بند پنجم – در عجزِ عقل و احاطهی علمِ الهی بر مقامِ علی (ع)
شاعر با تکرارِ «یا امیرالمؤمنین» در هر بیت، از عقلِ کل میگوید که زیرِ شادروانِ رایتِ او راه نیافته است. مدحِ شایسته را تنها خدا میتواند بگوید. همگان درِ لطفِ او گدایی میکنند و او را شاهِ شاهان میخواند. در پایان میگوید که آفرینش، تابِ بارِ مقدارِ او ندارد.
بند ششم – در ولایتِ تکوینی و عجز و تضرعِ شاعر
شاعر، فرمانِ قضا را موقوفِ فرمانِ علی (ع) میداند و جبرئیل را کودکِ دبستانِ ابداعِ او. آفتاب را پرتوی از لُمعهٔ گریبانِ چاکِ او میشمارد. سپس خود را «بنده بیچاره کاشی» معرفی میکند و با دلی پر درد بر درِ دولتِ او نیاز مینهد. حکیمانه میگوید: «درد پنهان پیش درمان، چند بتوان داشتن؟ عاقلی نبود ز درمان، درد پنهان داشتن.»
بند هفتم – در شرفِ نجف و بشارتِ زائران
شاعر، خاکِ نجف را بر زمزم و بیتالحرام تفضیل میدهد، چه آفتابِ دین در آنجا مقام گرفته است. علی (ع) را حاکمِ دین و شریعت و مبطلِ بنیادِ بدعت مینامد. اگر سایهٔ لطف او نبود، جهان صورتِ ناتمامی میداشت. در پایان، زائرانِ حضرت را بشارت میدهد که بر درِ بهشت به ایشان ندا میرسد: «طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدین.»
در نتیجه و تأثیر
این هفتبند، نه تنها شاهکاری است در لطافت و استواری، که سندی است تاریخی بر دلدادگیِ ایرانیان به خاندانِ ولایت. نقشِ آن در تثبیتِ فرهنگِ شیعی چنان بود که برخی از محققان، ملا حسن کاشی را در کنار محقق کرکی و علامه حلی، از ارکانِ اصلیِ تشیع در ایران شمردهاند. شعر او، زبانِ گویای آن روزگارِ خاموش بود و امروز نیز هنوز بر ایوانِ حرمِ علوی و در دلِ شیفتگانِ ولایت، طنینانداز است؛
و الله اعلم بالصواب
متن کامل را
اینجا بخوانید.