این مسأله نیازمند بررسی و مطالعه است که چرا و با چه انگیزهای برخی جریانها تلاش دارند چنین تصویری را القا کنند. اگر کشوری به تمام اهداف خود نرسد، الزاما بهمعنای شکست نیست. چنین برداشتی ناشی از عدم فهم صحیح مسائل سیاسی است. در عرصه سیاست، موفقیت و شکست را برمبنای رسیدن یا نرسیدن به ۱۰۰درصد اهداف ارزیابی نمیکنند. رسیدن به بیش از ۵۰درصد اهداف بهمعنای پیروزی است و هرچه این میزان به ۱۰۰درصد نزدیکتر شود، سطح موفقیت نیز بالاتر ارزیابی میشود. در مقابل، جریانی که کمتر از ۵۰درصد اهداف خود را محقق کند، شکستخورده میدان تلقی میشود.
اگر این معیار را مبنا قرار دهیم، تجربه اخیر را میتوان یک تجربه موفق دانست. دشمنی که برای سرنگونی جمهوری اسلامی آمده بود، به هدف خود نرسید. برای متوقف کردن غنیسازی در ایران برنامهریزی کرده بود اما موفق نشد. قصد داشت دستاوردهای ایران در حوزه غنیسازی را نابود کند ولی به نتیجه نرسید. همچنین دنبال خارج کردن کنترل خلیج فارس از دست ایران بود که در این هدف نیز ناکام ماند. اینها تنها بخشی از ناکامیهای فراوان دشمن است.
همانگونه که گفته شد از دشمن انتظاری نیست این شکستها را در عرصه رسانهای بازگو کند اما اینکه بعضی طیفهای سیاسی چنین وانمود میکنند که ایران پیروز نشده و دشمن دست بالا را دارد، پدیدهای قابل مطالعه است. این پدیده شوم باید ریشهیابی شود.
اینکه برخی افراد در جایگاه نمایندگی مجلس، بهنام دفاع از اصول و ارزشها، پیروزیهای روشن را وارونه جلوه میدهند پرسشبرانگیز است. وابستگی آنها محل بحث نیست اما دست کم میتوان گفت برداشت درستی از مسائل سیاسی ندارند و با وجود این ضعف تحلیلی در جایگاههای مهم قرار گرفتهاند.
از سوی دیگر بخشی از نیروهای سیاسی که گرایشهای غربگرایانه دارند و تمایلی به شکسته شدن هیبت غرب ندارند هم رفتار مشابهی از خود نشان میدهند. این مسأله نیز قابل مطالعه است و میتوان آن را نوعی بیماری سیاسی دانست؛ بیماری بسیار خطرناکی که باید علل و ریشههای آن مورد بررسی قرار گیرد.
ما در این مقطع با یک رویارویی سخت و شکننده با غرب مواجه بودهایم و این تقابل نیازمند تحلیل دقیق است. هدف از این تحلیل نیز نباید برخوردهای شعاری یا چماقگونه باشد بلکه باید بر پایه اظهارات و رفتارهای واقعی بازیگران شکل گیرد تا به شناخت عمیقتر ما از تحولات کمک کند. بیتردید دشمن با یکی از بزرگترین بیاعتباریهای تاریخ خود مواجه شده است؛ بیاعتباریای که در طول تاریخ خود کمتر با آن روبهرو بوده. رقمزنندگان این وضعیت نیز رزمندگان و نیروهای کشور در سه عرصه بودهاند: عرصه دفاعی و بازدارندگی، عرصه سیاسی و مردمی در خیابانها و عرصه مذاکرات بسیار دشوار با دشمن.
در هر سه جبهه، تلاش سنگینی صورت گرفت و دستاوردهای مهمی حاصل شد. انتظار اینکه آمریکا بهصورت رسمی اعلام کند کنترل خلیج فارس را به ایران واگذار کرده، انتظاری ناپخته است اما در عمل چنین وضعیتی شکل گرفته. ایران توانسته در عرصه بازدارندگی، در صحنه حضور مردمی و در میدان مذاکرات این واقعیت را تثبیت کند که امنیت خلیج فارس بدون نقشآفرینی ایران قابل تحقق نیست.
واقعیت آن است که کنترل امنیت و مدیریت محیط زیست در خلیج فارس در اختیار ایران است و این نوع کنترل نیز هزینههایی بههمراه دارد. کشورها و کشتیهایی که در این منطقه تردد میکنند، باید سهم خود را از این هزینهها پرداخت کنند؛ موضوعی که گرچه ممکن است بهصراحت و با واژههای مشخص بیان نشده باشد اما در عمل بهعنوان یک واقعیت تثبیت شده است.