این روزها نمایشی روی صحنه است که میتواند استعارهای از وطن و خاک باشد؛ وطنی که با مردم صبورش مقابل دشمن ایستاد و مقاومت کرد. نمایش «دیکتهطور» به کارگردانی علیرضا معروفی که در سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه میرود، همین حالوهوا را دارد و درباره خانوادهای صحبت میکند که برای مالکیت ملکی که پدرشان با رفتارهای پدرسالارانه صاحب آن است، با هم بحث و مشاجره دارند. نمایش در زیرلایههای خود به مسائل عمیقتری ازجمله این اشاره میکند که اگر ظلم به اعضای خانواده درونی و معمول شود، بهتدریج به میراثی تبدیل خواهد شد که اعضای کوچکتر خانواده نیز آن را یاد میگیرند و اینگونه رفتار میکنند و چنین رفتاری آهسته در سطح جامعه نیز گسترش پیدا میکند. به عبارتی، اعضای یک جامعه نیز بهدلیل نداشتن الگوی رفتاری دیگری، به یکدیگر ظلم میکنند و این چرخه ادامه پیدا مییابد. استقبال از این نمایش تابهحال خوب بوده و مخاطبان آن را دوست داشتند؛ بنابراین، اجرای دیکتهطور بهانهای شد که با علیرضا معروفی، نویسنده و کارگردان این نمایش که پیش از این آثاری، چون «دیفن هیدرامین» را نویسندگی و کارگردانی کرده گفتوگو کنیم که در ادامه از نظر میگذرانید.
*متن این نمایش چه انگیزهای را در شما برای بهصحنهبردن آن بیدار کرد؟
موضوع مسکن و خانه در تمام ادوار تاریخ همواره مهم بوده و من شخصا نیز با این مساله دستوپنجه نرم کردهام. همین موضوع باعث شد بهدنبال نوشتن نمایشنامهای درباره مسکن بروم؛ یعنی ایده اصلی آن حول محور یک خانه باشد. در بیشتر مواقع میان فامیل اعم از عمه، عمو و پدربزرگ و بچهها این بحثها و سؤالها وجود دارد که چرا پدربزرگ خانه را به عمو یا خاله بخشید؟ بنابراین، همیشه ارث، میراث و مسکن دغدغه خانواده و من هم بوده و دوست داشتم کاری در این رابطه بنویسم. من دیکتهطور را چهار سال پیش نوشتم. آنزمان فرصت اجرا نداشتم و متنهای دیگری را روی صحنه بردم، اما احساس میکردم این متن به درد امروز ما میخورد، چون سطح قضیه به خانه و ملک اشاره میکند و زیرمتن آن نمادی از وطن و خاک است و افراد درون نمایش قابلیت بسط و گسترش اجتماعی دارند.
*این نمایش درعینحال زیرلایههای عمیقی بهجز موضوع مسکن و خانه دارد. چطور به این بیان نمایشی رسیدید؟
نگاه من در متن نمایش اینگونه است که انگار عادت داریم کسی به ما زور بگوید یا چیزی بگوید که از آن اطاعت کنیم. چنین طرز تفکری در میان افراد جامعه بسط پیدا میکند و انگار آدمها هم به همان شیوه در جامعهای که کسی حرف زور میزند رشد پیدا میکنند و خودشان زورگو میشوند. بهطورکلی قدرت چیز شیرینی است و اگر بهعنوان کارگردان به شکل بیمنطق به اعضای گروه تئاتر حرف زور بزنم، پس من هم ستمگرم. در این نمایش شخصیت «زمان» ازجمله افرادی بود که اگر به قدرت میرسید، چرخه زورگویی را ادامه میداد، چون به اعضای خانوادهاش با زور و بیمنطق میگفت باید صرف یک هفته خانه را خالی کنند تا او و همسرش بهجای آنها بنشیند. در صحنههای اولیه انگار خواهرش هم به او یاد میدهد که چطور به دیگر اعضا ظلم کند. در بخشی دیگر عروس خانواده به شوهرش یاد میدهد که چطور مانند پدرشوهرش شود. به نظر میرسد در خانوادههایی که زورگویی حاکم است، بچههای آن خانواده هم به این سمت میروند. بههرحال قدرت به اندازهای شیرین است که اگر کسی به آن برسد، ممکن است سوءاستفاده کند؛ اما اگر کسی از آن به شکل منطقی استفاده کند، فرزندانش هم این منطق را یاد میگیرند و این رفتار در جامعه تسری پیدا میکند.
*پدر بهعنوان مهمترین شخصیت این نمایش که کنش و واکنش بین شخصیتها را ایجاد میکند، چطور طراحی شد؟
ما متأسفانه در نسلهای گذشته پدرانی داشتیم که بهدلیل زورگویی و بهارثبردن این خلقیات از نسلهای قبل، منشأ اختلاف در خانواده میشدند. البته ما همچنان چنین پدرانی در خانواده داریم که میگویند حرف، حرف من است. من تلاش کردم چنین پدری را نشان دهم، اما درعینحال پدر قصه ما دلسوز بچههاست و رفتاری که با فرزندانش دارد، آگاهانه و از روی عمد نیست. او واقعا فکر میکند که زمان کار اشتباهی انجام میدهد و ندیده و نشناخته نباید خودش را داخل چاهی بیندازد. این پدر در نمایش، فرد زحمتکشی است و شغلش آهنگری بوده و در یک جای نمایش میگوید من برای قدکشیدن این بچه خیلی زحمت کشیدم و پتک بر آهن کوبیدم. بنابراین، تمام تلاشم را صرفکردم که پدر تبدیل به تیپ نشود و یک شخصیت باشد. از طرفی، متفاوتبودن لباس پدر با دیگر اعضای خانواده و کفشداشتن او، این وجه تمایز را ایجاد میکند که او قدرتمندتر است و در ابتدا روی دو آجر و بالاتر از دیگر اعضای خانواده میایستد و بهتدریج به سطح میآید. بههرحال، تمام پدران و مادران در زندگی اشتباهاتی دارند که ممکن است دامن خانواده را بگیرد.
*چرا تصمیم گرفتید طراحی دکور و لباس تا این اندازه مینیمال و تنها با آجر باشد؟
طراحی صحنه وامگرفته از متن است و بارها در نمایشنامه واژه «آجر» را میشنویم. زمانی که در حال نوشتن متن بودم، اصلا به شیوه اجرای آن فکر نمیکردم و بهطور کامل رئال نوشتم، اما وقتی تصمیم گرفتم متن را کارگردانی کنم، به این فکر میکردم که چطور باید آن را روی صحنه ببرم. همیشه در فرآیند نوشتن به یک شیء فکر میکنم که میتواند در اجرا به کارمان بیاید. آن شیء که میتوانست ایده و انتخاب درستی برای اجرای نمایش باشد، آجر بود. بهدلیل اینکه بهطور معمول جهان نمایش انتزاعی است، تصمیم گرفتم آن را هم به همین شکل اجرا کنم؛ یعنی آجر صرفا نماد خانه و خاک نباشد، بلکه بتوان از آن برای اهداف دیگر نیز استفاده کرد. بهعنوانمثال، گاهی آجر نماد موبایل، کتاب و سینی غذا و شربت میشود. هر اندازه قابلیت انتزاعی یک نمایش افزایش یابد، به همان میزان شانس موفقیت آن بیشتر میشود. بهطورکلی، نمایش مثل بازیهای بچگی است که در خالهبازی چند بوته کوچک علف نماد سبزی و مرد سبزیفروش بود. من در کارگردانی دیکتهطور و نمایشهای قبلیام تلاش کردم جهانم انتزاعی و درعینحال واقعی باشد. احساس میکنم ایده استفاده از آجر خیلی در خدمت متن اثر است و اگر قرار بود دکور دو طبقه خانه را بزنم، مخاطبان به اندازه لازم با اثر ارتباط برقرار نمیکردند. یکی از بازخوردهای خوب از مخاطبان مربوط به مینیمال و انتزاعیبودن آن برمیگردد.
*ایستادن ۵۰ دقیقهای هرشب بازیگران روی آجر سخت نبود؟
در شروع تمرین که حدود ۷۰ آجر خریدیم و سر نمایش آوردیم، برای بچهها خیلی سخت بود روی آنها با پای برهنه بایستند؛ حتی به یاد میآورم که روزهای اول سر تمرین پادرد شدید داشتند. در بسیاری از موارد ممکن بود آجر بلغزد و پای بازیگران آسیب ببیند. بههرحال، این کار سختیهای خودش را داشت، اما بهدلیل اینکه میدانستند ایده کار درست است، این خطر را به جان خریدند و پای ایده و اجرا ایستادند.
*گروه بازیگران چطور به کار شما اضافه شدند؟
در گذشته من با ایمان سلگی و الهه زحمتی که نقش «پدر» و «نهال» را بازی میکردند، همکاری داشتم. مجید رحمتی جزو بازیگران باسابقه و حرفهای تئاتر است و از کیمیا خلج در نقش پری، نمایش «فالش» را دیده بودم و باقی بچهها ازجمله جواد موسوی و آهو شفیعی هم جزو بازیگرانی بودند که میشناختم و کنار هم جمع شدیم تا کار را به نتیجه مثبتی برسانیم.
*چقدر برای رسیدن به اجرا تمرین کردید؟
ما در دو بخش اجرا داشتیم؛ یک مقطع قبل از جنگ و در بهمنماه و مقطع دیگر پس از آتشبس بود که تمرینها را از سر گرفتیم.
تمام اقشار جامعه را مخاطبان نمایشم میدانم
علیرضا معروفی، کارگردان نمایش «دیکتهطور» درباره اینکه هنگام اجرای نمایش چه پیشفرضی درباره مخاطبان آن دارد، به جامجم گفت: من وقتی نمایشی را کارگردانی میکنم، مخاطبم را تمام اقشار جامعه میدانم. معتقدم فردی که در هر صنفی از جامعه اعم از نانوا، دانشجو یا آهنگر است، باید بداند این آجرها نماد چه چیزی هستند و منظور ما چیست. من برای قشر خاصی تئاتر کار نمیکنم، چون اگر اینگونه باشد، اقشار مختلفی که میتوانند مخاطبان تئاترم باشند را از دست میدهند. تئاتر باید برای تمام اقشار جامعه باشد تا بتواند حرفش را بزند و ارتباط برقرار کند.
معاون محیطزیست طبیعی خبر داد:
یافتههای یک پژوهش جدید حاکیست؛
گفت و گوی اختصاصی جام جم آنلاین با حسن روشن
ناصر ابراهیمی در گفت وگو با جام جم آنلاین ؛