
تهاجم نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، جان بیگناهان بسیاری را گرفت؛ کودکانی که هنوز رویاهایشان را به زبان نیاورده بودند، زنانی که ستونهای خانواده بودند و مردمانی که قرنها میراثدار تمدن و فرهنگ بودهاند. آنها زیرساختهای شهری را هدف قرار دادند.
این حملات صرفا یک تجاوز نظامی نیست بلکه نمایانگر چالشی عمیقتر میان قدرت و منطق عدالت است. وقتی خانهای ویران میشود و وقتی صدای گریه کودکی از میان آوار به گوش میرسد، دیگر نمیتوان این وقایع را در قالب واژههای سرد سیاسی توجیه کرد. این روایت رنج انسانهایی است که در معادلات قدرت نادیده گرفته شدهاند.
بمباران مدرسه میناب در اولین روز، در ۲۸فوریه ۲۰۲۶ که منجر به قتل عام بیش از ۱۶۵دانشآموز مقطع ابتدایی شد، قلب هر انسان دارای احساس و روح والای انسانیت را بهدرد آورد. نمیتوان آن را توجیه کرد و آلام ناشی از آن تا همیشه در دل بشریت باقی میماند؛ کودکانی که قربانی تجاوزی نظامی شدند که در هیچ کجای آن نقشی نداشتند. حمله به این مدرسه، مصداق بارز جنایت جنگی است و باید به انحاء مختلف از سوی جامعه بینالملل محکوم شود.
سکوت در برابر رنج غیرنظامیان، بهمعنای همدستی با ظلم است. نهادهای بینالمللی که با هدف حفظ صلح و امنیت جهانی شکل گرفتهاند، باید فراتر از ملاحظات سیاسی عمل کنند و از اصولی که بر آن بنا شدهاند دفاع نمایند. عدالت زمانی معنا پیدا میکند که برای همه اجرا شود، نه فقط بهصورت گزینشی و برای عدهای محدود.
در اینجا جا دارد از فعالیتهای جامعه مدنی ژاپن و گروهها و سازمانهای طرفدار صلح در برگزاری تجمعات ضدجنگ و در محکومیت حملات تجاوزکارانه علیه ایران تقدیر کنم. پویایی جامعه ژاپن در این زمینه و رساندن صدای مردم به جهانیان ستودنی است. دیدن تصاویر حضور مردم محترم ژاپن در تجمعات ضدجنگ علیه ایران، قوت قلبی برای مردم ایران است که زیر بمباران بودند.
ایران سرزمینی با تاریخی چندهزار ساله، همواره نماد ایستادگی و شکوه بوده است. از دوران هخامنشیان تا امروز، این ملت بارها در برابر تهاجمها و بحرانها ایستاده و هویت خود را حفظ کرده است. این تاریخ تنها مجموعهای از وقایع نیست بلکه روحی زنده است که در تار و پود جامعه ایرانی جریان دارد؛ روحی که در برابر فشار هرگز سر خم نمیکند و نمیشکند. این سرزمین بارها از میان خاکستر برخاسته و هر بار قویتر از پیش ظاهر شده است. امروز نیز، با وجود همه فشارها و تهدیدها، این ملت مسیر خود را با اراده و عزت ادامه خواهد داد.
ایران بارها تاکید کرده که حق بهرهبرداری صلحآمیز از انرژی هستهای، حقی مشروع و مطابق با قوانین بینالمللی است. این حق، نه امتیازی ویژه بلکه مطابق NPT بخشی از حقوق بنیادین هر کشور برای توسعه و پیشرفت است. محروم کردن یک ملت از این حق بهمعنای نادیده گرفتن اصل برابری در نظام بینالملل است. اگر معیار قانون است، پس باید برای همه یکسان اجرا شود نه آنکه در خدمت منافع برخی قدرتها قرار گیرد.
ایران بارها بر نفی سلاح هستهای تاکید کرده است. مطابق فتوای رهبر شهیدمان ساخت، استفاده و نگهداری سلاح هستهای حرام است. ایران یکبار تجربه بمباران با سلاحهای شیمیایی را دارد و رنج ناشی از سلاحهای کشتار جمعی را درک کرده، همانطور که ژاپن هدف بمباران اتمی قرار گرفته و تجربه تلخی از این موضوع دارد.
ایران بارها تاکید کرد که تجربه خروج یکجانبه و غیرقانونی آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ و بمباران شرورانه میز دیپلماسی در ژوئن ۲۰۲۵ نشان داده توافق بدون تضمین، فاقد ارزش پایدار است، اما این بار هم در میانه برگزاری مذاکرات در فوریه ۲۰۲۶، ایران بار دیگر هدف تجاوز نظامی ستمگرانه قرار گرفت. اکنون تلاشهایی برای ازسرگیری مذاکرات صورت گرفته، اما فضای بیاعتمادی عمیقتر از قبل شده است.
آنچه این بحران را به اوج تلخی رساند، نه صرفا حملات نظامی بلکه ترور رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران بود. چنین اقدامی، عبور از مرزهای اخلاقی و انسانی است. ترور بهعنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی نهتنها ثبات را به ارمغان نمیآورد بلکه چرخهای از خشونت و بیاعتمادی را تقویت میکند. سکوت در برابر این اقدامات غیراخلاقی و خلاف قوانین بینالملل، زمینه را برای گسترش آن در سراسر نقاط دنیا فراهم میکند.
در طول ۴۰روز تجاوز ناجوانمردانه و حملات موشکی به مناطق مسکونی و غیرنظامی ایران، هزاران غیرنظامی شامل بیش از ۲۲۰کودک زیر ۱۸سال، ۲۵۸زن و ۳۰نفر از کادر درمان و اعضای هلال احمر به شهادت رسیدند.
همچنین ۸۸۹ساختمان آموزشی و دانشگاهی، ۳۳۹مرکز بهداشتی و درمانی، ۱۰۰ هزار واحد مسکونی، ۲۳۵۰۰واحد تجاری، ۵مخزن سوخت و ۱۵واحد استراتژیک و زیرساختی، ۴۹دستگاه خودروی امدادی، ۳بالگرد امدادی، ۲۰مرکز هلالاحمر و ۴۳دستگاه آمبولانس هدف حملات موشکی قرار گرفتند. این حجم از تلفات انسانی و خسارت به زیرساختها در حالی است که هدف حمله به ایران، مقابله با آنچه آنها به دروغ برنامه تسلیحاتی هستهای ایران میخوانند عنوان شده.
پایبندی به حلوفصل مسالمتآمیز اختلافات، تجویز مشترک بشریت است که در ماده ۲ منشور ملل متحد آمده. این مسیر_ حتی اگر دشوار و زمانبر باشد_ همواره کمهزینهترین و انسانیترین راه برای حل اختلافات است. ایران در سالهای گذشته بارها نشان داده مذاکره را بهعنوان راهبردی برای کاهش تنش و رسیدن به تفاهم دنبال کرده است. حضور مستمر در گفتوگوها، پذیرش تعهدات متقابل و اعلام آمادگی برای ادامه تعامل، نشانههایی از این رویکرد هستند.
این همان اتفاقی است که در ژوئن ۲۰۲۵ و فوریه ۲۰۲۶ افتاد ولی هر دو بار آمریکا میز دیپلماسی را بمباران کرد. ایران بار دیگر در میز دیپلماسی، در مذاکرات اسلامآباد حاضر شد، اما متأسفانه ترامپ فقط خواهان تسلیم است و این امری است که در دیانای ایرانیها وجود ندارد. آنچه این روند را تضعیف کرده، بیثباتی و بدعهدی است. وقتی توافقی_ چه دوجانبه و چه چندجانبه_ شکل میگیرد و سپس بهصورت یکجانبه کنار گذاشته میشود، نهتنها اعتماد میان طرفین از بین میرود بلکه اصل دیپلماسی نیز زیر سؤال میرود. دیپلماسی بر پایه اعتماد متقابل استوار است. اگر این پایه فرو بریزد، دیگر نمیتوان انتظار داشت گفتوگوها به نتیجهای پایدار منجر شوند. بدتر از آن، زمانی است که در هنگامه دیپلماسی، میز مذاکره با شرارت هرچه تمامتر بمباران شود.
در چنین فضایی، جای گفتوگو را تقابل پرهزینه و خطرناک میگیرد که نهتنها امنیت منطقهای بلکه ثبات جهانی را نیز تهدید میکند. اکنون منطقه غرب آسیا_ که خود از پیچیدگیهای تاریخی، قومی و سیاسی فراوانی برخوردار است_ بیش از هر زمان دیگری در معرض بیثباتی قرار گرفته است. هرگونه تنشآفرینی میتواند زنجیرهای از واکنشها را بهدنبال داشته باشد که کنترلشان بهسادگی ممکن نیست. منطقهای که میتواند بهسوی همکاری و توسعه حرکت کند، در چرخهای از تنش و ناامنی گرفتار میشود.
پیامدهای این بیثباتی، به مرزهای منطقه محدود نمیماند. اقتصاد جهانی، بهویژه در حوزه انرژی بهشدت به ثبات غرب آسیا وابسته است. هرگونه تنش در این منطقه میتواند مسیرهای انتقال انرژی را مختل کند، قیمتها را افزایش دهد و بازارهای جهانی را دچار نوسانهای شدید کند. این نوسانات نهتنها کشورهای درگیر بلکه اقتصادهای دوردست را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. افزایش هزینههای انرژی، فشار بر معیشت مردم در سراسر جهان و کاهش رشد اقتصادی، تنها بخشی از پیامدهای چنین وضعیتی است.
علاوه بر این، جنگها معمولا منابعی را که میتوانست صرف توسعه، آموزش و رفاه عمومی شود بهسوی هزینههای نظامی سوق میدهند. این تغییر اولویتها، در بلندمدت به تضعیف زیرساختهای انسانی و اقتصادی منجر میشود. نسلی که میتوانست در محیطی امن رشد کند و به پیشرفت کشور خود کمک کند، در فضایی آکنده از ناامنی و بیثباتی پرورش مییابد.
در چنین شرایطی، اهمیت بازگشت به مسیر دیپلماسی بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. این مسیر، نیازمند اراده سیاسی، احترام به تعهدات و درک متقابل از نگرانیها و منافع طرفین است. ایران با تاکید بر گفتوگو و تعامل بارها اعلام کرده آماده است در چارچوبی عادلانه و مبتنی بر احترام متقابل به راهحلهایی دست یابد که هم حقوق خود را حفظ کند و هم نگرانیهای مشروع دیگران را در نظر بگیرد، اما تحقق این هدف مستلزم آن است که همه طرفها به اصولی که بر سر آن توافق میکنند پایبند بمانند.
آینده منطقه و جهان نه در میدانهای جنگ بلکه در میزهای مذاکره رقم میخورد. هر گامی که از دیپلماسی دور شود، به همان میزان جهان را بهسوی بیثباتی و ناامنی سوق میدهد. در مقابل، هر تلاشی برای تقویت گفتوگو و اعتمادسازی میتواند راه را برای صلحی پایدار هموار کند. این انتخابی است که پیش روی همه قرار دارد: ادامه مسیر تقابل و پذیرش پیامدهای سنگین آن یا بازگشت به عقلانیت و همکاری برای ساختن آیندهای امنتر و باثباتتر.
این وقایع بار دیگر این پرسش را مطرح میکند که جهان به کدام سو میرود؟ آیا قرار است قانون ابزار دست قدرت باشد یا قدرت در خدمت قانون قرار گیرد؟ پاسخ به این پرسش، آینده جهان ما را رقم خواهد زد.
صدای مظلومان هرچند ممکن است در کوتاهمدت خاموش بهنظر برسد، اما در بلندمدت، پژواکی خواهد داشت که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
تاریخ قضاوت خواهد کرد؛ و آنچه در حافظه جمعی بشریت ثبت میشود، نه فقط وقایع بلکه نحوه مواجهه انسان با آنهاست. این روایت، تنها درباره یک کشور نیست بلکه درباره اصولی است که اگر از آنها دفاع نشود، هیچ ملتی در امان نخواهد بود. ایران در این میان نهتنها از خود بلکه از مفهومی گستردهتر از عدالت و استقلال دفاع میکند؛ مفهومی که برای آینده جهان حیاتی است.