
موضوع مهم دیگر، مسأله روایت است؛ روایتی که به اندازه همان امکانات و تجهیزات اهمیت دارد. جامعهای پایدارتر و دارای تابآوری بیشتر است که بتواند میان خبر، شایعه، تحلیل و هیجان تمایز قائل شود، درک روشنی از هرکدام داشته باشد و روایت خود را از مقاومت بازسازی کند. امروز با حجم گسترده گردش اطلاعات مواجهیم و طبیعی است که شرایط فعلی با دهه ۶۰، که ماجرای دزفول در آن رخ داد، تفاوتی بنیادین داشته باشد. به همین دلیل، مسأله روایت به یکی از ارکان اصلی مقاومت و تابآوری تبدیل شده و میتواند یکی از مهمترین درسهای تجربه دزفول باشد.
نکته دیگر این است که تابآوری، پیشساختی است نه پسساختی؛ یعنی پیش از بحران شکل میگیرد، نه در میانه جنگ و بحران. سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی، عدالت، مشارکت و نقشآفرینی رسانهها عواملی هستند که تابآوری را ایجاد و تقویت میکنند تا در زمان بحران به کار بیایند. در دل بحران، امکان خلق این مؤلفهها بسیار محدود میشود. دلیل اصلی بدل شدن دزفول به نماد مقاومت و پایداری، وجود همین سرمایه اجتماعی پیش از آن رخداد بود. امروز هم در شرایط کنونی کشور، هر تابآوری موفقی مرهون زمینههایی است که از قبل فراهم شدهاند. اما آنچه برای ما اهمیت و کارآمدی دارد، درسی است که میتوان از تجربه دزفول گرفت؛ نخست اینکه ایران توان عبور از بحرانهای شدید را داشته و دارد. این فهم تاریخی، خود بخشی از تابآوری ملی ماست؛ اینکه بدانیم جامعه ایرانی تجربه عبور موفق از بحرانها را در حافظه تاریخی خود دارد. نکته دوم، تفکیک میان مقاومت و عادیسازی بحران است. ما جنگ و بحران را دوست نداریم و هیچکس خواهان آن نیست، اما مقاومت به معنای بیاهمیت دانستن بحران نیست. مقاومت یعنی حفظ عقلانیت و توانایی حفظ نظم اجتماعی در شرایط بحران؛ نکتهای که میتوان از تجربه دزفول آموخت. شبکههای مردمی، تجربه مدیریت بحران، آموزشهای عمومی، توان فناوری، سرمایه خانوادگی و تجربههای جمعی، همه عواملی هستند که ظرفیت جامعه ایران را برای عبور از بحران افزایش میدهند. حتی میتوان گفت از برخی جهات، تابآوری امروز ما نسبت به گذشته بیشتر نیز شده است. با این حال، چالشهای اقتصادی، کاهش اعتماد عمومی و افت سرمایه اجتماعی در برخی حوزهها، همچنین افزایش انتظارات عمومی و پیچیدگی فضای رسانهای و گردش اطلاعات، شرایط مقاومت اجتماعی را دشوارتر کردهاند و طبیعتا تابآوری را با چالش مواجه میکنند.
اکنون باید دید ساختار حکمرانی تا چه اندازه توان ایجاد شرایط لازم برای توسعه آن را دارد. دزفول نشان داد این امر شدنی است و مردم چنین ظرفیتی را دارند، اما شاید مهمترین درسی که میتوان از روز دزفول و مفهوم مقاومت و پایداری گرفت، این باشد که مردم زمانی وارد فرآیند تابآوری میشوند که صرفا مخاطب بحران نباشند، بلکه بخشی از حل بحران محسوب شوند. با این حال مهمترین دستاورد روز دزفول میتواند بازتعریف مفهوم تابآوری در فرآیند حکمرانی و معنادار کردن نقش نهادها و ساختارهای حاکمیتی در تولید تابآوری ملی باشد.
ناصر ابراهیمی در گفت وگو با جام جم آنلاین ؛