خون و پیام

امشب که مشغول نوشتن این سطورم پنجشنبه‌شب و شام دهمین روز اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ است.
کد خبر: ۱۵۵۰۴۵۸
نویسنده محمدحسن زورق

در نهم اسفند ماه سال گذشته جنگ رمضان آغاز شد و امشب شصت‌و‌یکمین شبی است که مردم ایران در میادین و خیابان‌های کشور «کاری زینبی» می‌کنند. شاید اصطلاح «کار زینبی کردن» برای جوانان امروز آشنا نباشد. بیایید به ۵۵ سال پیش برگردیم.

محمدرضا جشن ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی را در تخت‌جمشید برگزار کرده است. آن روز‌ها برای مهمانانش از فرانسه غذای گرم می‌آورند و این کشور آنچنان ذلیل است که شاهش برای مهمانانش نیز محتاج غذای بیگانه است. کسی جرأت اعتراض ندارد. زبان‌ها را بریده‌اند و قلم‌ها را شکسته‌اند و هرگونه صدای اعتراض را در گلو خفه کرده‌اند.

در اسفند همان سال در حسینیه ارشاد مردی از «حسین» سخن به میان آورد و در مقدمه متن سخنرانی‌اش که به‌وسیله حسینیه ارشاد در همان ماه چاپ شد چنین نوشت‌: «.. ناگهان جرقه‌ای در ظلمت، انفجاری در سکوت، سیمای تابناک شهیدی که زنده بر خاک گام بر می‌دارد»، از اعماق سیاهی‌ها، از انبوه تباهی‌ها، چهره روشن و نیرومند یک «امید» در شب ظلمانی یأس، باز از خانه خاموش فاطمه ــ این خانه کوچک که از همه تاریخ بزرگ‌تر است ــ مردی بیرون آمد خشمگین، مصمم و در هیأتی که گویی بر سر همه قصر‌های قساوت و پایگاه‌های قدرت، آهنگ یورش دارد و گویی قله کوهی است که آتشفشان بیتابی را در دل خود به بند کشیده یا تندبادی است که خداوند بر این «قوم عاد» فرو فرستاده و اکنون به وزیدن آغاز می‌کند.

مردی از خانه فاطمه بیرون آمده، تنها و بی‌کس، با دست‌های خالی، یک تنه بر روزگار وحشت و ظلمت و آهن یورش برده است، جز «مرگ» سلاحی ندارد، اما او فرزند خانواده‌ای است که «هنر خوب مردن» را، در مکتب حیات، خوب آموخته است.» او سخنرانی‌اش را درباره «شهادت» را با «بسم‌الله الملک القاهر الجبار المنتقم و به‌قول ابوذر‌: یارب المستضعفین» آغاز کرد و در پایان سخنش درباره «پس از شهادت» چنین گفت‌: «.. هر انقلابی دو چهره دارد‌: خون و پیام. هرکس اگر مسئولیت پذیرفتن حق را انتخاب کرده است، و هرکس که می‌داند مسئولیت شیعه بودن یعنی چه... باید بداند که در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین ــ که همه صحنه‌ها کربلاست و همه ماه‌ها محرم و همه روز‌ها عاشورا ــ باید انتخاب کند‌: یا خون را، یا پیام را، یا با حسین بودن را، یا با زینب بودن را، یا آنچنان مردن را یا این‌چنین ماندن را.» و سپس سخنش را اینچنین به پایان برد‌: «.. آنها که رفته‌اند کاری حسینی کرده‌اند و آنها که مانده‌اند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی‌اند.» آن مرد دکتر علی شریعتی بود و تا آنجا که من به یاد دارم او از دو مرد بنام یاد کرد و از آنها را ستود؛ خمینی و خامنه‌ای و شگفت‌انگیز آن‌که پس از پیروزی انقلاب سال ۱۳۵۷ این دو مرد بزرگ، انقلاب حسینی ایران را رهبری کردند. منظورم از این نوشته تاکید بر این قسمت است که درباره امام حسین (ع) نوشت: «اما او فرزند خانواده‌ای است که هنر خوب مردن را، در مکتب حیات، خوب آموخته است.» امروز بیش از نیم قرن از آن روز و روزگار گذشته است. در طلیعه انقلاب، شریعتی چشم بر روزگار بست و ندید چگونه امام خمینی سفینه انقلاب را به‌سوی ساحل پیروزی هدایت کرد و پس از او چگونه امام شهیدمان خامنه‌ای عزیز هم «خوب رهبری کردن» را به زمانه آموخت و «هم خوب مردن» را به جهان نشان داد. حسین زمانه ما که او نیز مانند امام خمینی از خانه کوچک فاطمه ــ که از همه تاریخ بزرگ‌تر است ــ به میدان جنگ و جهاد با استکبار اموی که امروز ابعاد جهانی یافته، شتافت آنچنان مرگی را به نمایش نهاد که به تعبیر حضرت زینب (س) درباره شهادت امام حسین (ع) جز زیبایی نبود، اما اگر امام حسین (ع) یاران چندانی نداشت و به تعبیری بی‌کس و بی‌یاور بود و اگر در مقابل سپاه یزید دستش خالی بود و جز زینب (س) و خواهرانش و امام سجاد (ع) کسی را نداشت که پیام عاشورا را به تاریخ برسانند حسین زمانه ما بی‌یاور نماند و گذشته از مردم ایران ندای لبیک از لبنان، عراق، فلسطین و یمن برای یاریش بلند شد و امروز جوانان ایران در میدان نبرد و تمام مسئولان ارشد ایران در سه قوه اجرایی، مقننه و قضاییه «کاری حسینی» می‌کنند و بقیه مردم وفادار ایران در میادین و خیابان‌ها «کار زینبی».

از طرف دیگر همه کسانی‌که منافقانه در چهره دوست ظاهر می‌شوند و بر طبل تفرقه می‌کوبند و پلاکارد در دست به این یا آن تهمت انحصارطلبی، فاندامانتالیسم، سازشکاری و لیبرالیسم می‌زنند تا راه نفوذ و سلطه دشمن را هموار کنند، در حقیقت، یزیدی هستند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها