به بهانه‌ سالروز فوت امیرکبیر، سراغ دارالفنون رفته‌ایم

وقتی امیرکبیر رفت و دارالفنون ماند

دی‌ماه که می‌رسد،نام امیرکبیر دوباره از گوشه‌های تاریخ بیرون می‌آید و روی زبان‌ها می‌افتد؛ نه‌فقط به‌عنوان صدراعظمی که کوتاه‌آمدن بلد نبود، بلکه در جایگاه دولتمردی که فهمید کشور را نمی‌شود فقط با فرمان اداره کرد و باید آن را با آموزش ساخت. به بهانه‌ سالگرد وفات امیرکبیر، این‌بار سراغ دارالفنون رفتیم؛ جایی که اگرچه امروز ساکت و کم‌رفت‌وآمد است، اما هنوز می‌شود در راهروها و حیاطش صدای آغاز یک تغییر را شنید.
دی‌ماه که می‌رسد،نام امیرکبیر دوباره از گوشه‌های تاریخ بیرون می‌آید و روی زبان‌ها می‌افتد؛ نه‌فقط به‌عنوان صدراعظمی که کوتاه‌آمدن بلد نبود، بلکه در جایگاه دولتمردی که فهمید کشور را نمی‌شود فقط با فرمان اداره کرد و باید آن را با آموزش ساخت. به بهانه‌ سالگرد وفات امیرکبیر، این‌بار سراغ دارالفنون رفتیم؛ جایی که اگرچه امروز ساکت و کم‌رفت‌وآمد است، اما هنوز می‌شود در راهروها و حیاطش صدای آغاز یک تغییر را شنید.
کد خبر: ۱۵۳۸۰۳۹
نویسنده اروشا شیرزاد - نوجوانه
 
از بیرون، دارالفنون مثل خیلی از بناهای قدیمی تهران به نظر می‌رسد: دیوارهایی که رنگ زمان گرفته‌اند، پنجره‌هایی که قاب‌های‌شان قصه دارند و حیاطی که درخت‌هایش بیشتر از آدم‌ها دیده می‌شوند. اما همین که وارد می‌شوی، حس می‌کنی اینجا فقط «ساختمان» نیست. مسیرها طوری طراحی شده‌اند که انگار قرار بوده آدم‌ها زیاد از کنار هم رد شوند، حرف بزنند، یاد بگیرند و عجله داشته باشند. سکوت امروز دارالفنون، بیش از هر چیز به سکوت یک سالن تمرین پس از شکوه یک اجرای بزرگ می‌ماند؛ اجرا به پایان رسیده، اما طنین آن هنوز در فضا جاری‌است.
برای فهمیدن دارالفنون، باید چند قدم عقب‌تر برویم؛ به قبل از آن‌که «مدرسه» به معنای امروزی‌اش در ایران جا بیفتد. آموزش رسمی در دوره قاجار عمدتا در مکتبخانه‌ها و مراکز سنتی جریان داشت. روش غالب، حفظ‌کردن بود و درس‌ها بیشتر به خواندن و نوشتن و متون رایج محدود می‌شد. علوم جدید ــ از فیزیک و شیمی گرفته تا پزشکی نوین و مهندسی ــ جای ثابتی در برنامه‌های آموزشی نداشتند. در همان زمان، جهان بیرون در حال تغییر بود: صنعت، ارتش‌های منظم، بیمارستان‌ها، نقشه‌برداری، چاپ و ارتباطات، به زندگی شکل تازه‌ای می‌دادند. فاصله‌ ایران با این موج، هر روز محسوس‌تر می‌شد.
امیرکبیر این فاصله را دید و تصمیم‌گرفت راهی باز کند که به دانش روز برسد. او باور داشت که توانمندی کشور تنها با تکیه بر نیروی انسانی متخصص ممکن است؛ کسی که نه‌فقط برای فرمانبری، بلکه برای تحلیل‌کردن، سنجیدن، طراحی، درمان و در نهایت برای حل مساله تربیت شده باشد.
دارالفنون دقیقا در پاسخ به همین نیاز ساخته شد: یک مرکز آموزش نوین برای تربیت نسل تازه‌ای از متخصصان.
دارالفنون در سال۱۲۳۰ هجری شمسی در تهران افتتاح شد؛ افتتاحیه‌ای که از نظر تاریخی، فقط یک مراسم صرف محسوب نمی‌شد، بلکه علامت شروع یک مسیر بود. برنامه‌ درسی مدرسه تفاوت داشت: ریاضیات جدید، فیزیک، شیمی، پزشکی، داروسازی، مهندسی، نقشه‌کشی، توپخانه و فنون نظامی، و همچنین زبان‌های خارجی در آن تدریس می‌شد. برای آموزش این علوم، استادانی از اروپا به ایران دعوت شدند. این انتخاب ــ صرف‌نظر از نگاه‌های موافق و مخالف ــ نشان می‌داد پروژه جدی است و قرار نیست فقط اسم «علم جدید» را یدک بکشد.
فضای آموزشی دارالفنون هم متفاوت بود. آنچه در روایت‌های تاریخی از دارالفنون می‌بینیم، تأکید بر مشاهده و تجربه است: درس‌هایی که با ابزار، نقشه، نمونه‌های آزمایشگاهی و تمرین عملی همراه می‌شدند. این تفاوت، صرفا جنبه‌ تکنیکی نداشت، بلکه حامل پیامی روشن بود: یادگیری یعنی درگیرشدن با موضوع و نه صرفا حفظ‌کردن جمله‌ها. در دارالفنون، دانش‌آموز باید می‌فهمید چرا یک ماده واکنش نشان می‌دهد، چرا یک محاسبه نتیجه‌ خاصی می‌دهد، یا چرا یک نقشه باید دقیق باشد. همین «چرا» گفتن، آموزش را از حالت فرمانبرداری خارج می‌کرد.
یکی از نتایج مهم دارالفنون، تربیت نخستین نسل‌های پزشکان و مهندسان آموزش‌دیده به شیوه‌ نوین بود. همچنین نقش دارالفنون در ترجمه کتاب‌های علمی و شکل‌گیری واژگان تخصصی فارسی قابل توجه است. «هنگامی که سخن از آناتومی بدن، ترکیبات شیمیایی، نیروها، محاسبات و فناوری به میان می‌آید، زبان نیز ناگزیر به سمت دقت و صراحت بیشتر میل‌می‌کند.دارالفنون در عمل به زبان فارسی فشار آورد تا علمی‌تر بنویسد و روشن‌تر توضیح دهد؛ و همین، خودش یک تغییر فرهنگی بود.
اما داستان دارالفنون، صرفا حکایت یک پیشرفت هموار و آرام‌نیست.
امیرکبیر خیلی زود از قدرت کنار گذاشته شد و درنهایت در حمام فین کاشان به قتل رسید. با وفات او، طبیعی بود که دارالفنون هم مهم‌ترین حامی‌اش را از دست بدهد و با مشکلات روبه‌رو شود: کمبود توجه، تغییر سیاست‌ها و بی‌ثباتی مدیریتی. با وجود این، فعالیت دارالفنون متوقف نشد و فراتر از آن، آرمان و اندیشه‌ حاکم بر آن نیز از بین نرفت.
وقتی جامعه یک‌بار طعم آموزش نوین را چشیده باشد، بازگرداندنش به نقطه‌ صفر آسان نیست.
در بازدید امروز، این «ماندن ایده» از خود ساختمان هم ملموس‌تر است. هرچند کلاس‌ها دیگر هیاهوی گذشته را ندارند، اما جای‌جای این بنا گواهی می‌دهد که آموزش نوین در ایران، نه با یک تصمیم سیاسی گذرا، که با نگاهی راهبردی آغاز شده است. نگاه امیرکبیر این بود که مدرسه باید کشور را به آینده وصل کند. دارالفنون قرار بود پلی باشد میان ایران و دانش روز، و همین پل ــ حتی اگر در طول تاریخ بارها آسیب دیده ــ اثر خودش را گذاشته است.
اگر بخواهیم گزارش را دقیق‌تر ببینیم، دارالفنون چند کار را همزمان انجام داد: نخست «مفهوم تخصص» را جدی کرد. یعنی به جامعه نشان داد که پزشکی، مهندسی یا علوم نظامی فقط تجربه‌ فردی نیست، باید آموزش ساختارمند داشته باشد. دوم «نهاد آموزشی» را به‌عنوان ابزار توسعه مطرح کرد، نه صرفا محل سوادآموزی. سوم، الگوی ترجمه و تولید دانش را فعال کرد؛ چون بدون کتاب و زبان علمی، آموزش جدید دوام نمی‌آورد. چهارم، نوعی اعتمادبه‌نفس به نسل جوان داد که می‌توانند یاد بگیرند و کاری از پیش ببرند.
در منابع تاریخی آمده است که دارالفنون در سال‌های بعد تغییرات بسیاری به خود دید؛ گاهی رشته‌هایی را به آن اضافه کردند و گاهی بعضی کلاس‌ها کمرنگ شد. اما مهم‌تر از این تغییرات ساختاری، نفوذ تدریجی فارغ‌التحصیلان آن در بدنه اجرایی کشور بود که حوزه‌های متنوعی همچون بهداشت و درمان، فعالیت‌های عمرانی، نهضت ترجمه و مطبوعات را در بر می‌گرفت. همین حضور گسترده‌ دانش‌آموختگان، دارالفنون را از حصار یک «مدرسه» خارج کرد و به یک «جریان» بدل‌ساخت؛ جریانی که اثرگذاری‌اش در تأسیس مدارس نوین و بعدها در نهاد دانشگاه تداوم‌یافت.
به بهانه سالگرد وفات امیرکبیر، سؤال طبیعی این است: دارالفنون امروز چه نسبتی با آموزش ما دارد؟ شاید مهم‌ترین میراث دارالفنون، همین پرسش باشد. چون دارالفنون یادمان می‌آورد آموزش وقتی زنده است که دانش‌آموز را به فهمیدن و تجربه‌کردن دعوت کند. وقتی مدرسه فقط محل انتقال محفوظات شود، روح دارالفنون کمرنگ می‌شود. در مقابل، هرجا که کلاس به آزمایش، پروژه، گفت‌وگو و تحلیل نزدیک شود، می‌توان گفت دارالفنون هنوز نفس می‌کشد، حتی اگر ساختمانش فقط یک بنای تاریخی باشد.
در پایان این گزارش، دارالفنون را نه یک «نوستالژی» می‌بینیم و نه یک «افسانه». دارالفنون یک واقعیت تاریخی است: مدرسه‌ای که با هدف جبران فاصله‌ علمی ساخته شد، درسی تازه به جامعه داد و پس از مرگ سازنده‌اش هم ایستاد. امیرکبیر رفت، اما ایده‌ای که گذاشت، ماندگار شد؛ ایده‌ این‌که آینده از کلاس درس شروع می‌شود. شاید همین کافی باشد که هر دی‌ماه، وقتی از امیرکبیر می‌گوییم، ناخودآگاه پای دارالفنون هم به میان می‌آید؛ چون بعضی آدم‌ها با رفتن‌شان تمام نمی‌شوند، با چیزی که ساخته‌اند ادامه پیدا می‌کنند.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها