بر این اساس با توجه به آنچه عنوان شد، باید گفت که خانوادهها باید این موضوع را به رسمیت بشناسند، چراکه این مسائل را باید فهمید و خطرناک تلقی کرد و در همین جا با صراحت میگویم که بر اساس مطالعات صورت گرفته و آنچه بنده در میان مجموعه رخدادهای مشابه عشق در دختران جوان، یک پدیده عاطفی و جایگزین برای پر کردن خلاهای عاطفی ناشی از رفتار والدین و کاملا خالص و بیغل و غش است؛ در حالی که در گروه پسران بیش از آنکه عاطفی باشد، متکی بر مسائل دیگری است که ناشی از دوران بلوغ و شرایط خاص حاکم بر آنان است و قطعا در این میان، استثنائاتی وجود دارد.
حال به حادثه اخیر خودکشی یک دختر و پسر در قزوین اشاره میکنم: چنانکه میبینید این دختر و پسر هم نیندیشیدند؛ چون تنها گذاشته شدند و کسی در انجام فعل درست یا اشتباه، آنها را همراهی نکرد؛ بعضا دیده شده خانوادهها با بیتوجهی، سادهانگاری و رفتارهای تمسخرآمیز بیش از آنکه پیشگیری و جلوگیری را در دستور کار قرار دهند، در نهایت تأسف، فرد را به اقدامی این گونه ترغیب میکنند و تهدیدهای طرف مقابل را خیلی سرسری گرفته و با تحقیر بعضا عنوان میکنند: «اگر جرأت دارید بروید و انجام دهید!» و یا بعضا شنیده شده که گفتهاند: «شما بمیرید بهتر است تا ما چنین وصلتی را بپذیریم!» این تنها به این دلیل است که جوان را نمیشناسند و بعد که با حادثهای ناگوار روبهرو میشوند، مینشینند و داد و فغان میکنند و میگویند: «تهدیدها را باور نمیکردیم، فکر نمیکردیم اگر میدانستیم فلان و بهمان میکردیم».
سوال اینجاست چرا باور نمیکردید؛ آنها جوان بودند، احساس داشتند و از دریچه قلبشان به همهچیز نگاه می کردند و میبایست با صبوری با آنها کنار میآمدید و شرایط آنها را درک میکردید تا از این مهلکه نجات پیدا کنند.
جوان دارای جایگاه مبهمی است و خصوصا در ایام پس از بلوغ با شرایط خاصی روبهرو میشود. او نه خود را کوچک میداند و نه آنقدر بزرگ شده که تمامی تصمیماتش را بتوان درست دانست. در حقیقت پیر نمیتواند و جوان نمیداند. در مقابل هر اشتباهی، والدین، او را کودک و خام میدانند، ولی در مقابل اشتباهاتش حاضر نیستند او را چون همان کودکی که میپندارند ببخشند.
مجموعه تحولات ایام بلوغ و پس از آن را باید حساس و در تمامی اعمال و افعال مؤثر دانست؛ در حقیقت بزرگسالی مطلوب محصول جوانی مطلوب و ناشی از نوجوانی و کودکی مطلوب است.
ولی روی سخنم با جوانان است و با صداقت میگویم: این چاره کار نیست و راههای بسیاری مقابل آنها قرار دارد. البته من با ازدواج بدون توافق والدین با طرفین زیاد موافق نیستم؛ چون بعدها این اختلافات در اصل روابط ، تاثیرگذار میشود و اختلافات را افزایش میدهد و معلوم نیست دو سال بعد، این عشق بتواند به نجات افراد بیاید؛ مگر آنکه زن و مرد با صداقت و دوراندیشی همهچیز را با هم کنترل و نهایی کنند تا در آینده حرفی نباشد، اما همیشه که درب روی پاشنه نخواهد چرخید، کسانی که فکر میکنند، تمام مسائل را میدانند و تصور میکنند که دیگر راهی برای مصالحه با والدین ندارند.
با تقدیم دادخواست به دادگاه، تقاضای صدور اجازه کنند و قضات محترم نیز با دقت، موضوع را بررسی کرده و اگر تشخیص بدهند، حرف مخالفان منطقی و مستدل نیست، اجازه را صادر میکنند، اما نکته کلیدی دیگری نیز وجود دارد که اطرافیان باید به آن توجه کنند. قرار گرفتن در این شرایط ، نیازمند بروز رفتارهایی است که کاملا قابل تشخیص است و البته باید آنها را جدی گرفت.
علایم موجود در اقدام کنندگان به خودکشی:
**معمولا9 فرد در فکر پایان دادن به زندگی خود است؛ اغلب در فکر فرو میرود و نسبت به خود و زندگی و اطرافیان بیتوجه و بیتفاوت میشود.
**فردی که میخواهد خودکشی کند، گاه در صحبتهای خود به این نکته اشاره میکند و یا اظهار میدارد که در آینده ممکن است حضور نداشته باشد با بیان جملاتی همچون «اگر من در بین شما نباشم، شما چه خواهید کرد؛»
**آنچه اغلب دوست داشته و مورد علاقه او بوده است و برای به دست آوردن آن تلاش فراوان کرده و زحمت زیادی کشیده را به دیگران میبخشد.
** ابزار یا وسیلهای را برای انجام خودکشی موفق تهیه میکند و ممکن است به طرق گوناگون، آن را از دیگران پنهان کند؛ به طوری که اگر دیگران، آن وسیله را ببینند، تعجب خواهند کرد و اگر از وی پرسیده شود که آن وسیله را برای چه منظوری خریده است، با دلایلی ساختگی خواهد گفت برای انجام کاری خاص، آن وسیله را خریده است!
**اکثرا9 از احساس نارضایتی خود از زندگی و بیوفاییها سخن میگوید و در همین زمینه به آنچه که از دست داده، اشاره میکند، مانند: از دست دادن اعتماد به نفس، از دست دادن دوستان، از دست دادن کار و...
**گاه مقدار زیادی دارو جمعآوری میکند.
**تغییر رفتار و شخصیت فردی که میخواهد خودکشی کند، واضح و مشخص است؛ به گونهای که نزدیکان و اطرافیان متوجه این تغییر رفتار و شخصیت وی میشوند.
**در مواردی که فرد تصمیم جدی برای خودکشی میگیرد، شدیدا9 افسرده میشود و به طور کاملا9 مشخصی سست و کم انرژی میشود.
**به فعالیتهای روزمره اجتماعی، تحصیلی، کاری خود بیتوجه میشود؛ به طوری که گاه، دیگران چنین فکر میکنند که این فرد، خود را لوس کرده است.
**در مورد مرگ و زندگی بعد از مرگ، زیاد صحبت میکند.
**از دوستان و خانواده کنارهگیری میکند.
سیدضیاءالدین فائق
پژوهشگر و محقق مسائل اجتماعی