تاملی بر خودکشی «نوجوانان عاشق» در ایران اکسیر نجات بخش زندگی

به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید دل من گرفته زین جا هوس سفر نداری
کد خبر: ۱۵۲۳۰۴

ز غبار این بیابان؛
همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؛
به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا، سرایم
سالها پیش با محاکمه جوانی روبهرو شدم که پس از مجادله و درخواستهای مکرر از خانواده دختری که به او عشق میورزید و شنیدن پاسخی منفی، در تصمیمی عجولانه و بدون اندیشه مسیر اینچنینی را برگزیده بود؛ با این تفاوت که آن دو نیز به نقطه مشترکی چون این دختر و پسر رسیده بودند، اما در حالی که دختر جوان به وسیله مرد جوان به زندگیاش خاتمه میداد، پسر موفق به انجام این عمل نشد و نتیجه آنکه پس از مرگ دختر منتخبش، با شکایت خانواده مقتول به جهت مشارکت، به قصاص نفس محکوم شد. بر سکوی اعدام قرار گرفت و چنانکه خود میگفت به آرزوی دیرینهاش رسید، ولی این پرسش بیپاسخ ماند که «آیا برای وصال و رسیدن، راهی جز دست زدن به چنین اقداماتی وجود ندارد؛»

زنان در اقدام به خودکشی، پیشقدم، اما پشیمان

بررسیها نشان میدهد: در انجام چنین رفتارهایی، زنان پیشقدم هستند و البته پشیمان میشوند. همچنین بیشترین اقدام به خودکشی در مردان با میانگین سنی 18 تا 25 ساله و در زنان 17 تا 20 بوده است.
با نگاهی ژرف به میزان خودکشی در میان دختران و پسران و مقایسه این دو به خوبی میتوان دریافت که بیشترین میزان اقدام مربوط به سنین 16 تا 20 سال است.
تحقیقات تاکنون بیانگر اینست که حرکت انتحاری زنان، بیشاز مردان و تا چند برابر است، اما تقریبا شش درصد زنانی که اقدام به خودکشی کردهاند، جان خود را از دست دادهاند، اما هنگام اقدام و در لحظات پایانی، از تصمیم خود عدول کردهاند، ولی راه بازگشت نداشتهاند و دو درصد از مردانی که به این انتخاب روی آوردهاند، با قاطعیت جان دادهاند.
بر اساس آماری در این رابطه که اخیرا اعلام شد: سالانه شش تن به ازای هر 100 هزار تن جمعیت در ایران اقدام به خودکشی میکنند؛ هرچند این آمار در استانهای مختلف متفاوت است، اما سؤال اینجاست که براستی چه عواملی فرزندان جامعه ما را به این سمت و سو میکشاند؛ گرچه عوامل بروز و ظهور چنین رفتارهایی متعدد است، اما با توجه به مجموعه شرایطی که بر این افراد حاکم بوده و در میان پروندههای بررسی شده خودکشی میتوان دید، مهمترین عامل را میتوان «تنهایی» دانست.
تنهایی نه به این معنی که فرد در منزلی و یا مکانی با شرایط روحی خاص خود به جدال با آنچه به او تحمیل شده در نبرد باشد که البته این نیز در نوع خود میتواند یکی از انگیزههای چنین اقداماتی باشد، اما آنچه بر آن برچسب تنهایی میزنم، پذیرش بیکسی و بیپناهی است: این که فرد نتواند کسی را برای گفتن آنچه در دلش میگذرد، پیدا کند؛ فردی که بیطرفانه و غیرمغرضانه بدون داوری و اتهام زدن، بنشیند و بگوید و بشنود و البته به مدد فرد بیاید و اجازه بدهد او سخن بگوید و تنها شنونده باشد. اجازه دهد گوینده، بلند شود و راه برود و به مخاطبش بگوید، من به کسی علاقمندم و او را دوست دارم و بر این باورم که او همان شاهزاده سوار بر اسبی است که مرا از تنهایی نجات میدهد.
تاکید میکنم برای تمامی افراد جامعه بهترین و ارزشمندترین فرد، مادر و پدر است، اما آیا به واقع شما، مادرانی را پیدا میکنید که مانند گذشته، دخترشان را بر روی کرسی بنشانند و با شانه چوبی گیسوانش را شانه بزنند و سخن بگویند: از ازدواج، از مشکلات، از عشق و از آنچه باید در این مسیر به عنوان استانداردها رعایت کرد، حرف بزنند، تهمت نزنند، بخندند و گریه کنند و دخترشان را درک کنند.

اکسیر نجاتبخش

نمیگویم نیست، ولی اندک است، اما در این میان نسخه جادویی و نجاتدهنده چیزی جز محبت نیست؛ اکسیری که بر هر سنگی فرو بریزد بر روی آن و در حاشیههایش، گلهای زیبایی خواهد روئید و این، همان داروی معجزهآسای نجات فرزندان جامعه از بحران تنهایی است.
اما یک نکته مهم است: والدین و اطرافیان و کسانی که تصور میکنند، قادرند وارد مساعدت و همراهی با این افراد شوند، باید بدانند که فرد در این شرایط به استانداردهای خودش فکر میکند، نه دیگران، ممکن است او تنها مجذوب خوبیهای طرف مقابل شده باشد و من و شما به نکات دیگری توجه داشته باشیم؛ این خاصیت عشق است، خاصیت علاقه است و البته در چنین شرایطی، فرد به هیچ عنوان به عواقب کارش نمیاندیشد و والدین باید برای همراهی با فرزندانشان، عشق و علاقه آنها را به رسمیت بشناسند، اما مقدمات و نکات کلیدی را با همان روشهای مناسب به فرزندانشان منتقل کنند و این، تنها در درکی متقابل میسر است؛ یعنی شنیدن و «نه» نگفتن، همراه شدن و هدایت کردن.
باید بدانیم که عشق برای جوان حقیقتی انکارناپذیر است، اما او از تمامی جوانبش بااطلاع نیست؛ به این معنی که نمیداند عشق لاابالی است؛ یعنی بیمبالات است، ملاحظه هیچ چیزی را نمیکند، آیندهنگر نیست، به سود و زیان نمیاندیشد، امیدوار نمیکند و گذشت، ایثار و دلباختگی میخواهد. در چنین شرایطی، «باخت» اولین گزینه است و البته «برد» هم در مجاورت عشق است و دلباختگی یعنی فدا کردن تمامی عناصر موجود در آدمی بدون امیدواری به پیروزی و اینجاست که عاشق، تمامی عشق را میطلبد، نه قسمتی از آن را و نه به دست آوردن جزء کوچکی را. والدین این مسائل را باید بفهمند و خطرات آن را گوشزد کنند و به قول مولانا: «لاابالی عشق میباشد، نی خرد عقل آن جوید کز آن سودی برد» و به نقلی: اگر جوان را از عشق منع کنیم مانند آنست که بیماری را به خاطر بیماریاش سرزنش کنیم.

باید عشق را به رسمیت شناخت

بر این اساس با توجه به آنچه عنوان شد، باید گفت که خانوادهها باید این موضوع را به رسمیت بشناسند، چراکه این مسائل را باید فهمید و خطرناک تلقی کرد و در همین جا با صراحت میگویم که بر اساس مطالعات صورت گرفته و آنچه بنده در میان مجموعه رخدادهای مشابه عشق در دختران جوان، یک پدیده عاطفی و جایگزین برای پر کردن خلاهای عاطفی ناشی از رفتار والدین و کاملا خالص و بیغل و غش است؛ در حالی که در گروه پسران بیش از آنکه عاطفی باشد، متکی بر مسائل دیگری است که ناشی از دوران بلوغ و شرایط خاص حاکم بر آنان است و قطعا در این میان، استثنائاتی وجود دارد.
حال به حادثه اخیر خودکشی یک دختر و پسر در قزوین اشاره میکنم: چنانکه میبینید این دختر و پسر هم نیندیشیدند؛ چون تنها گذاشته شدند و کسی در انجام فعل درست یا اشتباه، آنها را همراهی نکرد؛ بعضا دیده شده خانوادهها با بیتوجهی، سادهانگاری و رفتارهای تمسخرآمیز بیش از آنکه پیشگیری و جلوگیری را در دستور کار قرار دهند، در نهایت تأسف، فرد را به اقدامی این گونه ترغیب میکنند و تهدیدهای طرف مقابل را خیلی سرسری گرفته و با تحقیر بعضا عنوان میکنند: «اگر جرأت دارید بروید و انجام دهید!» و یا بعضا شنیده شده که گفتهاند: «شما بمیرید بهتر است تا ما چنین وصلتی را بپذیریم!» این تنها به این دلیل است که جوان را نمیشناسند و بعد که با حادثهای ناگوار روبهرو میشوند، مینشینند و داد و فغان میکنند و میگویند: «تهدیدها را باور نمیکردیم، فکر نمیکردیم اگر میدانستیم فلان و بهمان میکردیم».
سوال اینجاست چرا باور نمیکردید؛ آنها جوان بودند، احساس داشتند و از دریچه قلبشان به همهچیز نگاه می کردند و میبایست با صبوری با آنها کنار میآمدید و شرایط آنها را درک میکردید تا از این مهلکه نجات پیدا کنند.
جوان دارای جایگاه مبهمی است و خصوصا در ایام پس از بلوغ با شرایط خاصی روبهرو میشود. او نه خود را کوچک میداند و نه آنقدر بزرگ شده که تمامی تصمیماتش را بتوان درست دانست. در حقیقت پیر نمیتواند و جوان نمیداند. در مقابل هر اشتباهی، والدین، او را کودک و خام میدانند، ولی در مقابل اشتباهاتش حاضر نیستند او را چون همان کودکی که میپندارند ببخشند.
مجموعه تحولات ایام بلوغ و پس از آن را باید حساس و در تمامی اعمال و افعال مؤثر دانست؛ در حقیقت بزرگسالی مطلوب محصول جوانی مطلوب و ناشی از نوجوانی و کودکی مطلوب است.
ولی روی سخنم با جوانان است و با صداقت میگویم: این چاره کار نیست و راههای بسیاری مقابل آنها قرار دارد. البته من با ازدواج بدون توافق والدین با طرفین زیاد موافق نیستم؛ چون بعدها این اختلافات در اصل روابط ، تاثیرگذار میشود و اختلافات را افزایش میدهد و معلوم نیست دو سال بعد، این عشق بتواند به نجات افراد بیاید؛ مگر آنکه زن و مرد با صداقت و دوراندیشی همهچیز را با هم کنترل و نهایی کنند تا در آینده حرفی نباشد، اما همیشه که درب روی پاشنه نخواهد چرخید، کسانی که فکر میکنند، تمام مسائل را میدانند و تصور میکنند که دیگر راهی برای مصالحه با والدین ندارند.
با تقدیم دادخواست به دادگاه، تقاضای صدور اجازه کنند و قضات محترم نیز با دقت، موضوع را بررسی کرده و اگر تشخیص بدهند، حرف مخالفان منطقی و مستدل نیست، اجازه را صادر میکنند، اما نکته کلیدی دیگری نیز وجود دارد که اطرافیان باید به آن توجه کنند. قرار گرفتن در این شرایط ، نیازمند بروز رفتارهایی است که کاملا قابل تشخیص است و البته باید آنها را جدی گرفت.
علایم موجود در اقدام کنندگان به خودکشی:
**معمولا9 فرد در فکر پایان دادن به زندگی خود است؛ اغلب در فکر فرو میرود و نسبت به خود و زندگی و اطرافیان بیتوجه و بیتفاوت میشود.
**فردی که میخواهد خودکشی کند، گاه در صحبتهای خود به این نکته اشاره میکند و یا اظهار میدارد که در آینده ممکن است حضور نداشته باشد با بیان جملاتی همچون «اگر من در بین شما نباشم، شما چه خواهید کرد؛»
**آنچه اغلب دوست داشته و مورد علاقه او بوده است و برای به دست آوردن آن تلاش فراوان کرده و زحمت زیادی کشیده را به دیگران میبخشد.
** ابزار یا وسیلهای را برای انجام خودکشی موفق تهیه میکند و ممکن است به طرق گوناگون، آن را از دیگران پنهان کند؛ به طوری که اگر دیگران، آن وسیله را ببینند، تعجب خواهند کرد و اگر از وی پرسیده شود که آن وسیله را برای چه منظوری خریده است، با دلایلی ساختگی خواهد گفت برای انجام کاری خاص، آن وسیله را خریده است!
**اکثرا9 از احساس نارضایتی خود از زندگی و بیوفاییها سخن میگوید و در همین زمینه به آنچه که از دست داده، اشاره میکند، مانند: از دست دادن اعتماد به نفس، از دست دادن دوستان، از دست دادن کار و...
**گاه مقدار زیادی دارو جمعآوری میکند.
**تغییر رفتار و شخصیت فردی که میخواهد خودکشی کند، واضح و مشخص است؛ به گونهای که نزدیکان و اطرافیان متوجه این تغییر رفتار و شخصیت وی میشوند.
**در مواردی که فرد تصمیم جدی برای خودکشی میگیرد، شدیدا9 افسرده میشود و به طور کاملا9 مشخصی سست و کم انرژی میشود.
**به فعالیتهای روزمره اجتماعی، تحصیلی، کاری خود بیتوجه میشود؛ به طوری که گاه، دیگران چنین فکر میکنند که این فرد، خود را لوس کرده است.
**در مورد مرگ و زندگی بعد از مرگ، زیاد صحبت میکند.
**از دوستان و خانواده کنارهگیری میکند.

سیدضیاءالدین فائق
پژوهشگر و محقق مسائل اجتماعی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها