یک عمر طبابت

لین روز تابستان اتفاق خوشایندی در عرصه های ادب ، هنر و علم افتاد. تجلیل از پیشکسوتان این عرصه ها همان اتفاق خوشایندی است که البته در فرهنگ ما ایرانیان جای خاصی دارد.
کد خبر: ۱۳۹۸۷۱

در آن روز کتابخانه ملی شاهد حضور برگزیدگان فرهنگستان های کشور بود تا نشان درجه یک دانش را از دست رئیس جمهورشان دریافت کنند.
دکتر حسن حکمت ، برگزیده فرهنگستان علوم پزشکی ، یکی از پیشکسوتانی است که در 85 سالگی هنوز هم در دانشگاه حضور گرمی دارد و تجارب خود را با جوان ترها قسمت می کند. او که عمری را در عرصه پزشکی فعالیت کرده است 3 بار بازنشسته و دوباره دعوت به کار شده است. با او گفتگویی انجام دادیم تا عمری تلاش و خدمت را از زبان خودش بشنویم و بخوانیم:

با توجه به سابقه طبابتی که دارید می توان حدس زد جزو اولین سری دانشجویانی باشید که وارد دانشگاه تهران شده اند. حتما از آن روزها خاطراتی دارید که خوانندگان ما مشتاق خواندن آن هستند. لطفا از آنها بگویید.
وقتی از تبریز به تهران آمدم همزمان با جنگ جهانی دوم بود، اما هنوز رضاخان در ایران بود و 2 سال بیشتر از تاسیس دانشگاه تهران نمی گذشت. در واقع دانشگاه تهران اولین دانشگاهی بود که در ایران تاسیس شده بود و ما تا آن موقع در ایران دانشگاه نداشتیم. به همین دلیل کسانی که می خواستند طبابت یاد بگیرند باید در یکی دو تا مریضخانه ای که آن روزها مطرح بودند زیر دست استاد به فراگیری این علم بپردازند تا این که تصمیم گرفته شد مملکت ما دانشگاه داشته باشد. جنگ که شروع شد تا 2 سال با ایران کاری نداشتند. همان موقع بود که پروفسور اوبرلین را از فرانسه آوردند تا تشکیلات دانشگاه را راه اندازی کند و علاوه بر آن تمام افرادی را که برای تحصیل به اروپا رفته بودند به ایران بازگرداندند.
پروفسور اوبرلین جزو 3 پزشک معروف و مطرح دنیا و از علم روز و پیشرفت هایش باخبر بود. استادان ما در دانشگاه تهران همگی فرانسوی بودند تا این که پس از 2 سال ایران هم وارد قضایای جنگ شد و رضاخان جای خود را به پسرش داد، اما پروفسور اوبرلین و دیگر استادان همچنان در جای خود ماندند و به کارشان ادامه دادند و ما هم به تحصیلاتمان می پرداختیم.
سال 1323 که جنگ تمام شد من دانشجوی سال آخر بودم. پس از فارغ التحصیلی یک سالی را در بیمارستان ارتش دوران نظام وظیفه را گذراندم و پس از آن در سیستمی که پروفسور اوبرلین برای کشیک مریضخانه ها گذاشته بود شرکت کردم و پذیرفته شدم.
در آن زمان هنوز فارغ التحصیلی که بتواند شبها در مریضخانه بماند نداشتیم و کسی که می خواست این کار را انجام دهد باید در امتحانات سخت پروفسور اوبرلین شرکت می کرد. من پس از پذیرفته شدن در این کنکور مدتی را در بیمارستان فیروزآبادی کار کردم.
آن روزها مثل حالا امتحان و دوره تخصصی برگزار نمی شد، اما استادان و جراحان بزرگی مثل آقایان پروفسور عدل و دکتر میربزرگ از فارغ التحصیلان پزشکی آزمون می گرفتند و در صورت قبولی به آنها تخصص می دادند. از من هم دعوت کردند در بیمارستان فیروزآبادی 2 بیمار آپاندیسیت و فتق را جراحی می کنم ، من هم عمل کردم و آنها نظارت داشتند و به من تخصص جراحی دادند. پس موقعی که خدمت نظام وظیفه من تمام شد دارای تخصص جراحی هم شده بودم.

یعنی آن زمان چیزی به اسم دوره تخصص وجود نداشت؛
خیر. همه فارغ التحصیل می شدند و قانون این بود که همه می توانند طبابت و جراحی کنند، اما آنهایی که سابقه کار بیمارستانی داشتند از طرف وزارت بهداشت و با همین آزمونی که گفتم صاحب مدرک تخصصی می شدند که بعدها مد روز شد و هر کسی که در هر مریضخانه ای 3 سال کار می کرد با معرفی رئیس آن مریضخانه از طرف دانشگاه تخصص می گرفت.

پس از این که تخصص جراحی گرفتید چه کردید؛
چون قرار بود دومین دانشگاه ایران در آذربایجان تاسیس شود من مامور شدم آنجا بروم و کارهای آن را انجام دهم. پس به تبریز برگشتم و 6 سال آنجا بودم . هم کار جراحی می کردم و همه این که آنجا بخش آناتومی را راه انداختم. همان وقت بود که باغ بزرگی را در ورودی شهر تبریز خریده و مشغول ساخت دانشگاه تبریز شدند. وقتی دانشگاه ها به آنجا منتقل شد 4 خارجی هم استخدام کردند که یکی جراح بود و بقیه متخصص داخلی ، متخصص پوست و متخصص عمومی بودند و با گروه طبیبان آنجا همکاری می کردند. اوایلی که من آنجا کار می کردم ، متاسفانه جراح این گروه سرطان گرفت و مرد، اما از چهره های قدیمی هنوز آنجا بودند و کار می کردند.

برای این که دانشجوی پزشکی شوید کنکور دادید؛
کنکور همیشه بود. من هم در 2 کنکور شرکت کردم ؛ یکی کنکور دانشکده پزشکی و دیگری کنکور دانشکده فنی که در هر دوی آنها هم قبول شدم. یادم هست که شاگرد دوم یا سوم دانشکده فنی شده بودم. مدتی هم سر کلاس رفتم ، اما از آن رشته زیاد خوشم نیامد و به دانشکده پزشکی آمدم . وقتی هم که از تبریز به تهران برگشتم و خواستم عضو دانشگاه تهران شوم باید دوباره کنکور می دادم که در آن هم موفق شدم و پس از آن به بخش آناتومی آمدم. مدتی که کار کردم به فرانسه رفتم و 3 سال با معرفی پروفسور عدل در بخش جراحی کار کردم و سپس به ایران برگشتم.
پس از بازگشت بعدازظهرها به بخش آناتومی دانشگاه تهران می رفتم و صبحها هم رئیس و جراح بیمارستان دادگستری بودم . 20سال به این ترتیب گذشت و من از دانشگاه تهران بازنشسته شدم. آن موقع هنوز انقلاب نشده بود و دانشگاه شهید بهشتی که آن موقع دانشگاه ملی نام داشت از من دعوت به کار کرد و من از آن روز تا حالا در بخش آناتومی دانشگاه شهید بهشتی مشغول به کار هستم ؛ البته الان اینجا هم بازنشسته شده ام. در 70 سالگی هم به دلیل جراحی قلب که روی من انجام شد خودم جراحی را کنار گذاشتم و در حال حاضر فقط آناتومی تدریس می کنم. از سال پیش هم کارهای گروه را به معاونم واگذار کردم و خودم فقط نظارت می کنم ، در ضمن مسوول هیات مدیره هستم و کارهای ترفیع استادان به عهده من است.

آیا بازنشستگی برای یک جراح معنا دارد؛
جراح وقتی خودش حس می کند که کار کردنش به نفع خود و بیمارش نیست باید کار را کنار بگذارد.
من در این سن و سال کوچکترین لرزشی در انگشتان دستم ندارم ، اما از آنجا که در 70 سالگی قلبم را جراحی کردم ، کار جراحی را کنار گذاشتم. من تا آن وقت جراحی های بسیار زیادی انجام داده بودم. بخصوص در دوران جنگ ایران و عراق که شبها تا صبح بیدار بودم و جراحی می کردم . جنگ هم که تمام شد کار ایران تازه آغاز شد، اما به محض این که حمله قلبی کردم جراحی را کنار گذاشتم و حتی مطب را هم بتدریج بستم و تمام کارها را به دانشگاه موکول کردم و از صبح تا ساعت یک و 2 بعدازظهر در دانشگاه آناتومی و علوم پایه تدریس می کنم و بقیه اوقات را به استراحت می پردازم.
فکر می کنم الان به حدی از تجربه رسیده ام که دیگر باید برای سلامت خودم و دیگران کار را کنار بگذارم. پیش از این روزی سه چهار جراحی می کردم که شاید همین کار مقداری از سلامتم را گرفته باشد. فرانسه که بودم استادان می پرسیدند تو هنوز کار می کنی؛ در فرهنگ کاری آنها در سن معینی کار کنار گذاشته می شود.

از یکی از استادان مغز و اعصاب شنیدم که جنگ علی رغم تجربه های تلخ خاص بود، دانشگاه بسیار خوبی برای این رشته بوده است. نظر شما در این خصوص چیست؛
اسم جنگ رویش است. محصولات جنگ عده ای افراد معلول و فلج بودند که بیشتر هم راهی برای رفتن به خارج از کشور نداشتند، پس باید پزشکان داخل روی آنها جراحی می کردند. به هر حال هر کاری با تمرین زیاد به نتیجه مطلوب می رسد.

در راهروی گروه آناتومی تابلویی نصب است که رویش نوشته اند: «کتابخانه دکتر حکمت» آیا کتابهایتان را به دانشگاه اهدا کرده اید؛
من تمام کتابهایی را که در خانه داشتم به اینجا اهدا کردم ، البته معادل این کتابها را باز هم دارم ، اما چون می دانم که پس از من که خیلی هم طولانی نخواهد بود اینها را دور می ریزند این کار را کردم. اینجا یادگاری است و آنهایی که فرصت دارند از آنها استفاده می کنند. الان بیشتر دانشجویانی که می خواهند مروری بر مطالب باارزش قدیمی داشته باشند، اینجا می آیند و از مجلات و کتب فارسی ، انگلیسی و فرانسوی استفاده می کنند.

هدف از تاسیس مرکزی به نام فرهنگستان علوم پزشکی در کشور چیست؛
من از بدو تاسیس این فرهنگستان جزو اعضای آن بوده ام ، البته در ایران از قدیم یک فرهنگستان بود که فقط در حوزه ادبیات کار می کرد، اما بعدها دکتر فاضل که در حال حاضر رئیس فرهنگستان علوم پزشکی هستند قسمتی را به فرهنگستان علوم پزشکی تبدیل کردند.

تاریخچه دانشگاه تهران


پیش از تاسیس مدرسه دارالفنون ، برای تحصیل طب در ایران برنامه مدونی وجود نداشت و علاقه مندان این رشته پس از طی مقدمات اولیه علوم در مطب پزشکان معروف به فراگیری قسمتهای عملی طب می پرداختند. سال 1228 هجری شمسی (1849 میلادی) با تاسیس دارالفنون ، طب به عنوان یکی از دروس اصلی آموزشی کلاس جداگانه ای را به خود اختصاص داد و اولین دوره فارغ التحصیلان کلاس طب در سال 1856 (1235) شروع به کار کردند.
مدرسه طب دارالفنون را شاید بتوان نخستین مدرسه عالی جدید ایران به شمار آورد. در آن زمان دروس رشته طب به 3قسمت مجزا تقسیم می شد که شامل طب ایرانی ، طب اروپایی و طبیعیات و داروسازی بود. سال 1918 (1297) ، برای اولین بار رشته طب از دارالفنون جداشد و به صورت مدرسه مستقلی درآمد و رئیس و محل جداگانه ای به آن اختصاص یافت.
در همان سال اولین بیمارستان زنان ایران به طور رسمی افتتاح شد. مدرسه داروسازی دارالفنون سال 1922 (1301) و مدرسه دندانسازی سال 1928 (1307) به عنوان ضمیمه مدرسه عالی طب تاسیس شدند. تا سال 1934 (1313)، امور فنی ، علمی و اداری موسسات آموزش عالی تحت نظر وزارت معارف قرار داشت ، ولی با ایجاد سیاست تمرکز موسسات آموزش عالی ، مجلس شورای ملی اساسنامه تاسیس دانشگاه تهران را تصویب کرد و دولت قطعه زمینی به مساحت 20 هزار مترمربع را در تهران خرید و در عمل دانشگاه تهران با 6 دانشکده (پزشکی ، حقوق و علوم سیاسی ، علوم ، ادبیات ، فنی ، معقول و منقول) راه اندازی شد و کرسی های اصلی دانشکده پزشکی شامل کرسی پزشکی ، کرسی داروسازی و کرسی دندانپزشکی معین شد.

در زمان تاسیس دانشگاه هیچیک از دانشکده های بالا در محلهای اصلی خود نبودند. دانشکده پزشکی که نخستین دانشکده دانشگاه از نظر انتقال به محل اصلی دانشگاه محسوب می شود 3 سال بعد در سال 1937 (1316) به محل دانشگاه انتقال یافت . نخستین بخش دانشگاه تهران که ساخته شد تالار تشریح بود که در آن زمان دستگاه ابن سینا نامیده می شد؛ بنابراین شروع ساختمان دانشکده طب ، در واقع شروع بنای دانشگاه تهران است.
دیگر بخشهای دانشکده های پزشکی و داروسازی و دندانپزشکی نیز در این زمان البته با کمی تاخیر در دست ساختمان بودند. ساختمان تشریح که در آن زمان دستگاه ابن سینا نام داشت در بهمن ماه سال 1934 (1313) افتتاح شد، بنابراین افتتاح دستگاه ابن سینای دانشکده پزشکی در واقع افتتاح دانشگاه تهران است.
سال 1949 (1328) به بعد دوره دکتری در شعب داروسازی و دندانسازی دانشکده پزشکی دایر شد و سال بعد تمامی بیمارستان های آن زمان تهران به دانشکده پزشکی ضمیمه شدند. این دو دانشکده سالها وابسته به دانشکده پزشکی بودند و سرانجام در سال 1956 (1335) از نظر آموزشی به صورت دانشکده های مستقل درآمدند

در این فرهنگستان وضع دانشگاه ها را مطالعه می کنند، اما به دانشگاه ها دستور نمی دهند که چه کاری انجام دهند، بلکه پیشنهاد می دهند که اگر این کارها را بکنید پیشرفت خواهید داشت. خود دانشگاه ها هم مرتب مراجعه می کنند و اطلاعات تازه را به دست می آورند. اینجا اشخاصی کار می کنند که بسیار باتجربه اند و روشهای مفید و اطلاعات تازه ای را به دانشگاه ها ارائه می کنند تا وضعیت تحصیلی بهتری داشته باشند.

آیا علم پزشکی ایران توانسته است خود را همپای علم دنیا پیش ببرد؛
وضعیت پزشکی در ایران بسیار خوب است و در حال حاضر در شرایطی هستیم که تمام اعمال جراحی را که در گذشته باید خارج از کشور انجام می دادیم در داخل انجام می دهیم. این علم در ایران پیشرفت بسیار خوبی داشته است و نباید از حق گذشت که تمرین های بسیار زیاد پزشکان ما نیاز به خارج رفتن را برطرف کرده است ، البته باید به تحقیقات بیشتر توجه کرد. خارج از کشور یک حسنی دارد. این که تمام آنها که در دانشگاه ها کار می کنند کمتر کار خصوصی انجام می دهند و بیشتر وقت آنها در دانشگاه ها می گذرد و تحقیقات دانشگاهی آنها بیشتر است.

آیا تحریم بر پزشکی کشور تاثیر منفی خواهد گذاشت؛
بی تاثیر نخواهد بود، مثلا داروهای تازه یا رفت و آمدهای علمی کم می شود و مشکلاتی ایجاد خواهد شد. مدتها بود که مجلات ایرانی را خیلی قبول نداشتند، اما دوباره فعالیت هایی شد که این مجلات مورد قبول واقع شدند، ولی دوباره ممکن است تحریم ها بر این قضیه تاثیر بگذارند و کیفیت مقالات را پایین بیاورند.

توسعه پزشکی را در کشور در چه عواملی می بینید؛
به نظر من اشخاصی که دانشگاهی می شوند باید تا روزی که در دانشگاه هستند بیشتر وقتشان را صرف آموزش زیردستان و جوانها کنند. حتی دانشگاه باید به آنجایی برسد که اشخاص دانشگاهی کار دانشگاه را در دانشگاه بکنند و نیازی به مطب خصوصی نداشته باشند. دانشگاه نباید فراموش کند که آموزش پزشکی هم دارد، چون در این آموزش هم یاد می گیرد و هم اشتباه می کند و هم از اشتباهاتش درس می گیرد و اینها باید مراعات شود.

ایران سابقه درخشانی در حوزه دانش داشته است ؛ اما گویا الان از قافله علم عقب مانده است. دلیل این عقب ماندگی چیست؛
ما به طور معمولی جلو آمدیم ، اما دیگران سریع پیش رفتند. ما آن امکانات را نداشتیم. مدتی هم که درگیر جنگ شدیم و فقط می توانستیم از استادان داخل کشور استفاده کنیم ، اما بعد که رفت و آمدها آزاد شد مدت کوتاهی اوضاع خوب بود تا این که دوباره جنگ همسایه ها رخ داد و بر رفت و آمدهای علمی تاثیر گذاشت. خود جنگ 8 اله کم ضرری نداشت ، اما خوشبختانه با همان امکانات کم ، پزشکان کشورمان توانستند مدیریت خوبی ارائه و مشکلات را برطرف کنند. امیدواریم دیگر چنین مسائلی پیش نیاید و هیچ وقت جنگی رخ ندهد و مملکت همیشه آرامش داشته باشد و بتواند بیشتر از این به دانشگاه ها برسد.

اولین عمل جراحی ای که انجام دادید را یادتان هست؛
اولین عمل همانی بود که امتحان دادم. پیش از آن خیلی جراحی کرده بودم ، اما در واقع استادان ما عمل را انجام می دادند و ما به آنها کمک می کردیم. پس از مدتی آنها دست می شستند و ما عمل می کردیم و آنها اشتباهاتمان را می گفتند؛ ولی اولین عملی که خودم مسوول انجامش بودم همان آپاندیسیت و فتقی بود که در پی آن تخصص گرفتم.

شما حدود 70 سال است که در زمینه پزشکی و جراحی فعالیت می کنید و مسلما خاطرات زیادی دارید. می توانید به چند خاطره که به یاد دارید اشاره کنید؛
یکی از آنها جراحی برادر بزرگترم هست که خودم انجام دادم. دلیل آن هم این بود که شب و در شرایط جنگ آپاندیسیت او سوراخ شده بود و من برخلاف این که پزشک نباید قوم و خویش نزدیکش را عمل کند این جراحی را انجام دادم ؛ البته جوان بودم و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد مکتبم ، پس ترسی به دل راه ندادم و او را جراحی کردم. خاطره دوم هم این بود که پسر اولم که در واقع دومین فرزندم بود و باید به شیوه سزارین دنیا می آمد را خودم به دنیا آوردم. خب ، جراح و پزشک مجانی خانواده هم بوده و هستم و هر کس من را می بیند یاد بیماری اش می افتاد.
اما آنچه از آن لذت می برم تعداد بسیار زیاد شاگردانی است که من تربیت کرده ام. استادان بسیار بزرگی چون آقای دکتر فاضل ، آقای دکتر ولایتی و آقای دکتر عزیزی همگی در دانشگاه تهران شاگرد من بوده اند و یکی از دلایلی که من 3 دوره استاد شدم و بازماندم همین است که آنها نمی گذارند بروم. هر چه می گویم دیگر به درد نمی خورم آنها قبول نمی کنند.

شنیدن نصیحتی برای طالبان علم از زبان پیشکسوتی چون شما بسیار شیرین خواهد بود.
اول از همه این که اگر کسی بخصوص در پزشکی می خواهد وارد شود باید احساس کند که واقعا عاشق این کار است و این که مامانم گفت رشته خوبی است یا پدرم گفت دکترها درآمد خوبی دارند دلیل خوبی برای ورود به این رشته نیست.
ممکن است یک پزشک درآمد خوبی هم داشته باشد، اما در برابر استرسی که می کشد چیز مهمی نیست . پزشک باید عاشق کارش باشد. برای هر رشته ای این موضوع صدق می کند. پس با عشق و علاقه رشته علمی را انتخاب و در آن تحصیل کنید.


فریبا فرهادیان
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها