مرد خستگی ناپذیر! این تعریف جامع و کاملی از اولروم است. دنی با تمام وجود می دود و هیچ گاه از تمرین خسته نمی شود. فوتبال در خون اوست و از بازی در آن لذت می برد؛ هرچند همواره نیازمند یک نیروی محرک است.
کد خبر: ۱۳۹۵۲۳
پس از یک فصل ناامیدکننده در فولاد، همه او را تمام شده می دانستند؛ اما دنی تسلیم نشد. او خودش را باور داشت و نمی خواست به کمتر از حقش رضایت دهد. او را از پاسارگاد می شناختم.
وقتی زمینه برای حضورش در ابومسلم مهیا شد، با وجود برخی مخالفت ها تردید نکردم. او خوب گوش می کند و اهل نافرمانی نیست ؛ البته نیاز دارد که گاهی بر سرش فریاد بزنی و او را متوجه خودش کنی. زمانی که گفتم «دنی مغز ندارد» حتما باید واژگان دیگری را برای بیان نظرم به کار می بردم ؛ اما دنی از علاقه ویژه من به خودش خبر دارد. آرزوهای بزرگی دارد و این یک امتیاز ویژه است.
بارها گفته ، می خواهد در بهترین تیمهای اروپایی بازی کند و همین انگیزه و جاه طلبی ، او را به جلو می برد. قدرت فیزیکی دنی واقعا مثال زدنی و قابل تحسین است. گاهی فکر می کنی دروگبا با پیراهن ابومسلم دارد می دود! او با مشکلات ، خیلی خوب و با روحیه روبه رو می شود و فقط لبخند می زند.
دنی یک حرفه ای است و کاری که از او می خواهی ، بخوبی انجام می دهد؛ هرچند به اندازه لازم شیطان است و باید همواره مراقب او باشی!
اولروم: یک لنگه کفش طلا من و رجب زاده و خداداد!
فقط یک نیمه! همان یک نیمه کفایت می کرد برای تولدی دوباره. برای مهاجمی که خیلی ها او را تنها یک جرقه می پنداشتند. پس از درخشش در دیدار حذفی 3 سال پیش مقابل استقلال تهران ، یک فصل ناامیدکننده در فولاد روز احیای او فرا رسیده بود. مهاجم سیه چرده و همیشه خندان ابومسلم در ورزشگاه خالی از تماشاگر آزادی «هت تریک» کرد و به فوتبال بازگشت. این آغاز یک راه خیره کننده بود تا کسب عنوان آقای گلی. اولروم حال به تاریخ فوتبال ایران پیوسته است. بی تردید این هم یکی از معجزه های «فوتبال» است که یک نفر از آن سوی کره زمین می آید و در قاب تاریخ فوتبال ملتی دیگر می نشیند. عرفان اما حالا فارسی حرف می زند. شیرین و شنیدنی...
کشف
فوتبال نیمه حرفه ای را در دسته دوم آلمان با تیم بروشیا نونکیشن شروع کردم. به گفته آلمانی ها چهره موفقی بودم ، اما پایان همان سال آلمان از جام جهانی 2002 حذف شد و همه چیز به هم ریخت. مسوولان فوتبال آلمان تصمیم گرفتند خارجی ها را کنار بگذارند و چهره های مستعد و جوان خود را در اکثر راههای باشگاهی به خدمت بگیرند. مدتی بعد با تیم آکادمی نیجریه برای برگزاری چند بازی دوستانه به ایران آمدم. 5 بازی انجام دادیم و در پایان 4 نفر از آن تیم در ایران ماندگار شدند. در واقع فوتبال ما را نگه داشت. 2 نفر به مس کرمان و 2 نفر هم پاسارگاد! عابدینی فوتبالم را پسندید و مرا در ایران کشف کرد. مهدی دینورزاده سرمربی تیم با شناختی که از خصوصیات فیزیکی ام پیدا کرد، به من دلگرمی داد و راه درست را برایم ترسیم کرد. در آن سال 28 گل برای پاسارگاد زدم و شدم اولرومی که می شناسید!
ایران
هرگز نمی توانم ایران را فراموش کنم. اینجا با من خیلی مهربان هستند. در آلمان که بودم «سیاه» بودنم را بر سرم می کوبیدند، انگار که من مجرم هستم. البته آن برخوردها آبی بود که روی سنگ بریزی! چقدر جذب می شود؛ اما در ایران مرا دوست دارند و به من احترام می گذارند. البته من هم آنها را مجبور می کنم که به من احترام بگذارند. با یک شیوه بدون خطا: «احترام بگذار تا محترم بمانی» این شیوه من است. اینجا را آنقدر دوست دارم که می خواهم پیراهن تیم ملی ایران را بپوشم. البته آن اوایل خانواده ام خیلی نگران بودند؛ چرا که تصور می کردند اینجا جنگ و خونریزی است. اما حالا خیالشان راحت تر شده. البته می خواهم همه آنها را به ایران دعوت کنم تا ببینند اینجا چقدر آرام و قشنگ است.
اسلام
در دانشگاه رشته ارتباطات جمعی خواندم و در 18 سالگی مدرک کارشناسی گرفتم . در میان همکلاسی هایم دانشجوی مسلمان هم داشتیم . با آنها به مسجد می رفتم. همان زمان بود که حس کنجکاوی مرا با دین اسلام آشنا کرد. دینی زیبا و هماهنگ ؛ البته تشابهات زیادی میان انجیل و قرآن مشاهده کردم.
از طریق همسر ایرانی ام با اسلام بیشتر آشنا و سرانجام مسلمان شدم. حالا قرآن می خوانم و به زیبایی ها بیشتر پی می برم.
پیش از این تصور می کردم خشونت و جنگ در اسلام حقیقت دارد، اما حالا می بینم که پیام اساسی اسلام صلح و مدارا و دوستی است.