آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
اما از آنجا که جایی برای نگهداری آهو نداشت، آهو را نزد یکی از دوستانش که دارای یک دامداری بود برد و از وی خواهش کرد برای مدتی از وی نگهداری کند. مرد دامدار نیز آهو را به طویله خرها برد. آهو وقتی وارد طویله شد، ساعتی به اینسو و آنسوی طویله گریخت تا آنکه خسته شد و یک جا نشست. در این هنگام یکی از خرها به آهو نزدیک شد و گفت: ای آهوی زیبا، چه مرگت است؟
آهو گفت: ما آهوها به عنوان موجوداتی زیبا همواره مورد توجه شاعران و ادیبان بودهایم. بدان که من بزرگ شده دشت و صحرا هستم و همیشه در فضای آزاد مشغول جستوخیز و چمیدن بودهام و به زندگی در این دخمه تنگ و تاریک در جوار خر و الاغ عادت ندارم. خر گفت: عادت میکنی و از آهو دور شد. شبهنگام کارگر دامداری در آخور خران کاه و یونجه ریخت و خران با اشتها مشغول خوردن شدند. خر یاد شده به آهو گفت: بفرما بخور. آهو گفت: غذای من سبزه و علف تازه و برگ درختان است. این آشغالها که شما میخورید از گلویم پایین نمیرود. خر گفت: به درک و مشغول خوردن شد.
سه شبانهروز به همین منوال گذشت و آهو افسرده و ضعیف و لاغر شد و زیبایی و طراوت خود را از دست داد. در روز چهارم مرد شکارچی به دامداری دوستش مراجعه کرد و گفت: یکی از دوستانم ویلای بزرگی دارد و در آن به نگهداری حیوانات از جمله 11 قلاده ببر، سی و چند قلاده سگ و چند پرنده شکاری از جمله عقاب و شاهین میپردازد. از او خواهش کردم در گوشهای از ویلای خود از آهوی من نیز نگهداری کند.
مرد دامدار به طویله خران رفت و آهو را نزد مرد شکارچی آورد. مرد شکارچی وقتی چشمش به آهو افتاد، گفت: آهوی من این بود؟ اینکه عنقریب جانش درمیرود. مرد دامدار گفت: خودم هم تعجب کردم. مرد شکارچی گفت: این را در طبیعت رها کن برود، چرا که زیبایی و طراوت خود را از دست داده است. سپس افزود: در عوض چند تا از خرهایت را به من بده که به ویلای دوستم ببرم و جلوی ببرها بیندازیم و تفریح کنیم. مرد دامدار چندتا از خرها را -که خر یاد شده نیز در میان آنها بود- به مرد شکارچی داد. آهو وقتی چشمش به خر یاد شده افتاد، سرش را دم گوش او برد و جملهای حکیمانه گفت که کسی نشنید. به اینترتیب همه خاموش شدند.
امید مهدینژاد
طنزنویس
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....