برای منِ کویری باران با هر شدت و حدتی یک معجزه است. یک اتفاق عظیم. برای ما کویریها باران میتواند بهانه سادهای باشد که شال و کلاه کنیم با یک فلاسک چای بزنیم به دشت و دمن و به قول کویریها دلی به باد بدهیم. همین بارانی که توی کویر بهانه دورهمیهاست ممکن است در جغرافیایی دیگر علت به هم خوردن قراری باشد. یک اعتراف ساده بکنم که توی عمرم هیچوقت بابت چتر پول حرام نکردهام و چتر را یکی از احمقانهترین اختراعات بشر میدانم. باران که میبارد یک آدم دیگری میشوم. توی تاکسی دلم میخواهد کرایه همه مسافرهای غریبه را حساب کنم. به همه دوستهایم زنگ بزنم و بگویم حالت چطور است رفیق. از شما چه پنهان یک بغضی هم میچپد توی گلویم، نه از این بغضهای رمانتیک و پروانهای، از آن بغضهایی که توی اتوبان داری رانندگی میکنی و دلت نمیآید از موتوریای که زن و بچهاش را پشت ترکش سوار کرده و دارد به زمین و زمان فحش میدهد، سبقت بگیری.
باران همانطوری که درختها را زنده میکند هوا را تمیز میکند، یک دستی هم به سر وگوش دلهامان میکشد. توی تفت گرمای تابستان امکان دعوا و مرافعه توی خیابان بیشتر دیدهام تا اینکه نمنم بارانی باشد و یکی به یکی گیر بدهد که چرا فلان و چرا بهمان. این روزها این مفهوم نجیب مهمان کشورمان است. حواسمان را جمع کنیم روحمان و دلمان را بگیریم زیر باران. بگذاریم حسابی خیس بخورد. همین الان یک رعد و برق خفن آسمان بالای سر روزنامه را چاک داد. من بروم چندثانیه این سمفونی رویایی را بشنوم. میگویند دعا لحظه باران مستجاب است من میروم توی تراس روزنامه دعا کنم همه موتوریها ماشیندار شوند.
حامد عسکری
شاعر و نویسنده
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)