دانستن زبان خارجی برای هرکسی، میتواند ضروری و کار راهانداز باشد و دنیای جدیدی را به روی او باز کند، برای ما خبرنگارها و روزنامهنگارها که این مساله از واجبات است. منتهی بعضیها تنبلی میکنند یا به اشتباه چنین نیازی را احساس نمیکنند و برخی هم مثل این همکاران کاردرست ما نسبت به فراگیری یک زبان خارجی اقدام کردهاند.
نمیدانم مال آن باران دیروز بود یا نه، اما حالت تحریریه طبیعی نبود و التهاب بامزهای داشت؛ محمدصادق علیزاده، دبیر گروه فرهنگی کاغذی تایپ کرد و در گوشهای قابل دید از کتابخانه جمع و جورش چسباند و برای کتابخوانهای تحریریه و طبقات دیگر خط و نشان کشید اگر کتابی را به امانت میبرید، اسم و تاریخ به امانت گرفتن را هم در سررسید موجود، ثبت کنید. اما صادق نگفت آن که از امانت فراتر میرود و کلا کتابی را میبرد و صدایش را درنمیآورد، باید چه کند و چه در سررسید بنویسد!
قهرمان دیروز ما البته صابر محمدی بود که دبیر محترم، به قصد مزاح کلاهکاسکتی مشکی سرش گذاشت و ناخواسته او را سوژه درونروزنامهای کرد. صابر هم صبوری کرد و این را گذاشت کنار داغی نسکافهای که چند دقیقه قبلترش، شلوارش را نشانه رفت و دم برنیاورد.
اما بهجز اینها اگر رخصت بدهید کمی هم از آنچه خواهید خواند بنویسیم؛ در همین صفحه مطلبی داریم درباره یک پویش فرهنگی در مشهد که معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی آن را برنامهریزی کرده است.
در صفحه 10 همکارانمان سراغ بحث یارانه کاغذ مطبوعات رفتند؛ اینکه چرا یارانه به موسسات و نشریاتی اختصاص پیدا میکند که اصلا منتشر نمیشود یا راهی به کیوسکها پیدا نمیکند؟
در صفحه 11 هم همکاران سینمایی خانه پدری ساخته کیانوش عیاری را سوژه کردهاند که قرار است از امروز اکران شود، آن هم باتوجه به اما و اگرهایی که درباره فیلم مطرح است.
در صفحه 12 هم گفتوگویی خواهید خواند با آیتا... سجادی که یکی از نزدیکان مرحوم سیدمصطفی خمینی، فرزند ارشد حضرت امام (ره) است. مناسبت این مصاحبه هم تاریخ درگذشت سیدمصطفی خمینی است.