«وقتی هرگز از راه میرسد» داستان دختری به نام کریستیلین است که در 16 سالگی دست به کار بزرگی میزند: او تصمیم میگیرد تمام دردها، حسرتها و ناامیدیهایش را به دست فراموشی سپرده و برای همیشه در را به روی تمام آن خاطرات تلخ و احساسات سرکوبشده ببندد، گویی که اصلا چنین گذشتهای وجود نداشته یا دست کم متعلق به او نبوده است. اما حالا پس از گذشت 20 سال، گذشتهای که همیشه از آن فراری بوده بار دیگر به سراغش میآید و این بار کریستی - لین راهی جز روبهرو شدن با آن ندارد. این رمان داستان پذیرش اشتباهات گذشته و تلاش برای دادن فرصتی دیگر به خود و دیگران است. اینکه فرار کردن یا به دست فراموشی سپردن گذشته همیشه بهترین راهحل نیست و گاهی تنها راه رسیدن به آرامش این است که با آن روبهرو شوی.