آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
تمام گذشتهام را از یاد بردهام و چند سالی است که بدون هیچ هویتی در تیمارستان زندگی میکنم. از پرستارها گرفته تا دکترها، هرکدامشان به نحوی با من بد رفتار میکنند و هرگز سخنی از گذشته من نمیزنند. چندین روز است که با دکتری بدخلق در اتاقی خاک گرفته ملاقات دارم و در این مدت هیچ چیز از گذشته به یاد نیاوردم تا این که امروز برای اولین بار با دکتری جدید مواجه شدم که او از تمام گذشته من آگاه بود و مرا آرمان صدا میکرد. با کمکهای او و تلاشهای بسیار من، بخشی از گذشتهام به خاطرم آمد و فهمیدم که دلیل بد رفتاری پرستاها هرگز من نبودم بلکه برادرم، سبحان بود. فردی که دچار بازی قدرت شده و دیگر نمیگذاشت هیچ دارویی وارد هیچ تیمارستان یا بیمارستانی شود تا مبادا از آن درآمد سرشارشان تنها بخش کوچکی صرف افراد بیبضاعت شود. در پی متهم کردن برادرم از تیمارستان خارج شدم و به خانه قبلیام بازگشتم که با پسرعمویم متین روبهرو شدم. میگفت: چند سالی میشود که در پی متهم کردن برادرم است و در این میان با مشکلات زیادی مواجه شده، اما اکنون مدارک زیادی برای متهم کردن او دارد. پس از چندین روز زندگی با متین در آن خانه قدیمی، متوجه مدارکی شدم که در آن اثبات میکرد متین نیز همکار و مشاور برادرم بود و هرگز قصد کمک به مرا نداشته. بعد از گذشت چند روز تمام مدارک را جمع کردم که ناگهان متوجه شدم متین از این ماجرا خبر دار شده و قصد دارد مرا به قتل برساند. زمانی که قصد خارج شدن از خانه را داشتم متین در داخل حیاط با چاقویی بزرگ به سمت من حملهور شد که ناگهان با زمین برخورد کرد و چاقو در شکمش فرورفت. به سرعت از خانه خارج شدم و به سمت کلانتری رفتم. زمانی که وارد ساختمان بزرگ کلانتری شدم، تمام مدارک را تحویل سرهنگی دادم و گفتم که متین پسر عمویم در داخل خانه ما کشته شده است. پس از بازرسی خانهمان آنها مرا در سلولی زندانی کردند و بعد...
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....