نقشه ناکام نارفیق

نجات مرد افغان از اعماق چاه، در جدال سه روزه با مرگ؛ خاطره یکی از کارآگاهان جنایی پایتخت است. مرد امانتداری که باربری می‌کرد و به خاطر سه میلیون تومان پولی که داشت، نقشه قتلش کشیده شد. عامل این حادثه، با چاقو به حفیظ حمله کرد و بعد از این‌که گلو و شکمش را پاره کرد، او را در چاه انداخت.
کد خبر: ۱۲۰۹۴۶۶

یک روز در اداره مشغول رسیدگی به پرونده‌ها بودیم که پرونده‌ای درباره ناپدید شدن مرد میانسالی ارجاع شد.
آن طور که در اظهارات اولیه آمده بود کارگر باربری به نام حفیظ ناپدید شده بود و کسی از او خبری نداشت. به همراه یکی از همکاران به بازاری رفتیم که حفیظ در آنجا مشغول به‌کار بود و باربری می‌کرد.
حفیظ، کارگر افغان 50 ساله‌ای بود که زندگی اش را با باربری می‌گذراند و همه کسبه بازار نیز از او راضی بودند و قبولش داشتند. تحقیقات نشان می‌داد حفیظ از روز گذشته به صورت مرموزی ناپدید شده و کسی او را ندیده بود. تحقیق برای یافتن مرد میانسال آغاز و در بررسی‌های صورت گرفته مشخص شد حفیظ کسی را در ایران ندارد و مدت هاست که به تنهایی در بازار زندگی می‌کند.
در بررسی‌هایی که صورت گرفت مشخص شد حفیظ سه میلیون تومان پول داشته و تمامی این پول‌ها را با خود همراه داشته است. حفیظ دوست صمیمی‌ای به نام مراد داشت و ما برای تحقیقات سراغ او رفتیم.
نخستین مظنون
در تحقیقات صورت گرفته از مراد به نتیجه نرسیدیم و بررسی‌ها ادامه داشت تا این‌که یکی از اهالی بازار در تحقیقات گفت: «حفیظ با آن‌که ایرانی نبود اما مرد خوبی بود و امین اهالی بازار بود. ما اموال و دارایی هایمان را می‌دادیم دست حفیظ تا آنها را جا به جا کند. مطمئنم که مراد می‌داند او کجاست چون آخرین بار حفیظ را همراه مراد دیدم.»
جدال با مرگ
تحقیقات برای یافتن مرد میانسال ادامه داشت و از آنجا که هیچ رد و سرنخی از حفیظ به‌دست نیامد، احتمال داده می‌شد که او قربانی جنایتی با انگیزه مالی شده است. بررسی‌ها در این رابطه ادامه داشت تا این‌که اتفاق تازه‌ای رخ داد. سه روز بعد از حادثه مرد چوپانی با پلیس تماس گرفت و از پیدا شدن مرد افغانستانی داخل چاهی در خارج از شهر تهران خبر داد.
باتوجه به آن‌که مشخصات مرد داخل چاه شباهت زیادی با حفیظ داشت همراه اکیپپی از ماموران راهی محل حادثه که چاهی در خارج از شهر بود، شدیم. زمانی که به محل رسیدیم ماموران آتش‌نشانی و امداد در حال بیرون آوردن مرد افغانستانی بودند.
نجات از اعماق چاه
با تلاش ماموران آتش‌نشانی بعد از دقایقی مرد میانسال روی برانکارد از چاه بیرون آورده شد. حفیظ مرد ناپدید شده بود که از ناحیه گردن و شکم آسیب دیده بود.
پس از بهبود نسبی؛ حفیظ در رابطه با حادثه گفت: سه روز قبل مراد سراغم آمد و گفت حمل باری را سراغ دارد. می‌گفت بار خارج از تهران است و صاحب این محموله پول خوبی می‌دهد. با این بهانه که معامله خوبی دارد از من خواست پول‌هایم را هم با خودم بیاورم. با مراد به اینجا آمدیم و او در فرصتی مناسب با چوب از پشت سر به من ضربه زد.
او ادامه داد: بعد از آن هم با چاقو به من حمله کرد و گلو و شکمم پاره شد.
بعد هم مرا داخل چاه انداخت. خون از گلو و شکمم می‌آمد و تنها کاری که می‌توانستم انجام دهم جلوگیری از خونریزی بود. اما چیزی نداشتم که بتوانم با آن جلوی خونریزی را بگیرم به همین دلیل با یک دستم روی گلویم را گرفتم و با دست دیگرم شکمم را بستم.روز سوم و در نهایت ناامیدی صدایی شنیدم، خوب که دقت کردم متوجه شدم که صدای مرد چوپانی است که گوسفندانش را برای چرا به آن اطراف آورده است. هر چه توان در بدنم مانده بود جمع کردم و با تمام وجود فریاد زدم. هر چند فریاد من تنها ناله‌ای بود که از ته گلویم به گوش می‌رسید اما با ناله‌های من مرد چوپان با خبر شد و نجات پیدا کردم.»
مردی که گلو و شکمش کاملا پاره شده بود سه شبانه روز در اعماق چاه، بدون آب و غذا و با گرمای جان فرسای تابستان زنده مانده بود. او به خاطر حادثه‌ای که برایش رخ داده بود دیگر نتوانست حرف بزند.
اعتراف به قتل
با پیدا شدن حفیظ در آن وضعیت و صحبت هایش درخصوص کاری که صمیمی ترین دوستش در حق او انجام داده بود، مراد بازداشت شد. از ابتدا ما به او به عنوان مظنون پرونده مشکوک بودیم و مدارکی هم علیه او در دست بود اما کامل نبود. حتی مراد هم باور نمی‌کرد حفیظ با آن وضعیت زنده مانده باشد.
او گفت: حفیظ مرد تنهایی بود و به من اعتماد زیادی داشت. هر وقت او از پول هایش صحبت می‌کرد من وسوسه می‌شدم تا آنها را به دست آورم و برای خودم تجارتی راه اندازی کنم. به همین دلیل روز حادثه او را به بهانه‌ای به خارج از شهر کشاندم و بعد از زدن ضربه به سرش، گلو و شکمش را زخمی کردم و او را داخل چاه انداختم تا جسدش هرگز پیدا نشود. غافل از این‌که حفیظ از ضربات چاقوی من جان سالم به‌در برد و ماجرا لو ‌رفت. با اعتراف مرد میانسال او به اتهام شروع به قتل بازداشت شد و به صحنه‌سازی جنایتی پرداخت که با نجات قربانی پرونده به سرانجام نرسید. با اعتراف مراد، سه میلیون پولی که از حفیظ به سرقت رفته بود نیز کشف و به او تحویل داده شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها