حاجبدری تعهد کرده که نیمی از مغازهاش را در آینده به کریم بوستان انتقال دهد و چون چنین امری محقق نشده، پس مالکیتی هم برای کریم بوستان ایجاد نشده است؛ در دستنوشته باقی مانده از حاجبدری هم صرفا عنوان شده بود که به کریم بوستان بدهکار است و بنابراین اثبات اینکه سهدانگ مغازه باید به نام کریم بوستان شود، قابل اثبات نیست و تنها چیزی که باقی میماند همان طلب مالی کریم از بدری است.
طلب کریم بوستان از حاجبدری 200میلیون تومان در سال 1382 بوده که براساس ماده 522 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی و تبدیل آن به نرخ روز براساس شاخص بهای بانک مرکزی، این رقم در سال 1398 حدود دو میلیارد و 300 میلیون تومان خواهد بود.
کریم بوستان مدعی است که از حاجبدری طلب دارد و چاوش نیز به عنوان وارث حاجی منکر چنین طلبی است. کریم باید اثبات کند که طلبکار است و برای اثبات این امر، چهار راه دارد: یا سند و دستنوشتهای ارائه کند یا چاوش به عنوان وارث اقرار بر چنین بدهی کند یا کریم شاهدی بیاورد یا در نهایت اینکه چاوش را قسم بدهد، دستنوشته حاج بدری مبنی بر اینکه «به کریم بوستان بدهکار است» سوزانده شد و دیگر سندی در دست نیست. تنها شاهد ماجرا هم آراز، برادر چاوش است که او هم تنها شاهد وجود سند بوده نه اصل طلب. چاوش هم در ظاهر داستان اقرار نمیکند.
در اثبات دعوای مالی، مدعی باید دو شاهد مرد عادل یا یک مرد و دو زن یا یک مرد شاهد عادل با یک قسم به دادگاه ارائه کند تا بتواند دعوای خود را اثبات کند. شهادت «آراز» مبنی بر وجود دستنوشته تنها میتواند یک اماره باشد. زیرا حتی با وجود خود دستنوشته، بازهم امکان اظهار تردید نسبت به دستنوشته وجود داشت و باز باید کریم بوستان ثابت میکرد که دستنوشته مربوط به خود حاج بدری و مهر و امضای خود وی بوده است؛ بنابراین شهادت آراز، تنها میتواند تاحدی اثبات وجود سند باشد، نه اثبات مفاد آن!
مجموع این نکات نشان میدهد اثبات حق از سوی کریم بوستان، حتی با شهادت آراز، بازهم بهراحتی قابل تحقق نیست. همچنین 200 میلیون تومان سال 1382 در بهترین حالت معادل 3/2 میلیارد تومان حال حاضر است که بازهم پرداخت آن برای چاوش رقمی به حساب نمیآید.
شاهرخ صالحیکرهرودی
حقوقدان