خدا خانه دارد

24 میلیون و 700 هزار نتیجه! بله بله! برای ما هم عجیب بود. همین الان اگر در موتور جست‌وجوگر گوگل عبارت «خدا خانه دارد» را جست‌وجو بفرمایید به اندازه همان عددی که در ابتدا ذکر کردیم، برای شما نتیجه لیست می‌شود.
کد خبر: ۱۲۰۴۹۳۲

همین یعنی که این کتاب با وجود آن‌که خیلی‌توی رسانه مطرح نشده ولی راه خودش را حسابی بین مخاطبان پیدا کرده و به سبک و سیاق مویرگی، مسیر خودش را رفته و رفته و رفته. توی این ماه مبارک که احتمالا خیلی‌ها مثل ما حال خواندن کتاب‌های سنگین را ندارند خواندن کتاب‌هایی از این دست خیلی می‌چسبد. نویسنده در مقدمه کتابش با یک عبارت خیلی‌خیلی دلنشین، مانیفست اصلی کتاب را خیلی‌خیلی کوتاه تشریح کرده:‌«بعضی روزها آدم دلتنگ خدا و دوستان خدا می‌شود. خدا کند در آن روزها، خواندن نوشته‌های این کتاب، فقط به عنوان گپ زدن از عشقی مشترک به درد بخورد و حال کسی را بهتر کند.‏» همین! این کتاب را انتشارات پرسمان منتشر کرده. قطعش پالتویی است و توی جیب جا می‌شود. تعداد صفحاتش هم زیاد نیست: فقط 135 صفحه. در یکی از صفحات کتاب که درباره اخلاق پیامبر نوشته شده، چنین می‌خوانیم:
«عرب بیابانی از هیبت پیامبری که همه قبایل به او ایمان آورده بودند، لکنت گرفته بود. آمده بود جمله‌ای بگوید و نتوانسته بود. رسول‌ا... آمده بود نزدیک و ناگهان او را در آغوش گرفته بود؛ تنگِ تنگ. در گوشش گفته بود: «من برادر توام، اَنَا اَخُوک. فکر می‏کنی من کی‌ام؟ پادشاهم؟ نه! من آن سلطان که خیال می‏کنی نیستم. من محمّدم. پسر همان بیابان‌هایی که تو از آن آمده‌ای. پسر زنی که با دست‌هایش از بزها شیر می‌دوشید.» حتی نگفته بود که پسر عبدا... و آمنه است. حرف دایه صحرانشینش را پیش کشیده بود که مرد راحت باشد. آخرش هم دست گذاشته بود روی شانه او و گفته بود: «آسان بگیر، من برادرتم.» مرد بیابانی خندید و صورت او را بوسید: «عجب برادری دارم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها