کسی را که به نام نمیشناختم آشکارا دیدم. گفتم ای که تا دلم تو را دید، تیر محبت شد. پس تو انس من، مهر من، روان من و در عشق نتیجه و ذخیره جان منی.
سارا: با این اوضاع فکر کنم دیگه هرگز همدیگر رو نبینیم!
حبیب پارسا: سپیده که سر بزند در این بیشهزار خزان زده شاید دوباره گلی بروید... شبیه آنچه در بهار بوییدی، پس به نام زندگی... هرگز مگو هرگز!
(سریال مدار صفر درجه)
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)