حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
در نوشته پشت جلد کتاب میخوانیم: درونمایه اصلی این نمایشنامه، ملودرامی است که در یکی از ایالات جنوبی آمریکا اتفاق میافتد که در این کتاب مردمانش با خرافات و اوهام، کینهتوزی و حسادت و دروغ دست به گریبانند. با خانوادهای روبهرو میشویم که در پوششی از نیرنگ و تزویر و پنهانکاری از روبهرو شدن با حقیقت سخت میهراسند. اعضای خانواده با جبههگیری خود، برای تصاحب املاک متعلق به پدر، چهارچنگولی با هم میجنگند تا پس از مرگ پدر قطعه بزرگتری را برای خود جدا کنند و پدر خانواده بیآنکه خود بداند به مرض سرطان مبتلاست و واپسین روزهای زندگی را میگذراند. در این رویارویی دستبالا را میگیرد، اما سرانجام عشق پیروز میشود.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....