مهندسی ناتمام یک زندگی

آدم‌هایی هستند که سکوتشان سنگین است،کمتر دیده می‌شوند و کمتر به چشم می‌آیند، اما خلاف قاعده مرسومِ دل و دیده، به دل می‌نشینند و سخت بیرون می‌روند حتی با مرگ. محمد قاسمی و احوالپرسی‌اش با مرگ، حالا سکوت او را مدام کرده و این سکوت، آماس کرده بر دل.
کد خبر: ۱۱۹۰۱۸۲

این اواخر، دوباره چسبیده بود به نوشتن. برای روزنامه‌ها از تازه‌های ادبیات داستانی و شعر می‌نوشت و همچنین لذت تجربه‌اش از تماشای فیلم‌ها را با مخاطبانش به اشتراک می‌گذاشت. قرار بود برای ما هم در جام‌جم بنویسد که مرگ، زندگی‌اش را مهندسی کرد و این فرصت را از ما گرفت. در یکی از روزنامه‌ها ستونی داشت به عنوان «پیشنهاد» و در آن هر بار فیلم یا کتابی را پیشنهاد می‌کرد.
دیروز، در همان روزنامه و در محل ستون خودش، برایش تیتر زدند: «او دیگر پیشنهادی ندارد.» قاسمی را دوستانش به دانش عمیق و پیگیری در خواندن و خواندن می‌شناختند، هرچند تقریبا هیچ‌گاه نتوانست آن‌طور که استعدادش را داشت، این دانش را به فعل برساند و جز مدتی که روزنامه‌نگاری کرد و از آنجا که تاب تحریریه و قرار یکجانشینی نداشت آن را هم رها کرد و جز تعدادی مقاله که درباره فلسفه و ادبیات نوشت و اندک شعرهایی که سرود، همه را دیروز با خود برد زیر خاک؛ جایی نزدیکی کرج... همان‌جا که 32سال زندگی کوتاهش را در آن گذراند. یادش گرامی.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها