محسن با کلافگی و عصبانیت: وقت دارم اما حوصله حرف زدن را ندارم!
مادر: تو داری دیگه زیادی مته به خشخاش میذاری؟
محسن: نه!
مادر: تو چته محسن جان؟!
محسن: هیچی نیست. راجع به این موضوع دیگه نمیخوام حرف بزنم؟
مادر: چرا؟
محسن: مادر خواهش میکنم ازتون!
مادر: باشه میذارم یه وقت دیگه.
محسن: من دارم میرم.
مادر: کجا؟
محسن: سفر. میخوام برم خارج از ایران. چند ماهی هم طول میکشه، اما وقتی اومدم نمیخوام درباره این دختر با هم حرف بزنیم. (قسمت آخر سریال نشانی)