یادداشتی از حامد عسکری شاعر و نویسنده

بوی آدمیزاد می‌آد...

بیشتر اوقات برای بچه‌هایم، خودم قصه می‌گویم. بعضی وقت‌ها هم دست به دامن دنیای مجازی می‌شوم و چیزهایی انتخاب می‌کنم و از توی گوشی تلفن همراهم پخش می‌کنم .دیشب یک پادکست (قطعه تلفیقی متن و موسیقی) قصه کودکانه را دانلود کردم و با هم نشستیم به شنیدنش‌. قصه طبق معمول یک غول داشت که مصداق بارز شر و بلاهت بوده و هست‌.
کد خبر: ۱۱۸۷۸۶۲

یک جایی از قصه وقتی قهرمان قصه وارد قلمرو غول شده بود، غول طبق معمول خواب بود و با جمله معروف اووووم بوی آدمیزاد می‌آد از خواب بیدار شد. من دیگر بقیه قصه را نشنیدم و این جمله را چندبار توی ذهنم مرور کردم: بوی آدمیزاد می‌آد... این حرفی که می‌خواهم بزنم شاید ذوق و طبع من باشد و به آن ایرادهایی وارد باشد فلذا می‌توانید اصلا قبولش نداشته باشید و فقط زحمت خواندن این چند جمله را متحمل شده‌اید: غول نماد شر و گمراهی و قدرت بدون تعقل همراه با زورگویی است‌. قدرتی که صرفا برخاسته از بزرگ بودن و قدرت ماورایی داشتن و پیرو هوای دل بودن است‌. حالا چه چیزی مشام این غول را می‌آزارد و حتی از خواب بیدارش می‌کند؟
آفرین بوی آدمیزاد! آدمیزادی که قدرتی به نام عقل دارد و با جثه‌ای هرچند کوچک‌تر و بدون قدرت‌هایی ماورایی معمولا توی قصه‌ها غول‌ها را شکست می‌دهد، دیشب در وسط پادکست قصه بچه‌ها به این فکر می‌کردم که وقتی غول نماد شر است، قهرمان روبه‌رویش باید نماد خیر و نیکی باشد تا منطق قصه برای ذهن تازه کودکان جذابیت داشته باشد و بچه‌ها آدم‌های خاکستری را درک نمی‌کنند‌. محکم که فکر کردم با خودم گفتم شاید بویی که مدنظر غول‌هاست، خیلی احتمالش ضعیف است که بوی عطر یا عرق یا بویی که سگ‌ها از هر کسی در حافظه خود ذخیره دارند را مد نظرشان باشد‌. بوی قدرت عقل شاید باشد یا بوی نیکی و خیر که این‌گونه مشام مظهر شر و تاریکی و زورگویی را آزرده است و بیدارش کرده و مهیا برای مبارزه با مخالف خودش شده است‌. مخلص کلام این‌که مشام ما هم بد نبود اگر مثل غول‌ها حسگرهایی داشت و وقت نزدیک شدن نیروهای شر و شیطانی به ذهن و اطرافمان بویش را حس می‌کردیم و تنوره که نه ولی زمزمه می‌کردیم: بوی غوووول میااااد ...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها