خاطره جالبی که از او دارم مربوط به صبح 28 مرداد است که شلوغیها داشت کمکم اتفاق میافتاد. یک بار مادرم از طرف همسرش رفت و پیغام رساند و یک بار من رفتم. من گفتم پدرم میگوید: اگر اجازه بدهید ما بیاییم و جلوی این شورش را بگیریم. دکتر مصدق گفت:« نه، برادرکشی میشود! لازم نیست. بنشینیم و ببینیم ماجرا به کجا میرسد». لحظهای هم که ایشان داشت از منزل میرفت و نردبام گذاشته بودند که ایشان به منزل بغلی برود، آنجا بودم و دیدم. روز عجیبی بود.
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد