یادداشتی از حامد عسکری شاعر و نویسنده

مقاومت هزینه داشت ...پرداختیم

مگر می‌شود پسر بچه ده ساله باشی و ‌برای یک توپ میکاسای اصل ژاپن تمام چرم دلت ضعف نرود؟
کد خبر: ۱۱۸۵۱۵۸

لاکردار یک دانه‌اش را داشت، بچه پولدار کوچه بود، یک وقت‌هایی که به ما لطف داشت توپش را می‌آورد توی کوچه می‌گفت بیایید بازی کنیم، آخ که چه لذت داشت یک پا دو پا کردن و دریبل زدن با آن حجم چرمی رام! چرمی که شاید تکه‌ای از کفل گاوی مهربان بوده یا اسبی راهوار یا گوسفندی چون بره‌های مسیح معصوم... یک توپ چهل تیکه اصل رام بود و راهوار و راحت می‌توانستی روی یک وجب جا سه نفر را جا بگذاری‌، صاحب توپ اما زورگو‌ بود، بهترین بازیکن‌ها را برای خودش بر میداشت و دروازه پشت به نور را بر می‌داشت و چون مالک توپ بود نمی‌توانستیم نه بگوییم! هر وقت هم تیمش عقب می‌افتاد بعد از غر زدن توپش را می‌زد زیر بغل و می‌گفت دیرم شده، همین‌قدر نامرد! توی کتم نمی‌رفت حرف زور، با بچه‌های کوچه پول روی هم گذاشتیم یک میکاسای پاکستانی خریدیم 1700 تومن ...خوب بود ولی نه به‌خوبی نسخه ژاپنی‌اش، مستقل شده بودیم و این کم لذتی نبود، یک روز که مشغول بازی بودیم در آهنی خانه‌شان چاک خورد و‌ بر آستانه در پدیدار شد، بی‌توپ زیر بغل، اهرم قدرتش دیگر کار نمی‌کرد، نامردی نکردیم بازی‌اش دادیم، ولی سرتقی ده‌سالگی نمی‌گذاشت دریبل‌های تحقیرآمیز را از او دریغ کنیم، فهمیده بود بی‌توپ هیچ است آن روز را بازی کرد و‌ دیگر نیامد به بازی، یک هفته‌ای مست میکاسای پاکستانی بودیم تا این‌که آن عصر فرارسید، توی اوج بازی با یک شوت هوایی توپ افتاد توی حیاطشان، در زدیم، قلب‌هایمان توی حلقمان بود. دانه عرقی نوک بینی‌ام چکید بغل مورچه‌ای روی زمین. با کف دست عرق کرده‌ام دوباره در زدم، دستم بوی آهن زنگ‌زده گرفت، صدای قلبم را می‌شنیدم، زبانم خشت خیس خورده‌ای بود توی حلقم، صدای لخ‌لخ دمپایی‌ای از پشت در آمد، سکوت شد ... سکوتی کشنده ... و‌چند ثانیه بعد چیزی پشت سرمان روی زمین افتاد، کله چرخاندیم لاشه چروک خورده و مچاله میکاسای پاکستانی افتاده بود کف کوچه ... دنیا اسلوموشن شده بود، پاهایمان دو ستون سیمانی شده بود که تکان نمی‌خوردند، دوست پاکستانی ما را زخمی ده سانتی‌متری ناکار کرده بود ... دورش حلقه زدیم و‌گریستیم از عمق جان از تمام دل... بیرون می‌آمد زنده‌اش نمی‌گذاشتیم ... گذشت ... دوست پاکستانی‌مان را کفاشی افغانستانی بخیه کرد و ‌یک تیوپ کالباسی رنگ انداختیم تویش و ‌دوباره بازی کردیم، ولی جای آن زخم ده‌سانتی‌متری روی میکاسای پاکستانی هنوز چرک می‌کند...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها