چند روزی است خبرش در شبکههای اجتماعی و کانالها دست به دست میچرخد. استوری خیلیها در اینستاگرام هم منقش به تصویرش شد. پیکر امیرمحمد، صبح شنبه از حسینیه جماران تشییع شد. به عنوان جالبی هم مشهور شده بود: «جهادگر». واژه جالبی که حالا شکل متفاوتتری هم پیدا کرده. سالها قبل در شکل و شمایل و فرم جنگ و توپ و تانک و مسلسل بود و حالا در هیبت و فرم سازندگی و آبادانی و توسعه. فصل مشترک این دو فرم اما انسانها و آدمهایی بودند و هستند که سرشان را انداختند پایین و هم، آن زمان به آنچه وظیفهشان بود عمل کردند و هم، الان در سکوت و گمنامی به آنچه احساس میکنند وظیفهشان است، میپردازند و امیرمحمد اژدری یکی از اینها بود. جوان دهه هفتادی پایتختنشین که نه دهه هفتادی بودنش و نه پایتختنشین بودنش او را از آنچه برایش احساس وظیفه میکرد دور نکرد. همین هم شد که از 12 سالگی پایش به مجموعهای باز شد که حالا در سراسر کشور به یک تشکیلات وسیع و گسترده تبدیل شده و با تمام قدرت به جنگ محرومیت رفته. در همین جنگ چند روز قبل جایی در جنوب کشور که شاید به گوش خیلی از ما هم نخورده راهی دیار باقی شد. برای حرف زدن راجع به امیرمحمد، سراغ مصطفی فروتن رفتیم که در شورای مرکزی قرارگاه جهادی امام رضا(ع) سالها با او محشور و دمخور بوده است.
قدری از مرحوم اژدری بگویید.
از بچههای گل جهادی بود. متولد 1372 و دانشجوی کارشناسی مهندسی مکانیک. دوران شروع فعالیتش هم از همان ابتدای نوجوانی بود که به فضای جهاد و محرومیتزدایی وارد و این تجربیات را شروع کرد؛ با ذوق و علاقه و خیلی هم پرانرژی. همیشه هم یک لبخند روی لبش بود با انرژی عجیبی که روی هر مخاطبی تاثیر میگذاشت. از ابتدای نوجوانی و 12سالگی هم وارد این فضاها شده بود. با اینکه تنها 25سال داشت اما فردی بود که 13سال در این قضایا بود و همین هم باعث شده بود تجربیات زیادی داشته باشد. 13 سال زمانی بود که او عمر و وقت خودش را در فضای جهادی و مناطق محروم گذرانده بود. تکه تکه مناطق محروم کشور را دیده و خدمت کردن با پوست و گوشت و خونش عجین شده بود. از مناطق دوردست گرفته تا همین مناطق حاشیهای تهران.
سانحه رانندگی منجر به فوت ایشان هم در جنوب کشور اتفاق افتاده. دقیقا آنجا چه میکرد؟
رفته بود سرکشی.
سرکشی؟
بله! مجموعه قرارگاه جهادی امام رضا(ع) یک مجموعه معظم و بزرگ است. از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب و در همه مختصات جغرافیایی در حال فعالیت است. در همه استانهای کشور، هم پروژه داریم و هم دفاتر استانی. این دوستان هم مشغول سرکشی به دفاتر استانی بوده و رفته بودند برای پیگیری فعالیتهای محرومیتزدایی استانها. متاسفانه این اتفاق در ساعت 16 و 30 دقیقه عصر جمعه گذشته در مسیر عسلویه به پارسیان افتاد. در حال رفتن به شهرستان پارسیان بودند که ما ایشان را در یک سانحه رانندگی از دست دادیم.
قدری در مورد فعالیتهای قرارگاه توضیحمیدهید؟
قرارگاه یک مجموعه غیردولتی و مردمنهاد است که رسالت و مسؤولیتهای متعددی برای خودش تعریف کرده است. در دل همه این رسالتها و مسؤولیتها یک هدف مرکزی وجود دارد که عبارت است محرومیتزدایی در عرصههای مختلف.
بیشتر در چه مناطقی فعالیت دارید؟
هر جایی که محرومیت وجود داشته باشد. مثلا روستاها و مناطق محروم، حواشی شهرها و کلانشهرها که محرومیت زیادی دارند. ما در همین تهران در حاشیه پایتخت مناطق محروم زیادی داریم. شاید کسی باورش نشود ولی آدمهایی هستند که در همین تهران بعضا به نان شب هم محتاج هستند.
در بخشهای مختلف محرومیتزدایی هم حضور داشتهایم، از فضاهای آموزشی گرفته تا فضاهای اجتماعی و اعتیاد و آسیبهای اجتماعی و کارتنخوابها. مجموعههایی داریم که به صورت تخصصی روی این موضوعات کار میکنند. حوزههای عمرانی هم از دیگر حوزههایی است که در زمره ماموریتهای قرارگاه جهادی امام رضا(ع) تعریف شده است. غیر از همه اینها در اشتغالزایی و موضوعات دانشی در حوزه محرومیت هم فعالیتهای خوبی انجام شده است.
این مجموعه شما به صورت شبکه در کل کشور گسترده است؟
بله. شبکه ما یک شبکه خودجوش است. دفاتر استانی ما در بیشتر استانهای کشور موجود است. جنس پروژهها و حرکتهای جهادی ما در داخل استانها گسترده است و اکثر استانهای کشور را شامل میشود. مثلا اردوهای جهادی که قرارگاه راهاندازی میکند در بعضی سالها جمعیتهای باورنکردنی را اعزام کردهایم.
مثلا؟
مثلا ده هزار نفر از مرکز اعزام کردهایم و ده هزار نفر هم از خود استان اعزام شده و روی هم رفته حدود 20 هزار نفر به اردوی جهادی اعزام شدهاند که عدد عجیبی است.
در چه مناطقی موجهای این شکلی راه افتاده؟
مثلا این ساماندهی موج 20 هزار نفری در استان خوزستان اتفاق افتاده است. همین تعداد را بچههای قرارگاه در زلزله کرمانشاه رقم زدهاند.
از لحظات اول زلزله پای کار بودهاند. استانهای آذربایجان، خراسان، سیستان و بلوچستان و امثالهم در همه استانها برقرار بوده است.
به موضوع مرحوم اژدری برگردیم...
دوست عزیزمان تازه از موضوع اربعین فراغت یافته و عازم این ماموریت بودند.
در ایام اربعین چه میکرد؟
چهار موکب اصلی در اربعین داشتیم. حدود هزارنفر در این موکبها مشغول فعالیت و خدمت به زائران بودند. 3000نفر هم نیرو برای نظافت مسیر نجف تا کربلا اعزام شدند. مرحوم اژدری یکی از این افراد بود که در این موکبها خدمات ارائه میکرد. تا همین چند روز قبل درگیر این موضوع بود. در یکی از موکبها در کربلا مستقر بود و به زائران خدماترسانی میکرد. میشود گفت طیب و طاهر برگشت و بدون آنکه استراحت کرده باشد عازم این ماموریت شد. از تهران شروع و استان به استان حرکت کرد و تا استان بوشهر پیش رفت. از آنجا از عسلویه عازم شهرستان پارسیان بود که این اتفاق افتاد و ما ایشان را از دست دادیم. قصد داشت و از آنجا به هرمزگان و سپس به سیستان و بلوچستان برود. انسان فعالی بود. تجربه زیادی هم داشت. به همین دلیل مسؤولیت و مرکزیت موضوعات کاری را به عهده داشتند. مثلا اگر اردو برگزار میشد موضوعات مختلفی در اختیارشان بود و آن را اداره میکردند، از هماهنگیهای گروههای عمرانی گرفته تا بهداشتی و درمانی و امثالهم. به نوعی مدیریت و اداره پروژهها و بعضی موضوعات به عهده ایشان بود. مرکزیت پیدا کرده بودند و عملا به دست و بال قرارگاه تبدیل شدهبودند.
ممنون از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید.
من هم از شما متشکرم.
علت سانحه؟
گویا یکی از خودروهای در مسیر کنترل خودش را از دست میدهد و با ماشین بچههای قرارگاه برخورد میکند. کنترل خودروی بچههای قرارگاه هم به همین خاطر از دست رفته و باعث سانحه و منجر به درگذشت ایشان میشود.
دمتون گرم بچهها!
بعد از تعطیلات عید نوروز بود که ویدئویی از حجتالاسلام قاسمیان منتشر شد که در آن حرفهای عجیبی در مورد محرومیت در کلانشهر اهواز زده میشد. در چند ماه اول سال جهادگران قرارگاه جهادی امام رضا(ع) عازم اهواز شده بودند و با شناسایی بعضی نقاط محروم این شهر بزرگ شروع کرده بودند به ارائه خدمات مختلف از خدمات رایگان پزشکی و دندانپزشکی گرفته تا بهداشتی و آموزش بهداشت و ارتقای سطح سلامت عمومی. آن طور که گفته میشود در این حرکت جهادی حدود ۱۵۰۰ نفر از مردم حاشیه شهر اهواز از این خدمات بهرهمند شده بودند. مرداد امسال بود که حمید فرخنژاد، بازیگر سینما که خودش هم اصالتا خوزستانی و از خطه آبادان است با انتشار پستی از خدمات این گروه جهادی که در دمای 50 درجه در حاشیه برخی شهرها فعالیت میکنند، تقدیر کرد. او در صفحه اینستاگرامش با انتشار تصویری از خدمات پزشکی جهادگران نوشته بود: «توی این وانفسا و دزدی و اختلاس و بخور بخور یهعده جوون عاشق و با خدا به روستاهای محروم میرن و تحت عنوان گروههای جهادی به مردم خدمت میکنن. دمتون گرم و خدا خیرتون
بده!»
به محل دفنش خیره شده بود
وحید اژدری شغل آزاد دارد و دو فرزند؛ امیرمحمد اولی است و امیرعلی دومی. امیرمحمد دانشجوی مهندسی مکانیک هست (بود؟!) و امیرعلی کلاس یازدهم. تماس که میگیریم با صدایی گرفته جواب میدهد. آدم هر قدر بزرگ باشد اما داغ فرزند هم بزرگ است و چیزی نیست که به این راحتیها بتوان آن را فراموش کرد. شرمندهاش بودیم که در چنین موقعیتی سراغش رفتیم. گفتوگوی کوتاه ما با آقا وحید را در ادامه بخوانید:
از 13 سالگی که دانشآموز دبیرستان رشد بود، در کنار درس در قالب یک خیریه فعالیت میکردند و سالی یکی دو بار هم به مناطق محروم میرفتند. درسش تمام و وارد دانشگاه شد. همان بچههایی که در دبیرستان با هم بودند و با هم فعالیت میکردند به همراه معلمشان وارد قرارگاه جهادی امام رضا(ع) شدند. در دانشگاه هم در بسیج دانشجویی بود و به موازات آن کارشان را ادامه میدادند. بعد از حدود هفت سال فعالیت در این حوزهها، آرام آرام رشد کرد و این اواخر دیگر جزو هستههای مرکزی قرارگاه شده بود. امیر را در خانه نمیدیدیم. صبح زود میرفت و نیمههای شب میآمد. بعضا در روزهایی که با دکتر قالیباف جلسه داشت قبل از اذان از خانه بیرون میزد و نماز را هم در محل برگزاری جلسه میخواند. کارش را واقعا دوست داشت. عاشق کارش بود. وقتی با عشق کار میکرد من چیزی نمیتوانستم بگویم. هرچند گوشه و کنار گلایه میکردیم. مثلا قبل از همین سفر آخرش گلایه کردم. تازه از اربعین آمده بود. ده روزی در شهر کربلا مستقر بود. توی پیادهروی نبود اما موکب داشتند. به محض اینکه برگشت پسفردایش راهی شیراز شد. با گلایه گفتم تازه برگشتهای قدری استراحت به خودت بده و بعد. آخر این چه کار و شغلی است. خندید. ادامه دادم فردا میخواهی زندگی تشکیل دهی باید قدری این وضعیت را سامان بدهی. با خنده دست گذاشت روی شانهام و گفت تا شما هستی خیال من راحت است. کاری که انجام میداد با جان و دل بود. آنقدر که در بیرون محل شناختهشده بود در محل شناختهشده نبود. نسبت به سن 25 سالهاش انگار یک مرد شصت هفتاد ساله بود. میگفت من اشتباه کردم رشته مکانیک رفتم. باید میرفتم رشته مدیریت. میخواست مشکل سربازیاش را حل کند و برای کارشناسی ارشد وارد رشته مدیریت شود. بچهها میگفتند چند وقت پیش که چیذر بودهاند خیره شده به همین جایی که دفن است و گفته جان میدهد آدم اینجا دفن شود؛ همانجا هم به خاک سپرده شد. خدا رحمتش کند؛ مرا سربلند کرد.
محمدصادق علیزاده
فرهنگ و هنر