حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
وقتی یک کتاب در کمتر از یک سال قریب به ۵۰ مرتبه تجدید چاپ میشود و رقمی معادل ۵۰ هزار نسخه میفروشد یعنی توانسته توجه مخاطب را به خود جلب کند و او را پای خرید کتاب بیاورد. کتابی که نسبتا هیچ رسانهای به آن نپرداخت و با زدن چسبهایی نظیر عامهپسند و زرد توجیهی برای نپرداختن به آن تراشیدند. به همین بهانه سراغ «روزبه معین» نویسنده پرفروش و البته غیررسانهای این رمان رفتیم. غیررسانهای از این حیث که اگر نصف این میزان فروش را کتاب یکی از چهرههای محبوب عالم داستان و کتاب داشت بیشک برایش سنگ تمام میگذاشتند. نکته دیگری که کتاب آقای نویسنده دارد، صفی بود که هنگام انتشار این کتاب برای تهیه آن تشکیل شد، و رکوردی جالب از خود به جای گذاشت و یک چاپ از کتاب را در روز جشن امضا تمام کرد. در ادامه مشروح این گفتوگو را میخوانید.
با توجه به اقبال از کتاب شما که رقم کمسابقهای بوده میخواهم اینطور شروع کنم که گفته میشود نویسنده حین نوشتن به مخاطبش فکر میکند. شما حین نوشتن رمان «قهوه سرد آقای نویسنده» به این میزان مخاطب فکر میکردید؟
کاملا طبیعی است که یک نویسنده یا یک هنرمند دوست داشته باشد و رویاپردازی کندکه اثر هنریاش دیده شود و هرچقدر مخاطبش بیشتر شود مطمئنن هم خوشنودتر است و هم وظیفهاش در نوشتن سنگینتر میشود. اما مسالهای که برای هر نویسندهای مهم است این است که در هنگام نوشتن نباید فکر کردن به مخاطب، کیفیت، اصالت و انسجام درونی داستان را تحت تاثیر قرار دهد.
با توجه به اینکه رسانهها پرداخت زیادی به کتاب شما نداشتند، اقبال مخاطبان به کتاب شما زیاد بود. خودتان دلیل این اقبال را در چه میبینید؟
هیچوقت انتظار نداشتم و ندارم که رسانهها پرداختی به کتاب من داشته باشند یا تبلیغی انجام دهند، حتی وقتی که بعد از مدتها یک رمان ایرانی چندین هفته پرفروشترین کتاب شناخته شد و در جشنوارههای فصلی پُرمتقاضیترین رمان ایرانی بود نیز این انتظار را نداشتم. البته از این موضوع بههیچوجه ناراحت نیستم چون سعی کردهام همیشه شرایط را درک کنم. این برای من ارزشمند است که خود کتاب خودش را معرفی کرده و افرادی که کتاب را دوست داشتهاند به دیگران نیز توصیه کردهاند.
محافل و گعدههای ادبی هم کمتر به اثر شما پرداختند. چقدر این محافل را در پیشرفت ادبیات مردمی (از این حیث که بدنه مخاطبان ـ بخوانید مردم ـ با کتاب شما ارتباط برقرار کردند) موثر میدانید؟
برای همه بزرگوارانی که در این محافل هستند احترام قائلم، اما به شخصه اهل اینگونه محافل نیستم و بیشتر سعی میکنم به کتاب بعدیام بپردازم. البته این در سراسر دنیا کاملا طبیعی است که وقتی یک داستان به فروش بالایی میرسد عدهای نخوانده آن را کتاب بدی مینامند و بیاعتنایی به علایق مردم را نوعی روشنفکری میدانند. این نوع نگرش به نظر من از اهمیت چندانی برخوردار نیست و موثر نخواهد بود.
گفته میشود که قهوه سرد آقای نویسنده یک رمان عامهپسند است و طبیعتا مخاطب خاص خودش را جذب کرده، اما وقتی میخوانیم میبینیم خبری از محتوای رمانهایی که در این دسته قرار میگیرد نیست. نظرتان چیست؟
از هر نویسندهای بپرسیم که دوست دارد رمانش پرفروش شود یا در چاپ اول بماند بدون شک گزینه اول را انتخاب میکند. بدیهی است که یک کتاب برای پرفروش شدن باید مورد پسند عامه مردم قرار گیرد. من با این برچسب مشکلی ندارم، چون عامه مردمی را که کتاب میخوانند، با فرهنگ و با شعور میدانم. به نظرم توسل به این برچسبها کار هنرمندان موفق نیست چون هر هنرمند موفقی این جمله را خوب میداند که نه لزوما تضادی میان هنر و جذب مخاطب عام وجود دارد و نه لزوما پیوندی میان هنر و داستان هنری.
«نه خیلی پیچیده، نه خیلی ساده، فقط دور از انتظار» این عبارت در بخشی از قصه از زبان شخصیت «میکائیل» آمده، این عبارت را میتوان در مورد رمان شما به کار برد. زبان و فرم سادهای را برای بیان قصه خودتان انتخاب کردید، این انتخاب آگاهانه بود یا سبک شما است؟
بحث فرم قهوه سرد آقای نویسنده که بحث مفصلی است، ولی کاملا مشخص است که از فرم و طرح ساده و پیرنگ کلاسیک استفاده نشده است. نمیخواهم بگویم به فرم کلاسیک علاقهای ندارم، شاه پیرنگ در درون همه انسانها جا خوش کرده اما در داستانهایم دوست دارم احساسات و اندیشههای متفاوتی ایجاد کنم. در رابطه با زبان نیز به روانی کلام علاقه دارم. و همچنین دوست ندارم جملاتم را بیدلیل پیچیده کنم و از توصیفات اضافی استفاده کنم.
«بدون رابطه به جایی نمیرسی» این هم دیالوگی از متن کتاب است. به نظر میرسد شما هوراکش و رابطه در رسانهها نداشتید که اگر رابطه داشتید، فکر میکنید وضع کتابتان چطور بود؟
نمیدانم چه اتفاقی میافتاد، اما از وضعیت کنونی راضی هستم. این موهبت بزرگی است که خود مردم بدون تبلیغ و حاشیه و جنجال، نوشتهات را بخوانند. خدا را شکر تا به امروز به هیچ فرد و رسانه و جناحی وابسته نبودهام و این برای خودم بسیار با ارزش است.
وقتی کتاب شما در نمایشگاه کتاب و پیش از آن در روز رونمایی سر و صدا کرد، عدهای میگفتند یکی دیگر از نویسندههای اینترنتی اثر چاپ کرده و اینها حباب است، اما امروز که قریب به ۵۰ چاپ کتابتان فروخته میبینیم این سر و صداها بیربط نبوده است. خودتان چه نظری دارید؟
بله همین طور است. متاسفانه آن عده تا مدتها نمیخواستند آمار فروش کتاب را باور کنند تا اینکه آمار رسمی جشنوارههای کتاب مختلف و پیشتازی قهوه سرد آقای نویسنده خیالشان را راحت کرد. واقعیتش این است که من این واکنشها را طبیعی میدانم و ذهن خودم را درگیرشان نمیکنم، اما بهتر است نویسندگان، منتقدان و بزرگان این عرصه به ظهور نویسندگان جدید و فروش کتابهایشان روی خوشی نشان دهند و از آنها حمایت کنند. مطمئنا بعد از من نیز نویسندگان جوانتری میآیند و کتابشان بیشتر از من فروش خواهد کرد، این اتفاق نه تنها به ضرر من نیست، بلکه باعث بیشتر دیده شدن نویسندگان ایرانی میشود.
فکر میکنید پرفروش شدن یک اثر به چه عواملی بستگی دارد و کدام یک از آن عوامل در مورد کار شما صادق است؟
واقعیتش زیبنده نیست که یک نویسنده بگوید به این دلایل کتاب من پرفروش شده است، من هیچ وقت به این موضوع فکر نمیکنم. اما چیزی که مشخص است این است که جامعه امروزی بیشتر به دنبال داستان گیراست تا استعارههای ادبی. خلاقیت، جامعهشناسی، آزاداندیشی و روانی داستان، خواننده امروزی را مشتاق میکند و به وجد میآورد.
شخصیتهای داستان عمق لازم برای باورپذیر شدن را ندارند. این مساله را چطور توضیح میدهید؟
هیچگاه دوست ندارم رمانم را توضیح دهم اما در مورد همه شخصیتها با نظر شما موافق نیستم. این در واقع بازخوردی بوده که از مخاطبها گرفتهام. هرچند خود به شخصه علاقه دارم که مقادیری از ابهام و توجیه ناپذیری را در بعضی از شخصیتهای داستانم قرار دهم. برایم لذت بخش است که مخاطب از تخیل و گذشته خود استفاده کند.
به عنوان آخرین سوال. چقدر برای نوشتن به طرح و پیرنگ و دیگر لوازم داستاننویسی معتقد هستید؟
مطمئنا نویسنده بدون شناخت عناصر داستان به یک اثر هنری دست پیدا نمیکند. نویسنده با اشراف بر طرح، پیرنگ، شخصیت، ژانر، موقعیت و... استعداد نویسندگی خود را تقویت میکند و به نوعی به نوشتهاش جان میدهد. بدون شناخت دقیق فرم کلاسیک یا شاه پیرنگ نمیتوان یک خرده پیرنگ یا یک ضد پیرنگ قوی نوشت. به عبارتی هیچکس نمیتواند با ادعای هنر آوانگارد سبک و ساختاری را تغییر دهد و متفاوت جلوه کند بدون اینکه پایه و اساس و کلیت آن سبک را بشناسد.
حسام آبنوس
روزنامهنگار
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....