حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چون همیشه در این مدل سفرها، استرس کارها و وظایفی که باید آن را به سرانجام برسانم، مانع لذت بردن از همه اجزای سفر میشود. اما اگر مقصد سفر، سرزمین «کربلا» باشد و ماموریت هم یک «ماموریت خانوادگی» ماجرا فرق دارد. این دقیقا چیزی بود که در اولین نگاه به کتاب «به سفارش مادرم»، مرا به خود جذب کرد؛ کتابی با این زیرعنوان: «بیست و چند روایت از ماموریتی خانوادگی در عراق» که حداقل به واسطه همین ترکیب عنوان و زیرعنوانش نمیشد براحتی از کنارش گذشت. به سفارش مادرم، روایت جوانی است که تصمیم میگیرد به جای مادرش ـ که به دلایلی نمیتواند در راهپیمایی اربعین شرکت کند ـ راهی این سفر شود. همین ماموریت خانوادگی و تبدیل شدن راوی کتاب به چشمها و گوشهای مادرش باعث شده تا روایت به سفارش مادرم، به یک روایت دقیق و موشکافانه و چند وجهی از پدیده منحصربهفرد گردهمایی اربعین تبدیل شود.
ریتم خوب روایتها، قلم روان نویسنده و مقدمهچینیهای جذاب او برای درگیر کردن مخاطب با روایتش و البته همراهی درست و بهقاعدهِ تصاویر گردآوری شده توسط تیم عکس کتاب با این متنها، هرکدام تبدیل به یکی از عوامل جذابیت مضاعف اثر در مقایسه با سایر آثاری شده که تاکنون در ارتباط با این اجتماع عظیم نوشته شدهاند.
شاید روایتهای به سفارش مادرم برای آنها که تجربه حضور در پیادهروی اربعین را داشتهاند، ویژه و خاص نباشد، ولی بدون شک برای آنها که هنوز در حسرت به دست آوردن این تجربه منحصر بهفرد و استثنایی هستند، به سفارش مادرم دقیقا تجربه یک حضور مجازی و زیارت از راهدور واقعی! به شمار میآید.
اطلاعات فوری
عنوان: به سفارش مادرم
نویسنده: احسان حسینینسب
ناشر: به نشر
تعداد صفحات: 328
قیمت: 36 هزار تومان
پیشبینی زمان مطالعه: بین 6 تا 8 روز
حضور در یک موکب متفاوت
شیخ ابوالحسن خرقانی در پیادهروی اربعین!
یکی از بزرگترین ویژگیهای مثبت این کتاب، دقت راوی اثر برای نزدیکتر کردن متن روایتهای خود به فضای مردمی راهپیمایی اربعین و دست گذاشتن بر بخشهای کمتر دیده شده آن است. برای نمونه شرح حضور او در یکی از توقفگاهها یا در اصطلاح عراقی آن موکبهای گمنام مسیر اینگونه روایت میشود: «موکب کوچک است و خانوادهای کوچک میزبانان موکبند. آنها نه مثل موکبهای دیگر بلندگو دارند و نه روضه پخش میکنند و نه عکسی از مرجعی آویختهاند به سردرِ موکب. بیادعا و خالص. چیزی در چنته ندارند، اما همان بیچیزی را با تمام مختصاتش آوردهاند وسط. بیحساب، احسانمان میکنند. صاحبان این موکب، انگار شیخ ابوالحسن خرقانی باشند. هر که از این سرا درآمد، نانش میدهند و از ایمانش نمیپرسند. اینها ابایی ندارند که نان، ماشین و موتورشان، گوسفند و رمه و مال و توشهشان و حتی جانشان را فدای زائران حسین کنند.»
روایت همسفر شدن 4 بحرینی با یک عربستانی
فرصت برادری
اربعین یکی از بهترین فرصتها برای نزدیکی بیشتر شیعیان کشورهای مختلف است. نکته مهمی که راوی این کتاب نیز در یکی از روایتهای خود و در قالب تشریح ماجرای سفر چهار جوان بحرینی با یک جوان شیعه از اهالی عربستان به سراغ آن رفته است: «این چهار جوان بحرینی هر قدر هم که تلاش کنند جدی باشند و حرف حساب بزنند، باز یک جایی کششان در میرود. میل به رفتن دارند، اما صبر میکنند تا غالب هم نفسی چاق کند. غالب بچه ریاض است. شیعه است و در وزارت بهداشت عربستان سعودی کار کارمندی میکند. میگوید: «کارمندان سفارت عراق وقتی به من ویزا دادند، توجه نکردند که تاریخ پاسپورتم تمام شده. نمیدانم چطور باید به عربستان برگردم. اما نگران نیستم؛ توکل به خدا. آن که ما را آورده، خودش هم بلد است برگرداند.»
بحرینیها میخندند. یکیشان میگوید: «ما به خاطر دولتمان بدبختیم، اما تو از ما بدبختتری بدبخت!» همه میخندند، غالب هم میخندد.
از کنیا تا ایران در جمع عشاق الحسین(ع)
تهِ شناختِ حسین(ع)، میشود شناخت مهدی(عج)
به سفارش مادرم پر است از روایتهای آدمهای خاص و ویژهای که هر کدام به نوعی برای حضور در گردهمایی بزرگ اربعین دعوت شدهاند. از دکتری که از آمریکا راهی این سفر شده تا روحانی سیاهپوست اهل کنیا که پس از تغییر دین، حالا تبدیل به یک مبلغ دینی شده است: «روحانی سیاهپوست آخوند است. از آن آخوندهای واقعی، اگر اهل تبلیغ باشد ـ که هست ـ از هر فرصتی برای کارش و تبلیغش استفاده میکند. مویگانگانگا هم همینطور است. اولش از کنیا میگوید: «کنیا یک کشور مسیحی است. من هم پیشتر مسیحی بودم. ما مسیحیها همیشه دنبال منجی بودیم. منجی یعنی کسی که در هر برههای، متناسب با اقتضائات آن دوره بر جهان و جامعه و مردم تاثیر میگذارد.» و بعد حرف اصلی را میزند: «این یعنی امام حسین، هنوز منجی است و دارد بر جهان اثر میگذارد. حالا یک چیز دقیقتر بگویم؟ خودِ همین امام حسین که منجی است، میگوید پسر من منجی دنیاست. یعنی تهِ گام گذاشتن در این مسیر، تهِ شناختِ امام حسین، میشود شناخت امام زمان.»
مویگانگانگا حالا دیگر نفس راحتی میکشد. بعد به سوالهای دیگرم جواب میدهد. از خودش میگوید. از خودش که بین ایران و کنیا در رفت و آمد است. از خودش که نمیداند باید بالاخره به آب و هوای کویری و خشک قم عادت کند یا آبوهوای استوایی و مرطوب کنیا.
احسان سالمی
خبرنگار
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....