آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
زندگیام پر از اتفاقات بد بود و همین اتفاقات باعث شد به سمت قتلها بروم. نمیخواهم خودم و جنایتهایم را توجیه کنم اما من هم قربانی همین اجتماع بودم که بهخاطر روحیه خشنی که داشتم به سمت سرقت و قتل رفتم.
14 ساله بودم که عاشق مردی شدم که 12 سال از خودم بزرگتر بود. با هم ازدواج کردیم و این شروع زندگی پر رنجم بود. البته با خانوادهام ارتباط خوبی نداشتم و همیشه سعی کردم روی پای خودم بایستم. هنوز خودم بچه بودم و همسنهای من عروسک بازی میکردند که بچه دار شدم. دو بچه داشتم که یکی از آنها مشکلی در راه رفتن داشت. تصمیم گرفتم کار کنم و با ماشینی که داشتم تعلیم رانندگی میدادم، اما یک روز ماشین چپ شد و منبع درآمدم از بین رفت. بعد از آن تصمیم به سرقت گرفتم. سراغ پیرزنها میرفتم. آنها هم طلا همراه داشتند و هم نمیتوانستند مقاومت کنند. با آنها طرح دوستی ریخته و با آبمیوه مسمومشان میکردم.
بعد هم برای اینکه راز سرقتها فاش نشود زنان را خفه کرده و جسدشان را در محل خلوت رها میکردم.
یادم هست آن زمان روزنامهها درباره جنایتهایم مینوشتند و من هم بریدههای صفحاتی را که خبرهای من در آن چاپ میشد، جمع میکردم. پنج زن را در طول یک سال سوار ماشین رنوی خودم کردم و کشتم. سرانجام اردیبهشت 88 ماموران به خانهام آمدند و مرا دستگیر کردند. همه شواهد علیه من بود و نمیتوانستم مخفیکاری کنم. به همین خاطر راز
پنج جنایت را فاش کردم.
در دادگاه تصمیم گرفتم منکر قتلها شوم اما فایدهای نداشت و همه چیز علیه من بود و به قصاص محکوم شدم. سرانجام هم در زندان قزوین حکم اجرا شد تا پرونده زندگیام برای همیشه بسته شود.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....