حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
زیبایی درختها و اسبهای در هم تنیده نقاشیهای شما خاص خودتان است. آنقدر که در نقاشیهای هیچ هنرمند دیگری با این منظرهها روبهرو نمیشویم. طبعا شکلگیری این عناصر در نقاشی شما سالها زمان برده است. دوست دارم درباره این بگویید که از چه زمانی نقاشی را شروع کردید و این درختها و اسبها از چه زمانی و چگونه وارد کار شما شدند و شکل گرفتند؟ شما خطه گیلان و مازندران و دریای خزر را دیده اید؟
بله. فکر میکنم اغلب ایرانیها به این نقاط سفر کردهاند.
در دنیایی زندگی میکنیم که دریا و اقیانوس زیاد دارد، اما هیچکدام خزر نمیشود. چون در حاشیهاش گیاهانی میروید که در هیچ جای دنیا نخواهد رویید. از ماهی سفید و خاویارش گرفته تا درختانش همه معروفند و خاص همین منطقه. این طبیعت زیبا به گونهای است که شما بخواهید و نخواهید زیباییهای چشمنوازش مسحورتان میکند.
از کودکی زیباییهای خزر و حاشیهاش روی بچههای این خطه اثر میگذارد. بخواهی و نخواهی، نقاش بشوی و نشوی نمیتوانی تاثیر خزر را انکار کنی. همین خزر بود که مرا نقاش کرد. و اینکه از چه زمانی نقاشی را شروع کردم... من هشت ساله بودم و خواهرم هفت ساله. هر دوی ما را با هم فرستادند مدرسه. کلاسی بود شلوغ. 50، 60 نفری در این کلاس بودند. حوصلهام سر رفت. مدادم را برداشتم و گذاشتم روی کاغذ و برای خودم نقاشی کشیدم. مبصر بدجنسی داشتیم. به معلممان خانم حکیمی خدابیامرز گفت که من دارم نقاشی میکشم. او هم مرا از کلاس آورد بیرون و چند تا خطکش هم زد کف دستهایم که چرا نقاشی میکشی.
پس نقاش شدنتان از همین تنبیه معلم شروع شده.
بله، آن زمان همین طور بود. مثل حالا نبود که بچهها وقتی بخواهند نقاش شوند همه تشویقشان کنند. امروز نقاشی در بطن زندگی مردم است. اگر تابلو هم نخرند لااقل بچههایشان را به کلاس نقاشی میفرستند.
و نقاشی کمکم برایتان جدی شد.
بله. از 10، 11 سالگی نقاشی برایم جدی شده بود و چیزهایی را که میدیدم میکشیدم. از 13 سالگی هم سعی میکردم تمرکزم را بیشتر روی نقاشی کشیدن از طبیعت بگذارم. یک استاد هم داشتم که معلم آیدین آغداشلو و بهمن محصص بود. ایشان در رشت زندگی میکرد. ایشان تاثیر بسیاری روی من داشت. یک معلم خط هم داشتم که با من زیاد خط کار میکرد. یادم هست 20 ساله بودم و میخواستم بیایم تهران. تابلوی کلوچه نوشین را هم نوشتم و 120 تومان آن زمان از این کارخانه دستمزد گرفتم. خب مبلغ خیلی زیادی بود.
حالا چرا اینقدر تصویر طبیعت در نقاشیهایتان پررنگ است؟
این دیگر برای خودش داستانی است. من وقتی درختان تبریزی را میدیدم و کنار آنها میایستادم انگار آدم را با خود میکشیدند بالا. این درختها در کنار هم فضایی ایجاد میکردند که آدم دلش پر میکشید به افق و دلش میخواست آن سوی درختها را هم ببیند. آن سو هم که اسبها میدویدند و خانههای سفالی در کنار هم قرار گرفته بودند. بعد هم به تهران آمدم و در دانشکده مشغول تحصیل شدم. زندگی عادی مردم شمال، حصیر، کوبیدن سبزی و انواع چیزهای تزیینی گیلان سوژه کارهایم بود.
نمایشگاهی در گالری صبای آن زمان که حالا موسسه فرهنگی - هنری صبا نام دارد برگزار شد و نقاشیهای من هم در آن بود. همین درختهایی که شما هم درباره آن سوال کردید در یکی از نقاشیهایم بود. جلال آلاحمد و سیمین دانشور به دیدن نمایشگاه آمدند و گفتند که این درختها ماجرایش چیست؟ برایشان همین تصاویر بکر جنگلهای شمال را توضیح دادم. بعدتر هم که سال سوم دانشکده بودم ضمن کارهای نقاشی وارد شهرسازی شهرداری تهران شدم و تا سال 1336 شش سال در آنجا بودم. سال 42 در تهران میخواستند پارک درست کنند و پارک ساعی را به من سپردند. من مامور ساختن این پارک شدم و در جریان همین کار هم بود که بیش از پیش پی به نقش پررنگ و اساسی درخت در طبیعت بردم.
به چه چیزی درباره درخت پی بردید؟ لطفا کمی توضیح دهید.
درخت و اسب هم در نقاشیهایم غالب هستند، چون بیش از هر چیزی به انسان خدمت کردهاند.
و اما درخت ... خداوند به این موجود روی زمین توانایی داده که همه چیز بسته به اوست. در فرهنگ لغتها و لغتنامهها بگردیم. هر واژهای را به درخت نسبت دهیم کم است و زیباترین، پربارترین، ایثارگرترین و... . هر چیزی را به آن نسبت دهیم کم است. درخت برای خودش دنیایی است. نقش شیمیایی اش از نظر اکسیژن برای تنفس ما که بر همه ثابت شده است و میدانیم که اکسیژن نباشد تمام موجودات از بین میروند.
وقتی زیر زمین میرود نفت ایجاد میکند. وقتی هم روی زمین است بار و میوه میدهد، هوا را تصفیه میکند و در آخر هم کاغذ میشود. از چوب میلیونها اثر هنری ساخته میشود، از چوب در ساختمانها استفاده میشود و در آخرین مرحله وقتی با بی رحمی درخت را خشک هم میکنیم کنده میشود و میسوزانیم و گرممان میکند. سوختهاش هم در طبیعت پودر میشود و اثر میگذارد. شما یک موجودی را به من نشان دهید که خدا اینقدر برایش در طبیعت نقش گذاشته باشد. نیاکان ما به همین دلیل این موجود را مقدس میدانستند و هر 15 اسفند جشن درختکاری برگزار میکردند.
و درختهای شما در نقاشیهایتان خاص خودتان است.
بله. اما اول خدا آنها را خلق کرده و من از آنها الهام گرفتهام. با این نگاه میشود گفت درختانی که نقاشی کردهام خاص خودم هستند.
درباره اسبهایی که در نقاشیهایتان هستند چه توضیحی دارید؟
اسب هم موجودی است که در شکلگیری تمدن در جنگها و اتفاقات مهم نقش اساسی داشته. امروزه ماشین آمده و آن را از گردونه خارج کرده است.
شاید بسیاری نقاشیهای شما را نگاه کنند و آن را تصویری از طبیعت بدانند اما فکر میکنم خودتان باید تعریف دیگری از آنها داشته و از تصویر کردن طبیعت هدفی فراتر از یک نتیجهگیری ظاهری داشته باشید.
نقاشی من اعتراض است. من در طبیعتی که میسازم اعتراضم را به ماشین نشان میدهم و به انسان میگویم اگر میخواهی در این طبیعت زندگی کنی، این همه ویرانگری برای چیست؟ میگویند در عرض این سه دهه 250نوع موجود را انسان از گردونه حیات خارج کرده است. تابلویی هم دارم که 36 سال پیش کشیدهام و پر است از برجهای دنیا، همه جا را دود گرفته و انسان دارد با دست خود همه چیز را نابود میکند.
اما خود انسان در نقاشیهایتان هیچوقت حضور ندارد!
دقیقا. واقعا خوشحالم که اینقدر دقیق کارهایم را دیده اید. اعتراض من به انسان اینگونه است، چون معتقدم تمام طبیعت عشق زیبایی است. پرنده، چرنده، گل و درخت و ... خداوند همه اینها را آفریده تا ما زندگی کنیم. اما ما هر کاری انجام میدهیم جز زندگی! واقعا چرا انسان نمیتواند در این طبیعت زندگی کند؟ از وقتی ماشینها آمدهاند نه هوا هست و نه صدا. هر چه هست آلودگی است؛ از آلودگی هوا گرفته تا آلودگی صوتی و ... اینها مواردی است که من بهصراحت در نقاشیهایم بیان کردهام.
فکر میکنید تا چه اندازه توانستهاید این پیامتان را به همه اعلام کنید؟
نتیجه هم گرفتم انسانهای خوب، از پیامبران گرفته تا فرودسی و سعدی و حافظ و مولانا هر یک برای ما نصیحتهایی داشتهاند، اما دنیا دست صاحبان زر و زور است و نمیشود نصیحتشان کرد.
در طول تاریخ همیشه همین طور بوده. من و شما که با هم گرفتاری نداریم. آدمهای حریص میروند طرف قدرت و وقتی این حرص پیدا شد همه جا را میکوبند و خراب میکنند تا دنیا را در دست خودشان بگیرند و هیچ وقت سیر هم نمیشوند. این افراد اگر روزی گرسنه باشند میآیند غذایی را که شما در خانه دارید میخورند تا سیر شوند، یعنی تا حدی حریص هستند که میترسند اموال خودشان را هزینه کنند.خلاصه اینکه فهمیدهام انسان با نصیحت درست بشو نیست. بزرگان دنیا هر قدر باید نصیحت کردهاند. متاسفانه دنیا دست آنهایی است که اسلحه میسازند و بعد دنیا را نابود میکنند، ای کاش انسان فقط خودش را نابود میکرد. او تمام طبیعت را هم نابود میکند. تفنگ، هفت تیر، مسلسل و حالا یک دکمه فشار داده میشود و همه چیز را نابود میکند.
این در حالی است که انسان تواناییهای عظیمی دارد و خلیفها... و اشرف مخلوقات است. بعضی انسانها اختراعات بسیار بزرگ و مهم داشتهاند و اظهر من الشمس است که اینها را انسانهای بزرگ ساختهاند. انسان جلوی همه بیماریها را گرفته و من 88 ساله هستم و زنده و سرحال ماندهام. اما در کنار این کارها به بسیاری چیزها از جمله طبیعت لطمههای جبرانناپذیر زده است. واقعا این همه شر و شور برای چیست؟ میدانید باید انسان دیگری ساخته شود و قدر طبیعت را بداند. ما ناسپاس هستیم!
انعکاسی لطیف از جنس طبیعت
نوگرایی از ویژگی آثار محجوبی محسوب میشود، او به عنوان یکی از پیشکسوتان این عرصه با المانهایی که خیلی از ما آنها را دیدهایم، فضای تازهای را خلق کرده است که آزادی و استقلال بیان خاصی را به همراه دارد. اتفاقی که منجر شده در کارهای او به طور صرف نه نگاه واقعگرایانه کمالالملک را ببینیم و نه ظرافتهای خاص مینیاتورهای حسین بهزاد را، نگاهی که تا مدتها مانند الگویی هنرمندان را درگیر خود کرده بود.
میتوان گفت طبیعت در کارهای او حرف اول را میزند، طبیعتی که انواع رنگها و فضاها را در خود جا داده است و شاید انعکاس ناخودآگاه رنگها و نقوشی است که از کودکی با این نقاش لاهیجانی همراه بوده است. به هر شکل این شیوه خلق اثر که ویژه اوست، باعث شده تا همان انعکاس با ظرافتهایی اتفاق بیفتد که بیننده را درگیر خود کند، بهگونهای که یکی از منتقدان و کارشناسان تجسمی، این نگاه را این طور توصیف میکند: لطافت موجود در آثار محجوبی را نمیتوان تنها یک اتفاق ساده یا یک مهارت دانست. او سالها بهدقت طبیعت را از نظر گذرانده و ساعتها در فرمها و رنگهای شاخ و برگ درختان به مراقبه پرداخته و اکنون آثار او نگاهی پالایشیافته از طبیعت است که در پس آن دانش عمیق این هنرمند به محیطزیستش قرار دارد. او شاخههای درختان و آنها را خیلی خوب میشناسد؛ گویی فرمهای طبیعت در ذهن او با لطافتی بینظیر استحاله مییابد و به نقشهایی دلپذیر برای مخاطبانش بدل میشوند. در آثار او آرامشی سرشار از دقت موج میزند؛ آرامشی که حکایت از درون منتظم یک نقاش دارد.
لطافت و ظرافت حاکم بر آثار این هنرمند قدری به آثار نقاشان ونیز نزدیک است. از سوی دیگر آرامش یک طبیعت رویایی که در آثار این هنرمند دیده میشود؛ بیننده را به یاد آثار نقاشان منظرهساز هلندی میاندازد.
زینب مرتضاییفرد
فرهنگ و هنر
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....