دینم میگفت نکن، عقلم میگفت نکن، حکم رفاقت این بود که امضا کنم؛ امضا کردم. قرار بود سه ماهه پول را برگرداند با 40 میلیون تومان سود! موعد چک نزول که شد نزولدهنده زنگ زد که چک رفیقت پاس نشده. گفتم زنگ میزنم بهت خبر میدهم، زنگ زدم به گوشیاش خاموش بود، زنگ زدم خانهشان مادرش گوشی را برداشت، تا مرا شناخت شروع کرد به گریه، تازه پدرم فوت کرده بود فکر کردم برای تسلیت گریه میکند .
گفتم بیمار بود پدرم راحت شد، گفت نه پسرم پریشب رفت استرالیا؛ یخ کردم! دیگر چیزی را نشنیدم . قطع کردم، رفتم زیر دین، دویست و چهل میلیون تومن را پر کردم و خودم نشستم به خاکسترنشینی، زنم جدا شد و یک مدتی هم حبس کشیدم. بعد دامادمان بخشی از بدهیهایم را پر کرد و این پراید را برایم خرید و باهاش مسافر کشی میکنم. مادرم که از خانه بیرونم کرده بود وقتی فهمید سر به راه شدم، راهم داد و یک سالی میشود سر و سامان گرفتهام .
کرایهاش را دادم و همینطور که بقیه پول را داشت میشمرد گفت: مهندس از من به تو نصیحت واسه نزول در حد یه تلفن زدن و واسطه شدن هم واسه هیشکی هیچکار نکن. زندگیت نخکش میشه میافتی به نکبت ...
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....