آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
من برای اینکه بلیت به بقیه بچهها برسد ناخودآگاه گفتم بلیتها تمام شده است. چند لحظه بعد مجبور شدم کشویی را که بلیتها داخل آن بود، باز کنم و علیرضا آنها را دید. مدتی گذشت و علیرضا پس از چرخی که در بخش کودک زد، پشت میزم آمد و در حالی که چشمانش از شیطنت برق میزد با لبخند گفت: «ببخشید خانم! کتابی درباره مضرات دروغگویی دارید؟»
نرجسخاتون بحرینی
کتابدار
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....