حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
تو ماه بامی و من زیر سایه ماهم
برای اینکه بیفتی به قلب من، چاهم
تو آن مسیر بلندی که با تو همسفرم
چقدر پیش تو کوتاه میشود راهم
قبول کن که نمیخواهم از تو رد بشوم
تمام خلق بخواهند من نمیخواهم
قنوت هر شب من را پر از خودت کردی
چنان که خالیام از سجدههای کوتاهم
بهار را به وجود تو سبز میبینم
تویی بهانه باران گاه و بیگاهم
تو را سفید و خودم را سیاه میچینم
به جای کل سپاهم اسیر این شاهم
به هر کجا که قدم میزنیم تنهاییم
فقط من و تو، دو تایی، تویی و من، با هم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....